<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ظهور مهتاب</title>
	<atom:link href="http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.zohouremahtab.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 Sep 2009 09:26:09 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>هم آورد تاریخ انبیا/ مجتبي اعتمادي‌نيا</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=51</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=51#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Sep 2009 07:05:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[طلوع خورشید حقایق ظهر و بطن در جان سائل کوی معرفت، بی گذشت از باب الله ممکن نیست و هر آنکه همای وصال بر سرش سایه افکنده ، مرزوق جدول وجودی انسان کامل و باب خزاین علم و قدرت احدی بوده است. این فقیر سراپا نقصان که قریب ده سال پیش؛ لطف ازلی را همدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[
<a href='http://www.zohouremahtab.com/?attachment_id=59' title='imam khomeini'><img width="150" height="150" src="http://www.zohouremahtab.com/wp-content/uploads/2009/09/imam-khomeini-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="imam khomeini" /></a>
<a href='http://www.zohouremahtab.com/?attachment_id=61' title='imam khomeini'><img width="150" height="150" src="http://www.zohouremahtab.com/wp-content/uploads/2009/09/imam-khomeini1-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="imam khomeini" /></a>

<p style="text-align: justify;">طلوع خورشید حقایق ظهر و بطن در جان سائل کوی معرفت، بی گذشت از باب الله ممکن نیست و هر آنکه همای وصال بر سرش سایه افکنده ، مرزوق جدول وجودی انسان کامل و باب خزاین علم و قدرت احدی بوده است. این فقیر سراپا نقصان که قریب ده سال پیش؛ لطف ازلی را همدم جان خویش یافتم و به فیض بهره‌مندی از خوان حب و معرفت مردی از طلایه‌داران قوص صعود در «فروغ محفل روح‌الله» نائل آمدم، تاکنون لحظه‌ای بی‌لطف آن «کوکب هدایت» سپری ننموده ام و هرآنچه که از مکارم ظاهر و باطن در جانم رسوخ کرده، دست کیمیاگر آن لطیفة رحمانی در میان بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span id="more-51"></span><strong>اشاره:</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">طلوع خورشید حقایق ظهر و بطن در جان سائل کوی معرفت، بی گذشت از باب الله ممکن نیست و هر آنکه همای وصال بر سرش سایه افکنده ، مرزوق جدول وجودی انسان کامل و باب خزاین علم و قدرت احدی بوده است. این فقیر سراپا نقصان که قریب ده سال پیش؛ لطف ازلی را همدم جان خویش یافتم و به فیض بهره‌مندی از خوان حب و معرفت مردی از طلایه‌داران قوص صعود در «فروغ محفل روح‌الله» نائل آمدم، تاکنون لحظه‌ای بی‌لطف آن «کوکب هدایت» سپری ننموده ام و هرآنچه که از مکارم ظاهر و باطن در جانم رسوخ کرده، دست کیمیاگر آن لطیفة رحمانی در میان بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">استاد یعقوب قمری شریف آبادی که در مسیر صراط حضرت محبوب از هیچ یک از دو نشئة ظاهر و باطن غافل نبوده و مبرای از افراط و تفریط اهل شرق و غرب معنا به ارشاد بندگان خدا اهتمام ورزیده‌اند، تحولی را که به موجب رویداد شگفت انقلاب اسلامی در ایران و جهان پدید آمد و موجبات عزت الهی اسلام و مسلمین را پدید آورد، نقطة عطف تاریخ انبیا و تأثیرگذارترین جهاد جمعی بندگان خدای رحمان در تاریخ بشریت قلمداد کرده‌اند که همواره نگرش عمیق و معرف مآبانه و تدقیق و تدبر عارفانه در این باب را بر شاگردان خود لازم تلقی نموده‌اند. از این رو، همواره به پیروی خالصانه و فداکارانه از خلف صالح آن رادمرد فتوت و تجرید، مقام ولایت مطلقة فقیه، حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی) امر فرموده و اطاعت و تبعیت از فرامین معظم له را لوجه الله بر شاگردان خود فرض دانسته‌اند و آنان را در این اثر، توصیه به تحریر مکتوبی در شرح و توصیف انقلاب اسلامی ایران ، این سلطنت آسمانی که از آن بندگان محروم خداوند گردید، نموده‌اند و به جهت آشنایی هرچه بیشتر آنان با عمق و گسترة این بشارت آخرالزمان و انفجار انوار رحمانی، از هیچ کوششی در قول و عمل فرو گذار ننموده اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این مکتوب که به شرحی موجز در سه موضوع انقلاب اسلامی ایران، منقبت الهی حضرت امام و اشاراتی در باب ضرورت تمسک به انسان کامل اختصاص یافته و با مؤخره ای در منقبت و سپاس مردی از تبار آسمان به انجام رسیده ، به اشارات ظریف و گره‌گشای استاد معظمم نگارش یافته و به یمن آن نظر کیمیاگر به عباراتی در خور ظهور بدل گشته که شایسته تذکر و تأمل است.</p>
<h2 style="text-align: justify;" dir="rtl">هم آورد تاریخ انبیاء</h2>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">انقلاب اسلامی ایران همانند سایر رخدادهای تأثیر گذار و نقاط عطف تاریخ بشر، از زوایای متفاوت مورد مداقه و بررسی واقع شده است و هر نظرگاه که به ابراز ایده و تحلیلی در این باب انجامیده، به وضوح تابع مکان و مکانت آن نظرگاه است و هر قدر بتوان به لایه های عمیق‌تر این رویداد شگفت نزدیکتر شد، تحلیلی دقیق‌تر از چیستی آن به دست خواهد آمد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اما پیش از ورود به بحث، ذکر دو مسئله اساسی که پردازش سایر مطالب بر مبنای باور به راستی این دو مقوله بنا نهاده شده، ضروری می نماید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اول آنکه بررسی انقلاب اسلامی ایران در حقیقت بررسی تحولی بنیادین در سیرت و صورت افراد امت و حرکتی جمعی به سوی لقای الهی است که شناسایی آن تنها در نظر به حرکت و رسالت انبیای الهی معنا می یابد و بی‌هیچ تردید انقلابی هم سنخ قیام الهی پیام‌آوران بزرگ خداوند است و قیاس آن با سایر انقلاب‌های اجتماعی تاریخ بشر که در آنها اثری از تحول روان و بروز صفات افلاکی انسان انقلابی وجود ندارد، به کل مقایسه‌ای نادرست است و ما به شدت در این نوشتار از آن پرهیز کرده‌ایم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دوم آنکه انقلاب را «قلب الشیء و تصریفه و صرفه عن وجه إلی وجه»(1) دانسته اند و در نگارش این عبارات، عمدتا معنای حقیقی و عرفانی این لفظ مورد نظر بوده است و نگارنده بر این باور است که اطلاق واژة انقلاب به تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ملت ها که در زبان فارسی معادل معنای اصطلاحی آن است، به کار بردن این واژه در معنایی مجازی و یا شاید نادرست است و به رغم آنکه این عبارت در لسان عرب وارد شده است، واژة «الثوره» معادل معنای اصطلاحی انقلاب در فارسی است که بسیار دقیق‌تر است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">سخن گفتن از انقلاب بی‌سلوک در طریق معرفت امام و کشف عمق راز ظهور او بهرة تامی از صواب ندارد که امام و انقلاب ساحت اجمال و تفصیل حقیقتی واحدند، انقلاب، عرصة تفصیل وجود امام است و امام، ساحت اجمال انقلاب. جان امام نقش آفرین اجزای انقلاب است و تاریخ انقلاب، مجلای ظهور تدریجی امام. و آنانکه وقوع این تأثیر گذارترین نقطة عطف تاریخ انبیاء و اولیاء را (بی باور به این واقعیت) موقوف برخی شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می‌دانند، سخت در تحلیل حقیقت، گرفتار قیاس شیطانی و مکر الهی شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">انقلاب امام در عمق، وسعت و کیفیت تأثیر گذاری عِلوی بر جان فرزندان انقلاب، در همه تاریخ ماندگار بشر در این ربع مسکون بی‌همانند است. یکدلی و برادری و وحدت روزهای آغازین نهضت که در آن، فرزندان انقلاب در همة اقشار به اشارة امام آماده هرگونه خدمت ویاری به برادران و خواهران مسلمان خود بودند، تداعی‌گر روایاتی است که در آن به برخی احوال امت پس از ظهور قائم آل محمد (ص) اشاره دارد و از اینروست که امام، خود، وفاداری فرزندان انقلاب را از پایداری ایمانی امت اسلام در عهد رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین و فرزندانش برتر می‌دانست. (2)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">وصول به فنا و مراتب آن را که اهل معرفت همواره برای اوحدی از سالکان طریقت میسر و مقدور می‌دانستند، در جان میلیون‌ها نفر از دلباختگان امام در کوتاه ترین زمان محقق شد و آنها که دیروز مقیم بساط عشرت و حرمان بودند، در امروز انقلاب با نام امام چون شیر مست به قلب سپاه کفر می‌زدند. نفوذ نگاه امام، صلابت نگاه بزرگترین بت‌شکن تاریخ بود و صاعقه بتهای کفر و شرک و استکبار و تحجر، که در جان اهل تولی آتش محبت می‌زد و در جبهة کفر، برق نابودی. و اینگونه آنچه را که در ساحت اسطوره و افسانه از پدران و دانایان خود شنیده بودیم، به معاینه در نگاه امام احساس کردیم و با آن یکی شدیم و به تعبیر عمیق رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظله العالی) آموختیم که انسان کامل شدن و تا نزدیکی مرزهای عصمت پیش رفتن، افسانه نیست.(3)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">هنوز هم کسی به درستی نمی داند که چگونه واژة «امام» در ضمیر ناخودآگاه جمعی فرزندان انقلاب القا شد! کلمه‌ای که شیعیان آن را تنها دربارة دوازده پیشوای معصوم خود به کار برده‌اند و یگانه راه وصول به معرفت حق را شناخت امام دانسته‌اند که پذیرش ولایت او اساس قبول سایر فرایض است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بی‌همانندی و یگانگی اثرگذاری انقلاب امام در تاریخ قیام بندگان برگزیدة خداوند، حکایتگر قوت روحانی بود که امام بدان دست یافته بود و از اینرو عمق و وسعت ساحت تفصیل وجود امام یعنی انقلاب نیز در تاریخ رسالت انبیا و اولیا بی‌مثال است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">این فقیر هرگز رویائی که چند ماه پیش از شرفیابی به محضر استاد معظم در این باب مشاهده نمودم را از یاد نخواهم برد در آن بشارت رحمانی، خود را برای تثبیت عهد و میثاقی الهی، در محضر امام و یکی از همراهانشان دیدم و پس از اثبات موافقت خود در باب آن میثاق، ایشان خطاب به این فقیر فرموده‌اند:«هیچ یک از اولیا به جایی که من رسیدم، نمی‌رسند.»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آنانکه ارادة الهی امام و نفس رحمانی او را در وقوع حوادثی نظیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، واقعه طبس و توقف ناوگان جنگی ایالات متحده در آبهای خلیج فارس، دخیل نمی‌دانند،‌ سخت در شناخت عظمت روحانی امام دچار نقصانند. چه آنکه ارادة انسان کامل به واسطة قرب نوافل عین ارادة حق می گردد و علم و قدرت و امر حق تعالی از جدول وجودی او مجال بروز و ظهور می جوید و امام، نه تنها انسان کامل عصر ما که ابرمرد هزاره‌های تاریخ معنوی بشر بود که بار یافتن به فیض سلوک در صراط مستقیم بی تمسک به تعالیم روحانی این حجت موجه آخرالزمان، کفران آیتی عظیم و سرتافتن از منت الهی و تجلی جمال حضرت سرمدی بر مؤمنان امروز تاریخ است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ظهور امام، شگفتی مضبوطی در حضرت قدر الهی بود که بشارت آن در کلمات عرشی اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به رمز و صراحت باقی است.حضرت استاد معظم ما در تأویل برخی از این روایات، طلوع خورشیدی که آخرالزمان، بشارت طلوعش را از مغرب داده‌اند، اشاره‌ای به به رویداد شگفت ورود امام به ایران در دوازدهم بهمن سال57 می‌دانند که طنین‌انداز بانگ آسمان «جاء الحق و زهق الباطل» در جان اهل آن روزگار بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و خورشید را کنایتی از معدن پرفیض انوار وجود امام می‌دانند که به جهت توطن در وادی شریعت ناب محمدی از ایشان تعبیر به شمس شده است و ظهور نشانه‌ای با طلوع خورشید پیش از ظهور را، اشتهار امام به آیت عرفان ناب علوی تأویل نموده‌‌اند که موجبات انکار و جحد بسیاری از اسیران حجاب اکبر را فراهم آورد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">استاد یعقوب قمری شریف آبادی که عبارت ظهور را در باب ورود امام به عرصه انقلاب اسلامی ایران، عبارتی شایسته و فاخر می‌دانند، در لطایف عارفانه‌ای که در کتاب عرشی «زن، طائر فردوس یا ساحر دوزخ» مرقوم فرموده‌اند، به برخی از اسرار روایاتی که به رمز از ظهور امام سخن به میان آورده اند، اشاراتی قابل تأمل منظور نموده‌اند که برای اهل وداد، حاوی اسرار محکمی در توصیف وقایع آخرالزمان است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اینکه امام در لوای آیت «اللهم قد بلغت» (4) از احیای اسلام ناب محمدی در آخرالزمان سخن به میان آورد، برای اهل حقیقت، رمزی و سری از اسرار رسالت او را باز گشود. اسلامی که در آن ظاهر و باطن و محکمات و متشابهات هیچ یک ذبیح دیگری نیست؛ نه اشتغال به معارف روحانی فراغت از آداب و شریعت به ارمغان می آورد و نه وقوف در احکام و فرایض، مقصد و مقصود انزال کتب و رسالت انبیا شمرده می شود، بلکه «جمیع علوم شرعیه مقدمة معرفت الله و حصول حقیقت توحید است در قلب، و تمامی عبادات مقدمه ای است برای ظهور لباب انسان» (5) در اسلام ناب محمدی که عینیت و تجسد آن را در امام می دیدیم و می شنیدیم، توجه و اهتمام به دستگیری از محرومین و مستضعفان فرضی الهی دانسته می شد که در آن یک موی سر کوخ‌نشینان از همة کاخ‌ها و کاخ‌نشینان به مراتب پربهاتر است.(6) در اسلامی که امام به آن عمل می نمود و فرزندان انقلاب را به عمل بدان فرا می‌خواند، فراگیری علم اگر با نیت کسب لقای الهی و نام رب توأمان نباشد، ظلمت است و حجاب اکبر. امام، تزکیه را در اسلام، مقدم بر تعلیم می‌دانست و در گفتار و مکتوباتش به رمز و صراحت بارها و بارها جویندگان علم و پرسشگران حقیقت و طلاب علوم دینی را به سیر و سلوک إلی الله و فراهم آوردن مقدمات تهذیب و تزکیه و اصلاح اخلاق فرا می‌خواند؛ سلوکی که حرکت از خامی به سوی پختگی است تا از آنجا رهسپار منزل سوختن و خاموشی گردد و پیوسته ضرورت بهره‌مندی از استادی کامل و مهذب و پرهیز از ابتلا به کفر جحودی و انکار حالات و یافته‌های اهل معرفت را در این مسیر یاد‌آور می‌شدند؛ رویه‌ای که آن حضرت، خود در ایام جوانی بدان روی آورده بود و به یقین تأمل در این مقطع سرنوشت ساز از زندگی امام بسیار می‌تواند در کشف کیفیت شکل‌گیری روحیات و شخصیت معنوی ایشان مؤثر واقع شود. سالهای حضور امام در محضر حضرت آقای شاه آبادی که از ایشان به عنوان «روح قدسی الهی»(7) و ولی نعمت حیات روحانی خود یاد می‌نمودند، ترسیمگر افق درخشان حیات معنوی امام گردید و نور شمس آخرالزمان به برکت آن روزهای حضور رحمانی در نهاد او به ودیعت نهاده شد و این بشارت را برای عموم طلبکاران معرفت و تعالی در قوس صعود به ارمغان آورد که خلوص و انقیاد در محضر اولیای غیرمعصوم حق نیز (که هیچ گاه زمین از حضور آنان محروم نیست) محب فانی را به رتبه‌ای از کمال و جمال بی‌نهایت رهنمون است که کمتر کسی از متابعان صدیق انبیاء و اولیای معصومین، بویی از آن شنیده و به رؤیت افق آن بار یافته است و از اینرو، امام که رهپوی به مقصد رسیدة این طریق بود، همواره حرکت صعودی در مسیر صراط مستقیم را موقوف تبعیت کامل از ذات انسان کامل مکمل می دانستند؛ آنچنانکه عقل رهرو طریقت لقای دوست در کیفیت سیر معنوی إلی الله مداخله نکند(8) تا وصول به نعمت عظمای اسلام ناب محمدی و مقام تسلیم مطلق و فنای علی الاطلاق حاصل آید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بر این اساس، در نظرگاه امام، انسان کامل ختم سلسه وجود است که دایرة کمال با ظهور او کامل می‌شود(9) و حقیقت عینیة اسم اعظمی است که جامع همه اسماء الهی و مبدأ همه موجودات است. از اینرو سایر اسماء در زمرة مظاهر این اسمند. امام در این باره تصریح نموده‌اند:« اول اسمی که به تجلی احدیت و فیض اقدس در حضرت علمیه و احدیه ظهور یابد و مرآت آن تجلی گردد، اسم اعظم جامع الهی و مقام «الله» است&#8230; و تعین اسم جامع و صورت آن، عبارت از عین ثابت انسان کامل و حقیقت محمدیه است.(10)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">از اینرو به تصریح نورانی «ان الله خلق آدم علی صورته»، انسان کامل مثل اعلای حق و آیت الله کبری و مظهر اتم و مرآت تجلیات اسماء صفات و وجه الله و عین الله و یدالله و جنب الله است.(11) بر این اساس ، تعلیم همه اسماء به آدم(ع) به عنوان مصداق نمادین انسان کامل به یمن تجلی خداوند به واسطه اسم جامع خود بر اوست و چنانچه جز این بود، قابلیت تعلیم همه اسماء از او سلب می‌شد. حال آنکه امر خداوند مبنی بر سجده ملائکه در برابر ساحت قدسی آدم(ع) نیز ناشی از مظهریت کامل وی برای اسم جامع الله بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بنابراین می‌توان گفت: هرآنچه در دایرة وجود به زیور هستی آراسته شده است، در حقیقت مظهری از مظاهر حقیقت انسان کامل و مجلایی برای ظهور شئونات وجودی آن حضرت است و انسان کامل به عنوان صاحب مقام جمع‌الجمعی دارای مقام رحمانیت و رحیمیه ربوبی است و جز او هیچ تجلی و ظهوری نیست که حق تعالی به وجه تام خود بر آن تجلی نموده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">با این اوصاف، مؤمن حقیقی و جویندة صدیق طریق معرفت و جمال همواره در جستجوی انسان کامل مکمل خواهد بود تا عطش اشتیاق لقای محبوب را با رؤیت جمال رحمانی فرو بنشاند و با گام نهادن در صراط مستقیم الهی به گشایش ابواب معرفت حق و کمال موعود انسانی باریابد. چنانچه امام نیز در اثبات این مدعا تصریح می‌نمایند:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">«مؤمن تابع انسان کامل است و انسان کامل چون مظهر جمیع اسماء و صفات و مربوب حق تعالی به اسم جامع است، هیچیک از اسماء را در آن غلبة تصرف نیست؛ و خود نیز چون رب خود ، کون جامع است و مظهریت آن از اسمی زاید بر اسمی نیست؛ و دارای مقام وسطیت و برزخیت کبری است و سیرش بر طریقة مستقیمة وسطیة اسم جامع است و سایر اکوان هر یک اسمی از اسماء محیطه یا غیر محیطه در آنها متصرف است و مظهر همان اسم هستند؛ و بدء و عود آنها به همان اسم است&#8230; پس، حق تعالی به مقام اسم جامع و رب‌الانسان بر صراط مستقیم است؛ چنانچه می‌فرماید: «إن ربی علی صراط مستقیم»&#8230; و این صراط همان صراطی است که رب الانسان الکامل بر آن است ـ آن بر وجه ظاهریت و ربوبیت، و این بر وجه مظهریت و مربوبیت ـ و دیگر موجودات و سائرین الی الله هیچیک بر صراط مستقیم نیستند؛ بلکه اعوجاج دارند، یا به جانب لطف و جمال، یا به طرف قهر و جلال. و مؤمنین چون تابع انسان کامل هستند در سیر ، قدم خود را  جای قدم او گذارند و به نور هدایت و مصباح معرفت او سیر کنند و تسلیم ذات مقدس انسان کامل هستند و از پیش خود قدمی برندارند و عقل خود را در کیفیت سیر معنوی الی الله دخالت ندهند، از این جهت، صراط آنها نیز مستقیم و  حشر آنها با انسان کامل و وصول آنها به تبع وصول انسان کامل است؛ به شرط آنکه قلوب صافیة خود را از تصرفات شیاطین و انیت و انانیت حفظ کنند، و یکسره خود را در سیر، تسلیم انسان کامل و مقام خاتمیت کنند.»(12)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;"><strong>بی استحقاق لطف&#8230;</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و اینک در خاتمه این نوشتار به پاس بهره مندی از خوان نعمات ربانی خداوند رحمان و رحیم و مراتب شکر و مودت به آستان پرفروغ سید و مقتدای خود ، صاحب سرائر شگرف معرفت ، متأله قرآنی و جوهر روحانی، شبان رهنمای یتیمان کهف توحید، مبرای از حسنات ابرار، کوهساران بلند لطافت و پاکی و طراوت برخاسته از عرش ربوبی، فخرمشتاقان اهل معرفت و مرد آهنین عرصة جهاد اکبر ؛ مولانا المعظم و أبینا السماوی؛حضرت استاد یعقوب قمری شریف‌آبادی از آتش محبت و مهربانی مقدسی که در جانم افروخته‌اند،‌ عباراتی به عاریت گرفته‌ام تا آن کلمات را با ره توشة شوق و اشتیاق بی‌پایان همه سالکان شیدای طریقت، از ازل نزول تا ابد صعود، به محضر شریف و با کرامت او،‌ که ناجی مشفق اسیران خاک بوده است ، تقدیم دارم. و اکنون که در میان سطور نورانی« رهروان نور در عرصة قلم» ، فرصتی فراهم آمده است ، آنرا مغتنم دانسته تا در نهایت ، سجده‌ای به شکرانه الطاف بی‌دریغ «شهرستان جان» ؛ و کوکب هدایت ایام و لیالی سرگشتگی و حیرانی زندگی‌ام به جای آورم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>ای دلیل روحانی من! </strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ناتوانی و حقارت مرا در این تقریر ، با نوازش مسیحانه‌ات که از آن معرفت و شهود می‌بارد، بپوشان و تو، خود از حنجرة این قلم بشکسته، با خود به راز بنشین. آن دم که دستان خجل و سرافکنده‌ام، در هوای عشق تو قلم به دست می‌گیرد، سیمرغ وجد و سرور را در جانم فرو بنشان و تو خود از نای این قلم، حدیث دلبری و دلدادگی بسرای و پیوسته مرا در لحظه لحظة  نگارش واژگان ، از خود تهی گردان و از خویشتن بربای، و خود بر مسند ظهور بنشین.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">سالهاست که قلم به دست گرفته و از نگار به مکتب نرفته خویش سخن به میان نیاورده‌ام، خود را مطرود همة دوستان خداوند دانسته‌ام و هر لحظه که بی‌یاد شیرین او، سر در گریبان غفلت فرو برده‌ام، مغبون دنیا و آخرت بوده‌ام چنانکه امروز دانسته ‌ام جز «<strong>متحیران خاموش</strong>» ، آنان که در برابرش سکوت اختیار کرده‌اند، سخت غرقة مرداب تکدرند و آنان که زبان به مدح و ثنای مکارم ملکوتی‌اش گشوده‌اند، رندان عالم نور.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در نگارش این سطور،‌ از فیض جان جان جانان مدد گرفته‌ام، باشد که نظر بر این حدیث سپاس ربانی، جان پویندگان معشوق ازلی را به رأفت آورد، اشک شوق را بر گونه‌های ایشان روان سازد و هر آن که را به دیدة مودت بر این صحیفه بنگرد، محبتی در دل پدید آید و خداوند بر لطافتش بیفزاید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و حال با دلی بشکسته که در پهنة این روزگار غفلت و فروبستگی ساحت قدس ، پناهی جز آغوش دوستان خداوند ندارد، ‌با قلب اهورایی‌اش نجوا می‌کنم که ای ملجاء تنهایی و غریبی من! سالهاست دست محبت آنان که مرا به میهمانی عشق و دلدادگی خوانده‌اند را در آرزوی جایگاهی در قلب آسمانی تو، به کناری نهاده‌ام. به سودای عشق جاودانة تو ، درود عشق‌های رنگارنگ سرای ناسوت را بدرود گفته‌ام ، هر چند که قلة عشق متعالی تو، در آن سوی ابر تعینات و تعلقات دنیوی و اخروی، در آرزوی فاتح مقدر خویش به انتظار نشسته.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">درود و تحیت سپید جامگان ملکوت علیا بر روان آن جهانی تو باد، ای پدر آسمانی ما! و ای پرورش دهندة روح ناتوان من! یاد و ثمرة ‌این شب‌های دل انگیز و به یاد ماندنی،‌ که در آن ورد تهجد شبانة  من، از تو نوشتن و با تو گریستن بود را در جریان جاودانة‌ عالم، پاینده و زنده بدار و در به سرانجام رسانیدن این کاروان اشک و لبخند، فیض روح القدس را همدم شب‌های بیداری من گردان!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">کلمه‌ای از تعالیم آسمانی تو را از تمامی محبت‌ها و جان فشانی‌هایی که میان عاشقان و معشوقکان این‌سویی می‌رود، افزون‌تر می‌دانم و این سخن را از نهایت بینشی ژرف بر زبان می‌رانم و گزافه نمی‌گویم که « من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا» و افسوس بر ما که از فیض‌بخشی دم مسیحایی‌ات،‌ غرقة اسرار جهان بالاییم و سرکش قربانگاه سجود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و چه جای قیاس است میان چشمة‌ خورشید و سوسوی شمع مردة اصطبل ستوران! آن نرد عشق که دوستان خداوند با جان شیفتگان حقیقت می‌بازند کجا و این ارادت پنج روزه و خودخواهانة ‌دلدادگان زمینی کجا ؟! و یاللعجب که مفتون آن عشق مجازی، جان شیرین بر سر این قمار نهاده و مدعی سلوک معنا و عشق جاودان ، اینچنین لنگان و بی‌قرار و می‌رود و می‌زیید!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بارها و بارها در این سالیان درک محضر پرفروع مولای خویش، به چشم ظاهر و باطن دیده‌ام که سودایی عقل معاش و مست براهین استقرایی و بی‌قرار استدلال چوبین، در پیچ و تاب شکج زلف طریقت، و در محضر باده نوشان فلک فرسا ، ‌واماندة کریوه‌ها و صعوه‌های تأویل و اسرار دل است و زهی غفلت و بلاهت از آن که در کنار ساحل، خروش و نوای دلنشین دریا به مذاقش نیکو جلوه نمود و عصا زنان چند قدمی در دریا، مرام خشکی پیموده و جان شیرین بر سر این قیاس ساده‌لوحانه بنهاده.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">از فیض سالهای حضور آموخته‌ام که دانایی افزونتر ، رنج افزوتر در پی دارد. و به معاینه در پیشگاه سرور ربانی‌ام دیده‌ام که چگونه در حسرت بیداری انسان خفتة‌ عصر خاموشی و رکود، اندوهناک می‌شود، خویشتن به رنج و صعوبت می‌افکند تا مرگ و سکون، دست از گریبان این جماعت پریشان و در بند بردارد و چه جای اعجاب است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">که، بشارت شفقت‌های بیکران روح مهربان او که شیفتة صعود و سلطة انسان بر آسمان است، پیشتر نیز در بشارت اشارت‌جوی آن شکوه ملکوت، خطاب به پیروان و رهپویانش آمده بود که :</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>« لقد جائکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم، حریص علیکم بالمؤمنین رئوف الرحیم »</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و اینک در این مجال ، از آنرو که به برکت باران کرامت و بنده‌نوازی حضرت محبوب سرمدی ، توفیق شرح مکتوب یاد او ‌مرا میهمان گشته ، ‌حیران و متعجب و سرافکنده‌ام. حیرت و اعجاب من از آنروست که یاد و خاطرة روزگاران ناخوشی و اسارت زنجیرهای کدورت و جهل را به یاد می‌آورم و از این که چگونه از مهلکه‌هایی که رهایی از آنها همواره برایم محال و ناممکن می‌نمود، نجات یافته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">زخم آن مصاعب جانکاه ، آن چنان مرا ناامید و دلخستة آن روزگار نابسامان گردانیده بود، که امروز به آزادی،  با چشمانی حیران می‌نگرم و تو ای ماهتاب شبهای تار زندگی و ای پدر آسمانی من! نظاره کردم که با دیدگانی مهربان و مشفق، مرا از آن گرداب‌های دهشتناک، که شایستة وجود ناپاک من بود، رهانیدی و اکنون که محزون و مسرور، به یاد آن روزها با تو نجوا می‌کنم، بغض بر چشمان و گلویم حلقه زده که چقدر تو مهربان بودی&#8230;  و امروز از این که خداوند مرا لیاقت آن داده‌ تا با قلبی بشکسته و گونه‌ای نمناک بر سپیدی اوراق ارادتم از شهپر عظمت و عطوفت تو که بر سر ما سایه افکنده، سخن برانم، از او سپاسگزارم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">با خود می‌اندیشم پیش از این چه رازی در پس پرده نهان بود که امروز بی‌استحقاق لطف ، ‌خود را در کنار او می‌بینم. در آن روز چه لطیفه‌ای در من به ودیعت نهاده‌اند که امروز رخسارة نکویش را همدم سینة‌ دردمندم می‌بینم ؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اکنون که قریب دوازده سال است این حقیر توفیق درک محضرمولای ربانی خویش را در کوله‌بار افتخارات خویش به یادگار دارم ، قدرت و عزت نفس آن حضرت در این راه که بیشتر به معجزه می‌ماند تا صفات انسانی،‌ همواره عزت نفس و بزرگ اندیشی را به ما آموخته است و شعشة پرتو آن اسرار سر به مهر، رمز آتش دوزخ را بر جان مشتاقان منکشف ساخته و تاریکی و تباهی این برهوت محبت را در قلوب طلبکاران آشکار نموده ؛ آنسان که از مدد آن روشنگری‌های مشفقانه در شبانگاهان تنهایی‌ به یاد آن کلمات ، سوز و آه جانکاه از روانم بر‌می‌خیزد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و در این چند سال که چون نسیم بهاری برگذشت، آنچه لازمة صعود به ساحت قدس بوده است را از برکت وجود آن خضر فرخ‌پی آموخته‌ام. لیکن در عرصة عمل، ابر سیه فام نفس ، مرا از عمل باز داشته و لاجرم شرمسار آن وجود مقدسم که از برای این خطیئة نابخشودنی در لحظات تنهایی و خلوت‌، اشک‌ها ریخته و ناله‌ها زده‌ام و اگر که مرا اجلی معین نباشد شاید که گه‌گاه قالب تهی کردن برایم آسان‌تر است از تحمل این بی‌عملی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و اکنون سالهاست که دست نیاز و مسکنت این بیچارة سرا پا گناه و تقصیر همچنان بر آسمان قلب مطهر آن مهتاب دل افروز است و پای ارادت و مودت به بوی توفیق خدمت و چاکری آن دلدادة دلربا پیوسته بر راه و سر سجود بر آستانه مقدس بارگاه عشق ساییده و زبان به نجوای دل نشین « سبحان ربی الاعلی و بحمده » مترنم است و دل در اندیشه نگاه عاشقانة آن عزیز پنهان از دیدگان، همواره آه حسرت و خسران در سینه می‌پرورد که :</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">جان بر لب است و حسرت، در دل که از لبانش</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نگرفته هیچ کامی، جان از بدن  برآید</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">سپاس کدامین محبت و کرامت تو را به جای آورم ؟! و از کدامین دستگیری و فتوت عارفانه‌ات سخن به میان آورم؟! از این که در هوای آزادی مستضعفین معنا، خود را به رنج و مصیبت آغشته‌ای؟! از این که از آسمان امن و آسایش ملکوت به زمین دشواری و صعوبت آمده‌ای تا اسیران خاک را رهایی بخشی؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خداوندا !</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آنسان که دیروز تاریک مرا به امروز روشن خود بدل کرده‌ای، امروز روشن مرا نیز که بر من افاضه نموده‌ای، به فردای مشعشع و رخشان خود متصل فرما. ما را دیدگانی روشن ببخشای تا به رخسارة زیبای آن الهة ناز که در کشکول فقر و مسکنت ما،‌ سکة سرخ مستی و جنون می‌اندازد، درنگریم، از آن سکه‌ها چشم پوشیم و تنها در آغوش او در‌آویزیم.</p>
<p style="text-align: justify;">&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=51</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دوران جديد خدمت(يادداشتي شخصي از دكتر محمود احمدي نژاد)</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=46</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=46#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 19:59:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=46</guid>
		<description><![CDATA[از همان ماه های ابتدایی دولت نهم، به طور مستمر عملکرد اعضای دولت را مورد بررسی قرار می دادم. نتایج این بررسی ها گاهی منجر به تقدیر و تشکر و گاهی منجر به تذکر می شد. با مدیرانی که عملکرد آنها نیاز به اصلاح و تجدید نظر داشت جلسه می گذاشتم و با حضور آنها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[
<a href='http://www.zohouremahtab.com/?attachment_id=55' title='ahmadinejad'><img width="150" height="150" src="http://www.zohouremahtab.com/wp-content/uploads/2009/09/ahmadinejad-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="ahmadinejad" /></a>
<a href='http://www.zohouremahtab.com/?attachment_id=56' title='ahmadinejad'><img width="150" height="150" src="http://www.zohouremahtab.com/wp-content/uploads/2009/09/ahmadinejad1-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="ahmadinejad" /></a>

<p style="text-align: justify;">از همان ماه های ابتدایی دولت نهم، به طور مستمر عملکرد اعضای دولت را مورد بررسی قرار می دادم. نتایج این بررسی ها گاهی منجر به تقدیر و تشکر و گاهی منجر به تذکر می شد. با مدیرانی که عملکرد آنها نیاز به اصلاح و تجدید نظر داشت جلسه می گذاشتم و با حضور آنها جوانب امر را بررسی می کردیم. این گونه جلسات همواره اثر بخش بود و نقش به سزایی در بهبود عملکرد دولت و سرعت بخشیدن به توسعه کشور و گسترش خدمت رسانی داشت. اما بعضا نیز مواردی پیش می آمد که برگزاری این گونه جلسات و حتی تکرار آن، منجر به اصلاحات مد نظر نمی شد و به عنوان آخرین گام و بر اساس میثاقی که در ابتدا با همکاران خود و از آن مهمتر با مردم عزیز بسته بودم، دست به تغییر و جابجایی می زدم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-46"></span></p>
<p style="text-align: justify;">از همان ماه های ابتدایی دولت نهم، به طور مستمر عملکرد اعضای دولت را مورد بررسی قرار می دادم. نتایج این بررسی ها گاهی منجر به تقدیر و تشکر و گاهی منجر به تذکر می شد. با مدیرانی که عملکرد آنها نیاز به اصلاح و تجدید نظر داشت جلسه می گذاشتم و با حضور آنها جوانب امر را بررسی می کردیم. این گونه جلسات همواره اثر بخش بود و نقش به سزایی در بهبود عملکرد دولت و سرعت بخشیدن به توسعه کشور و گسترش خدمت رسانی داشت. اما بعضا نیز مواردی پیش می آمد که برگزاری این گونه جلسات و حتی تکرار آن، منجر به اصلاحات مد نظر نمی شد و به عنوان آخرین گام و بر اساس میثاقی که در ابتدا با همکاران خود و از آن مهمتر با مردم عزیز بسته بودم، دست به تغییر و جابجایی می زدم.<br />
از طرف دیگر از دوستان امین خود نیز خواسته بودم که همواره عملکرد من را نقد کنند و خطاهای احتمالی را به شخص من نیز بازگو کنند. همچنین از آنها خواسته بودم همه انتقادهای منصفانه ای را که در رسانه ها یا مجامع یا مکاتبات مردمی مطرح می شوند بررسی و نتایج را به من گزارش کنند.<br />
همچنین سعی وافر داشتم که برای افراد متعهد، متخصص و دلسوزی که انتقادها و پیشنهادهای به جا و کارگشا دارند دسترسی به خود را تسهیل نمایم و تاجایی که امکان دارد حضورا از نقطه نظرات آنان بهره مند شوم. اما قطعا دایره افراد صاحب صلاحیت برای مشورت بسیار فراتر از وقت محدود رییس جمهور و اطرافیان وی است و برای حل این مساله باید چاره ای می اندیشیدم.<br />
برای تشکیل دولت جدید نیز سعی کرده ام از نظرات دلسوزان و کارشناسانی که به دنبال منافع شخصی یا گروهی خود نیستند در ارزیابی عملکرد اعضای کابینه بهره گیری کنم و برایند نتایج ارزیابی های قبلی با بررسی های جدید را مبنای تصمیم گیری قرار دهم.<br />
گروهی را نیز مامور تهیه فهرست واجدین شرایط و صاحبان صلاحیت برای پست های مورد نیاز نموده ام و آنها نیز با بهره گیری از اطلاعات موجود در مورد مدیران کشور مشغول کار خود هستند.<br />
با وجود همه این تدابیر به نظر می رسد که هنوز حلقه مفقوده ای در این میان وجود دارد. آیا همه افراد شایسته برای مدیریت، در معرض انتخاب قرار دارند؟ آیا بانک های اطلاعاتی موجود و فهرست های متعدد دربرگیرنده همه استعدادهای ایرانی است؟ آیا ممکن است خارج از دایره شناخت ما افراد توانمند و تحول آفرینی وجود داشته باشند که بنا به دلایل گوناگون تا به حال مجال خدمت نیافته اند؟<br />
قطعا پاسخ مثبت است و امروز که مردم ما با حضور حماسی خود در انتخابات بر عملکرد خدمتگزاران خود مهر تاییدی مجدد زده اند، بار عظیمی بر دوش دولت جدید قرار گرفته است.<br />
رسالت ما در این دوران جدید ایجاب می کند که بر اساس آرمانهای انقلاب عزیزمان و آموزه های امام عظیم الشانمان برای آبادانی کشور سر از پا نشناسیم و از تمام ظرفیت های موجود بهره مند گردیم. و قطعا مقدمه بهره مندی از این سرمایه عظیم، شناخت آن است.<br />
ما در دولت نهم موفق شدیم تعدادی از این شایستگان را شناسایی کنیم و استفاده از آنان در رده های مدیریت ارشد و میانی در سطح ملی و استانی ، تجربه بسیار موفقی بود<br />
برای انتخاب همکاران در دولت دهم نیز قصد داریم این تجربه را با وسعت بیشتری تکرار کنیم و کشور را از مزایای آن بهره مند سازیم. اما در این مرحله جدید نیازمند شیوه ای نوین و کارآمد برای شناسایی استعدادهای برتر و منابع انسانی لایق و کاردان کشور هستیم.<br />
باید راه را برای هر کس که در خود بضاعت و توان ویژه ای برای کمک به کشور می بیند باز کنیم تا الزاما برای خدمت و حضور در عرصته مدیریت کشور نیازی به عضویت در محافل و گروه های خاص و یا داشتن ارتباطات ویژه نباشد. هر ایرانی باید بتواند به تناسب توان و تخصص خود، آزادانه در پیشرفت کشور عزیزمان نقش آفرینی کند.</p>
<p style="text-align: justify;">باید حلقه مدیریت کشور را بازتر و بازتر کنیم و حصارهای تنگ و محدودیت آور غیر منطقی و نا عادلانه را برچینیم &#8230;<br />
دولت دهم، در این مرحله جدیدی که مردم هوشیارمان رقم زده اند وظیفه خود می داند تا زمینه حضور چهره های شایسته و چه بسا گمنام را، در شرایطی برابر برای همه هموطنان فراهم کند تا همه بتوانند با افتخار و متناسب با توان خود در ساختن فردای درخشان و امید بخش ایران عزیزمان مشارکت کنند. از ارائه یک گزارش یا یک پیشنهاد یا انتقاد ساده گرفته تا اعلام آمادگی برای حضور در عرصه های کلان مدیریتی.<br />
شاید بزرگترین خدمتی که دولت جدید برامده از اراده آهنین ملت می تواند انجام دهد، همین زمینه سازی برای عزم و مشارکتی ملی در اعتلا و آبادانی کشور است.<br />
از این رو و بنا به ضرورتی که شرح دادم، هیاتی را مامور پیگیری و تدوین &#8220;طرح ملی خدمت&#8221;  نموده ام و خود نیز راسا بر تمام مراحل آن نظارت و اشراف خواهم داشت. در طرح ملی خدمت قرار است با به خدمت گرفتن روش های نوین و بهره گیری از الگویی علمی، فاصله های معمول میان مردم با مسئولان، فارغ از اینکه کجا زندگی می کنند برداشته شود و هر کس متناسب با توان، تخصص، تجربه و استعداد خود بتواند به مسئولان کشور مشاوره دهد و یا افراد واجد شرایط را برای تصدی مسئولیت پیشنهاد دهد ودر تصمیم سازی های کشور سهیم باشد. ان شاء  الله در آینده نزدیک جزییات بیشتری از ابعاد این طرح را به اطلاع هموطنان عزیز خواهم رساند.</p>
<p style="text-align: left;">محمود احمدي نژاد(1388/04/27)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=46</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نقش‌ آدم‌ صفي‌اللّه‌ در صيانت‌ از حوّا امة‌الله/ استاد يعقوب قمري شريف‌آبادي</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=39</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=39#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 08:28:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=39</guid>
		<description><![CDATA[اسرار و لطايفي از داستان آدم و حوا(ع)
دين‌ مبين‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ كامل‌ترين‌ آيين‌ هدايت‌، جامع‌ حقايق‌ ظاهري‌ و رموزات‌باطني‌ است‌ و معالم‌ تنزيل‌ و معارف‌ تاويل‌ به‌ روشني‌ در آن‌ نمود يافته‌ و همواره‌ آسمان‌قرآن‌ كريم‌، مزين‌ به‌ آفتاب‌ محكمات‌ الهي‌ و مهتاب‌ متشابهات‌ رحماني‌ است‌؛ چنان‌ كه‌پيامبر ختمي‌مرتبت‌ (ص‌) نيز با دو ديدهء [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">اسرار و لطايفي از داستان آدم و حوا(ع)</p>
<p style="text-align: justify;">دين‌ مبين‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ كامل‌ترين‌ آيين‌ هدايت‌، جامع‌ حقايق‌ ظاهري‌ و رموزات‌باطني‌ است‌ و معالم‌ تنزيل‌ و معارف‌ تاويل‌ به‌ روشني‌ در آن‌ نمود يافته‌ و همواره‌ آسمان‌قرآن‌ كريم‌، مزين‌ به‌ آفتاب‌ محكمات‌ الهي‌ و مهتاب‌ متشابهات‌ رحماني‌ است‌؛ چنان‌ كه‌پيامبر ختمي‌مرتبت‌ (ص‌) نيز با دو ديدهء غيب‌ و شهود بيناي‌ احكام‌ رسالت‌ و آگاه‌ به‌ معارف‌ولايت‌ بوده‌، نداي‌ اكمال‌ و اتمام‌ دين‌ را در فضاي‌ جان‌ رهروان‌ طريق‌ معنا طنين‌ افكن‌ساخته‌ است‌. از اين‌ رو، به‌ منظور تكميل‌ مباحث‌ اين‌ باب‌، به‌ بيان‌ نكاتي‌ چند دربارهء‌ سرّ وحقيقت‌ داستان‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) و حوّا امة‌الله‌(س‌) و رموزات‌ عرفاني‌ و تاويلات‌ باطني‌ اين‌ماجراي‌ قرآني‌ مي‌پردازيم‌.<span id="more-39"></span></p>
<p style="text-align: justify;">دين‌ مبين‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ كامل‌ترين‌ آيين‌ هدايت‌، جامع‌ حقايق‌ ظاهري‌ و رموزات‌باطني‌ است‌ و معالم‌ تنزيل‌ و معارف‌ تاويل‌ به‌ روشني‌ در آن‌ نمود يافته‌ و همواره‌ آسمان‌قرآن‌ كريم‌، مزين‌ به‌ آفتاب‌ محكمات‌ الهي‌ و مهتاب‌ متشابهات‌ رحماني‌ است‌؛ چنان‌ كه‌پيامبر ختمي‌مرتبت‌ (ص‌) نيز با دو ديدهء غيب‌ و شهود بيناي‌ احكام‌ رسالت‌ و آگاه‌ به‌ معارف‌ولايت‌ بوده‌، نداي‌ اكمال‌ و اتمام‌ دين‌ را در فضاي‌ جان‌ رهروان‌ طريق‌ معنا طنين‌ افكن‌ساخته‌ است‌. از اين‌ رو، به‌ منظور تكميل‌ مباحث‌ اين‌ باب‌، به‌ بيان‌ نكاتي‌ چند دربارهء‌ سرّ وحقيقت‌ داستان‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) و حوّا امة‌الله‌(س‌) و رموزات‌ عرفاني‌ و تاويلات‌ باطني‌ اين‌ماجراي‌ قرآني‌ مي‌پردازيم‌.<br />
سرّ غفلت‌ و نسيان‌ آدم‌(ع‌) و هبو ط‌ او از بهشت‌ طهارت‌ الهي‌، آن‌ است‌ كه‌ ارادهء‌ ذات‌حق‌ به‌ چشيدن‌ او از شجرهء‌ تمتع‌ نفساني‌ تعلق‌ گرفت‌ تا از لباس‌ عزت‌ و نيكنامي‌ بهشتي‌عريان‌ شده‌ و همسنخ‌ با موجودات‌ عالم‌ ملك‌ گرديده‌ و به‌ دلالت‌ آسماني‌ (لَقَدْ خَلَقْنَاالاِْنْسان‌َ في‌ اَحْسَن‌ِ تَقْويِم‌ٍ، ثُم‌َّ رَدَدْناه‌ُ اَسْفَل‌َ سافِلين‌َ) به‌ ظلمتكدهء‌ عالم‌ اسفل‌ وارد شده‌،زمينه‌ساز ظهور كمالات‌ مكنون‌ الهي‌ و تعالي‌بخش‌ نفوس‌ ملكي‌ گردد؛ چه‌ اينكه‌ نهي‌ربوبي‌ از نزديك‌ شدن‌ به‌ شجرهء‌ منهيه‌، نهي‌ تحريمي‌ نبوده‌، در حقيقت‌، مايه‌ ترغيب‌ وتحريض‌ آدم‌(ع‌) و زوجه‌اش‌، حوّا(س‌) به‌ چشيدن‌ از آن‌ بوده‌ است‌ تا از جايگاه‌ رفيع‌ بهشت‌طهارت‌ و پاكي‌ تنزل‌ نموده‌ و در سراي‌ ملك‌ به‌ عنوان‌ انسان‌ كامل‌، موجودات‌ تسبيح‌گوي‌سه‌ عالم‌ جمادي‌، نباتي‌ و حيواني‌ را به‌ تسبيح‌گويان‌ بهشت‌ رحيمي‌ مبدل‌ ساخته‌ و آنان‌ رابه‌ فراز آسمان‌ معنا و محرم‌سراي‌ فردوس‌ لقا رهنمون‌ گشته‌، حلقهء‌ وجه‌ نوراني‌اش‌دستگيرهء‌ نجات‌ ساجدان‌ حريم‌ كبريايي‌اش‌ باشد:<br />
«آيا نديدي‌ آدم‌ و زوجه‌ او حوّا را كه‌ حق‌ تعالي‌ او را از خوردن‌ شجره‌ نهي‌ نمود، ولي‌در واقع‌، اراده‌ فرمود كه‌ بخورند».<br />
بنابراين‌، رسالت‌ و ماموريت‌ حضرت‌ آدم‌(ع‌) پس‌ از خروج‌ از بهشت‌، دستگيري‌ وهدايت‌ موجودات‌ سه‌ عالم‌ جمادي‌، نباتي‌ و حيواني‌ بوده‌ است‌؛ همان‌ تسبيح‌گويان‌ وفرشتگاني‌كه‌ تحت‌ سيطرهء‌ علم‌الاسمائي‌ حضرتش‌ قرار گرفتند؛ چنان‌ كه‌ به‌ تصريح‌ صادق‌آل‌ محمد (ص‌) منظور از اسامي‌ تعليم‌ شده‌ به‌ آدم‌(ع‌) نامهاي‌ كوه‌ها، درياها، درّه‌ها، گياهان‌ وحيوانات‌ مي‌باشد.<br />
و همچنين‌ به‌ امر الهي‌ (يا آدَم‌ُ اَنْبِئْهُم‌ْ بِاَسْم&#8217;ائِهِم‌ْ)؛ «اي‌ آدم‌ ! ملائكه‌ را به‌ اسمائشان‌ آگاه‌نما» آدم‌(ع‌) پرده‌ از روي‌ سيرت‌ وجودي‌ ملائكة‌ اللّه‌ كنار زد و با بيان‌ نامهاي‌ آنها مقام‌ ومرتبهء‌ هر يك‌ را آشكار نمود؛ چنان‌ كه‌ از بين‌ آنان‌ فرشتهء‌ مقربي‌ همچون‌ عزازيل‌ به‌ موجب‌استكبار و سركشي‌ از امر ربوبي‌، صورت‌ ابليسي‌اش‌ توسط‌ آدم‌(ع‌) عيان‌ شد و در نتيجه‌،ساير فرشتگان‌، شرمسار از آشكار شدن‌ سيرتشان‌ به‌ شايستگي‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) براي‌ مسندخليفة‌ اللهي‌ وقوف‌ يافتند و حريم‌ قدسي‌اش‌ را سزاوار سجدهء‌ عاشقانه‌ و بندگي‌ صادقانه‌دانستند تا از رهگذر حقيقت‌ (وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِب‌ْ) جهت‌ تقرب‌ به‌ بهشت‌ برين‌ آدمي‌،پيشاني‌ سجود بر پيشگاه‌ الهي‌اش‌ ساييده‌ و از ارض‌ كاستي‌ و نقص‌ به‌ آسمان‌ رشد و تعالي‌بار يافته‌، به‌ سوي‌جايگاه‌ قدس‌ مقربين‌ پر كشند:<br />
(وَ اءِذْ قُلْنا لِلْمَلا&#8217;ئِكَة‌ِ اسْجُدُوا لِآدَم‌َ فَسَجَدُوا اءِلّا اءِبْليس‌َ اَبي‌&#8217; وَ اسْتَكْبَرَ وَ كان‌َ مِن‌َالْكافِرين‌َ)؛ «و هنگامي‌ كه‌ به‌ فرشتگان‌ گفتيم‌ آدم‌ را سجده‌ كنيد، پس‌ سجده‌ نمودند به‌ جزابليس‌ كه‌ ابا كرد و سركشي‌ نمود و از كافران‌ بود».<br />
بدين‌ ترتيب‌، هبوط‌ و تنزل‌ آدم‌ و حوّا(ع‌) به‌ سراي‌ ظلماني‌ دنيا كه‌ با برگهاي‌ سبز فام‌بهشتي‌ و نيروي‌ حيات‌بخش‌ خضر ولايي‌ همراه‌ بود، در واقع‌، براي‌ انجام‌ ماموريت‌ الهي‌يعني‌كمال‌بخشي‌ به‌ موجودات‌ عوالم‌ اسفل‌ جمادي‌، نباتي‌ و حيواني‌ صورت‌ گرفت‌؛همچنان‌ كه‌ موسي‌ كليم‌ الله‌(ع‌) رسالت‌ و ماموريتش‌ در حيطة‌ اين‌ سه‌ عالم‌ بوده‌ و خود درمرحلهء‌ عالم‌ نباتي‌ و در حريم‌ شجرهء‌ مباركه‌ طور مبعوث‌ به‌ نبوت‌ گرديد:<br />
(فَلَمّا اتيها نُودِِي‌َ مِن‌ْ شاطِي‌ِ الْو&#8217;ادِ الاَْيْمَن‌ِ فِي‌ الْبُقْعَة‌ِ الْمُبارَكَة‌ِ مِن‌َ الشَّجَرَة‌ِ يا مُوسي‌&#8217; اءِنّي‌ اَنَا اللّه ُرَب‌ُّ الْعالَمين‌َ)؛ «پس‌ چون‌ نزد آن‌ ( آتش‌ ) آمد، از كنار آن‌ وادي‌ كه‌ جانب‌ راست‌ بود، ازدرختي‌ واقع‌ در قطعه‌ زميني‌ مبارك‌ ندا داده‌ شد كه‌ اي‌ موسي‌ ! منم‌ خدايي‌ كه‌ پروردگارجهانيان‌ است‌».<br />
به‌ ديگر بيان‌، رسالت‌ تمام‌ انبياي‌ الهي‌(ع‌) از جمله‌ آدم‌ صفي‌الله‌(ع‌) به‌ جز خروج‌ و تنزل‌از حريم‌ قدس‌ مقربين‌ يعني‌ فردوس‌ برين‌ كه‌ به‌ صراحت‌ «اَلفِرْدَوْس‌ُ سَيِّدُ الْجِنان‌ِ» عالي‌ترين‌ درجات‌ هشت‌گانهء‌ بهشت‌ الهي ‌ و ماواي‌ عيسي‌دمان‌ روحاني‌ است‌، و ورود به‌جهنم‌ حب‌ّ الشهوات‌ ملكي‌ كه‌ جايگاه‌ اصحاب‌ شمال‌ و اسيران‌ آتش‌ شهوات‌ نفساني‌است‌، ميسور نمي‌باشد؛ جهنمي‌ كه‌ اسفل‌ دركات‌ هفت‌گانه‌ آن‌ ماواي‌ فرعونيان‌ آلوده‌ به‌استكبار و خودپسندي‌ (اَنَا رَبُّكُم‌ُ الْاَعْلي‌) است‌ و جايگاه‌ كساني‌ است‌ كه‌ در مرتبهء‌ عالم‌جمادي‌، چون‌ سنگي‌ سخت‌ در برابر تعاليم‌ روح‌پرور و رهنمودهاي‌ تعالي‌بخش‌ انبيا واولياي‌ الهي‌ مقاومت‌ كرده‌اند و دلهاي‌ غفلت‌ زدهء‌شان‌ نرم‌ و خاشع‌ نگرديده‌ است‌ و درنتيجه‌، در قعر دوزخ‌ شهوات‌ سكنا گزيده‌اند.<br />
چنين‌ رسالتي‌ در كسوهء‌ ابرار الهي‌، در بين‌ جهنميان‌ عالم‌ ملك‌ و با زبان‌ قابل‌ درك‌ براي‌آنها انجام‌ مي‌ گيرد كه‌: «اِنّا مَعاشِرَ الاَنْبِياءِ اُمِرْنَا اَن‌ْ نُكَلِّم‌َ النّاس‌َ عَلي‌&#8217; قَدْرِ عُقُولِهِم‌ْ؛ ما گروه‌پيامبران‌ مامور شده‌ايم‌ كه‌ با مردم‌ به‌ ميزان‌ عقلشان‌ سخن‌ بگوييم‌». اين‌ هاديان‌ طريق‌ كمال‌كه‌ چون‌ ابراهيم‌ خليل‌ الرحمن‌(ع‌) آتش‌ جان‌سوز نفسانيت‌ برايشان‌ سرد و خاموش‌ است‌،به‌ مقابله‌ با فرعونيان‌ زمان‌ ومستكبران‌ سنگدل‌ دوران‌ قيام‌ نموده‌ و به‌ سراغ‌ اصحاب‌ شمال‌و دوزخياني‌ مي‌روند كه‌ به‌ بيان‌ قرآني‌ (في‌ سَمُوم‌ٍ وَ حَميم‌ٍ وَ ظِل‌ٍّ مِن‌ْ يَحْمُوم‌ٍ)؛ «در آتش‌ نفوذكننده‌ و آب‌ جوشان‌ و سايه‌اي‌ از دود سياه‌ هستند» ماهيتي‌ آتش‌گونه‌ دارند و به‌ صراحت‌(وَلا&#8217; طَعام‌ٌ اءِلّا مِن‌ْ غِسْلين‌َ) خوراكي‌ به‌ غير از چرك‌ و جراحت‌ متعفن‌ دنيايي‌ ندارند.<br />
ابرار ربّاني‌ با بيزاري‌ از خوراك‌ آلودة‌ دنيايي‌ اصحاب‌ شمال‌ و با بهره‌مندي‌ از كوثرعشق‌ مقربين‌ و سردادن‌ نداي‌ ايمان‌، زمينهء‌ همراهي‌ آن‌ عده‌ از اصحاب‌ شمال‌ را فراهم‌مي‌آورند كه‌ در پرتو عقل‌ الهي‌ از غفلت‌ و بي‌توجهي‌ رهيده‌ شده‌ و مصداق‌ «اولوالالباب‌»گشته‌اند، آن‌گاه‌ موجب‌ موت‌ اختياري‌ آنان‌ از سراي‌ دودآلود جهنم‌ اصحاب‌ شمال‌ و تولددوباره‌ به‌ حيات‌ قدسي‌ و برخورداري‌ از نعمات‌ مطهر و معطر ربوبي‌ در جنت‌ لقاي‌ مقربين‌مي‌گردند؛ چنان‌ كه‌ نياز وجودي‌ اولوالالباب‌ در فرازهايي‌ از قرآن‌ كريم‌، اين‌ چنين‌ جلوه‌مي‌يابد:<br />
(رَبَّنا اءِنَّك‌َ مَن‌ْ تُدْخِل‌ِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَيْتَه‌ُ وَ ما لِلظّالِمين‌َ مِن‌ْ اَنْصارٍ، رَبَّنا اءِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياًيُنادي‌ لِلاْءيمان‌ِ اَن‌ْ ا&#8217;مِنوُا بِرَبِّكُم‌ْ فَا&#8217;مَنّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنوُبَنا وكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَع‌َالَاَبرارِ)؛ «اي‌ پروردگار ما ! همانا تو كسي‌ را كه‌ در آتش‌ داخل‌ مي‌كني‌، خوارش‌ كرده‌اي‌ وستمكاران‌ را هيچ‌ ياري‌ كننده‌اي‌ نيست‌. پروردگار ما ! همانا شنيديم‌ كه‌ نداكننده‌اي‌، براي‌ايمان‌ ندا سر داد كه‌ به‌ پروردگارتان‌ ايمان‌ آوريد، پس‌ ما ايمان‌ آورديم‌. پروردگارا ! پس‌گناهان‌ ما را بيامرز و بديهاي‌ ما را بپوشان‌ و ما را با ابرار بميران‌».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=39</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما آدم‌ها (قسمت اول)/ مجتبي اعتمادي‌نيا</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=33</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=33#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 08:15:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=33</guid>
		<description><![CDATA[به احوال درون و برون بشر اين روزگار از مناظر و در مراياي گونه‌گون مي‌توان نگريست و درباره آن سخن گفت.
شاخص‌ترين خصايص و بعضا آينده آن را هم شايد بتوان پيش‌بيني كرد. عقلانيت، بي‌رحمي، خشونت، طلب، خستگي، فراموشي همه قيدها، مرزها و محدوديت‌ها در همه ابعاد (فارغ از خير و شر آن‌ها) و ده‌ها خصيصه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به احوال درون و برون بشر اين روزگار از مناظر و در مراياي گونه‌گون مي‌توان نگريست و درباره آن سخن گفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شاخص‌ترين خصايص و بعضا آينده آن را هم شايد بتوان پيش‌بيني كرد. عقلانيت، بي‌رحمي، خشونت، طلب، خستگي، فراموشي همه قيدها، مرزها و محدوديت‌ها در همه ابعاد (فارغ از خير و شر آن‌ها) و ده‌ها خصيصه ديگر (بسته به نوع نظرگاه) مي‌توانند در زمره شاخصه‌هاي شناسايي پيشرفته‌ترين جنبندگان انديشمند اين كره خاكي باشند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مي‌توان پرسيد كه آيا برآيند اين ويژگي‌هاي گونه‌گون (و نگوييم خوب و بد) بر رنج و اضطراب آدميان افزوده يا سكينه معنوي را در آن‌ها مستحكم‌تر نموده است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong><span id="more-33"></span><br />
</strong><strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به احوال درون و برون بشر اين روزگار از مناظر و در مراياي گونه‌گون مي‌توان نگريست و درباره آن سخن گفت.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">شاخص‌ترين خصايص و بعضا آينده آن را هم شايد بتوان پيش‌بيني كرد. عقلانيت، بي‌رحمي، خشونت، طلب، خستگي، فراموشي همه قيدها، مرزها و محدوديت‌ها در همه ابعاد (فارغ از خير و شر آن‌ها) و ده‌ها خصيصه ديگر (بسته به نوع نظرگاه) مي‌توانند در زمره شاخصه‌هاي شناسايي پيشرفته‌ترين جنبندگان انديشمند اين كره خاكي باشند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مي‌توان پرسيد كه آيا برآيند اين ويژگي‌هاي گونه‌گون (و نگوييم خوب و بد) بر رنج و اضطراب آدميان افزوده يا سكينه معنوي را در آن‌ها مستحكم‌تر نموده است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آنان كه معتقد به راستي شق دوم ماجرا باشند، يا بسيار اندكند و يا اصلا وجود ندارند. امروز، رنج و اضطراب و خشونت، شاهد بازاري دنياي ما آدم‌هاست. و البته بايد توجه داشت كه در يك تعريف دقيق، فراغت از درك زيبايي‌ها و لطافت‌هايي كه يك انسان معنوي به آن‌ها نظر مي‌كند و از آن‌ها متأثر مي‌شود، خشونت است كه مي‌تواند در حد و اندازه‌هاي متفاوت ايجاد شود و ما عمدتا تنها به شديدترين نوع اين فراغت‌ها و بي‌توجهي‌ها، خشونت اطلاق مي‌كنيم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز، براي بهبود و تعالي احوال اين قوم پريشان، ابتدا بايد علت‌العلل اين دردها و رنج‌ها را جست و آنگاه بايد پرسيد كه نسخه‌هاي دانايان و خداوندان پيشين ما امروز بي‌كم و كاست براي درمان اين زخم جانكاه قابل تجويز است يا آنكه نيازمند نسخه‌اي روزآمد و ديگرگون هستيم و اگر چنين است، اين ديگرگوني با چه شرايط و در چه سطحي بايد محقق شود؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">يافتن پاسخ  اين دو سئوال به رغم باور عامه دينداران، بسيار دشوار و بحث برانگيز است و البته گريزي نيست و بايد لاجرم پاسخي براي آن يافت و آن را به كار بست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تئوري‌هاي معنوي تاريخ بشر با وجود اختلاف زبان و شيوه بيان، بر اين قول متفق‌اند كه غفلت آدمي از ساحت قدس و حقيقت مينوي خود، موجبات بروز رنج‌ها و اضطراب‌هاي بيروني و دروني را براي او فراهم مي‌آورد. اما اين‌كه چه كساني و چگونه مي‌توانند انسان عصر مدرن (و يا هر صفت ديگري كه آن را ويژگي بارز اين عصر بدانيم) را از غفلتي كه در آن به سر مي‌برد آگاه كنند، بسيار قابل تأمل است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز، دانشمندان و كاوشگران فيزيولوژيست دريافته‌اند كه شرايط محيطي، نوع زندگي و حتي عادات، باورها و خلقيات در اثرپذيري جسمي انسان از برخي داروها و مواد شيميايي دخالت دارند. از اينرو در مواجهه انسان با داروها و مواد شيميايي (كه شايد برخي از آن‌ها به جهت درمان امراض وي تجويز شده باشند) پيش‌بيني دقيق و بي‌چون و چراي واكنش فيزيولوژيكي جسم انسان به اين مواد امكان‌پذير نيست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در باب روان آدمي نيز طرح اين مقوله خالي از فايده نيست كه شايد برخي از تجويزهاي معنوي فرزانگان پيشين ما، امروز (با نظر به مقتضيات ذهني و رواني پسنديده و يا ناپسند بشر اين روزگار) ديگر اثرات ديروز خود را به طور دقيق ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">به طور حتم، توجه به اين معنا و سخن گفتن در‌ اين‌باره (كه آن را به نوبه ديگر وامي‌‌گذاريم) بشارت افق‌هاي جديدي را در طلوع سپيد‌ه‌دم جهاني معنوي به همراه خواهد داشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=33</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ژست پرطمطراق/ مجتبي اعتمادي‌نيا</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=30</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=30#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 08:14:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=30</guid>
		<description><![CDATA[انسان غنوده در بستر آخرالزمان كه مختصات روزهاي دشوار او را خداوندان بصيرت و هوشياري، پيشتر ترسيم و تبيين نموده‌اند، اكنون دست به گريبان با شگفتي‌هاي مقدر خويش، به صدق گفتار اهل آسمان مي‌انديشد و ظهور تدريجي بشارت‌ها و انذارها را به نظاره مي‌نشيند؛ هرچند بيان نمادين و رمز‌ گونة بعضي از آن گفتارها، او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">انسان غنوده در بستر آخرالزمان كه مختصات روزهاي دشوار او را خداوندان بصيرت و هوشياري، پيشتر ترسيم و تبيين نموده‌اند، اكنون دست به گريبان با شگفتي‌هاي مقدر خويش، به صدق گفتار اهل آسمان مي‌انديشد و ظهور تدريجي بشارت‌ها و انذارها را به نظاره مي‌نشيند؛ هرچند بيان نمادين و رمز‌ گونة بعضي از آن گفتارها، او را در تشخيص مصاديق و باور به وقوع پاره‌اي از آن رخدادها دچار ترديد و انكار نموده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دانايان ما پيشتر، عمده ويژگي مشهود بشر‌ اين روزها را انقطاع حد اكثري (و نه كامل) او از روحانيت آفاق و انفس دانسته‌اند كه ساير خواص بشر آخرالزماني از تبعات اين عارضه است و شگفت آنكه صورت اين انقطاع، رونق روزافزون بساط علوم و فنون و تكنولوژي است كه ناشي از پيشرفت فيزيولوژيكي مغز بشر از يك سو و پيشرفت بهت‌انگيز ذهن او در ساحت عالم خيال مقيد است.</p>
<h1 style="text-align: justify;" dir="rtl"><span id="more-30"></span></h1>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">انسان غنوده در بستر آخرالزمان كه مختصات روزهاي دشوار او را خداوندان بصيرت و هوشياري، پيشتر ترسيم و تبيين نموده‌اند، اكنون دست به گريبان با شگفتي‌هاي مقدر خويش، به صدق گفتار اهل آسمان مي‌انديشد و ظهور تدريجي بشارت‌ها و انذارها را به نظاره مي‌نشيند؛ هرچند بيان نمادين و رمز‌ گونة بعضي از آن گفتارها، او را در تشخيص مصاديق و باور به وقوع پاره‌اي از آن رخدادها دچار ترديد و انكار نموده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دانايان ما پيشتر، عمده ويژگي مشهود بشر‌ اين روزها را انقطاع حد اكثري (و نه كامل) او از روحانيت آفاق و انفس دانسته‌اند كه ساير خواص بشر آخرالزماني از تبعات اين عارضه است و شگفت آنكه صورت اين انقطاع، رونق روزافزون بساط علوم و فنون و تكنولوژي است كه ناشي از پيشرفت فيزيولوژيكي مغز بشر از يك سو و پيشرفت بهت‌انگيز ذهن او در ساحت عالم خيال مقيد است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">و مشكل از اينجا حادث مي‌گردد كه در برابر پيشرفت فيزيولوژيكي مغز بشر (كه يك سير طبيعي است و پس از اين نيز ادامه خواهد يافت) پيچيدگي و پيشرفت ذهن او به جاي آنكه با جهت‌گيري طبيعي خود به سوي عالم ملكوت همراه باشد، با فراموشي ساحت قدس، مفتون و مقيد به مرتبة كم شدت وجود؛ يعني صورت ظاهر تجليات ملكي گرديده است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بديهي است كه مهار اين ذهن خودبين و پيشرفته، به مراتب دشوارتر از پيش است و روش‌هاي امروزين و مخصوص به خود را مي‌طلبد. امروز، اغلب دانش‌ها (حتي علوم انساني) به جهت آنكه در معنا و بطن امر، غافل از دغدغة رجعت آدمي به مأواي اصلي خويش‌اند (هرچند كه در ظاهر خود را ملتزم و حتي متولي اين امر بدانند) براي اذهان بشر، خاصيتي تخدير كننده دارند و او را به غفلت عارضه‌اي كه بدان دچار است، مبتلا نموده‌اند و از اين روست كه علي رغم ژست پرطمطراقي (ظاهر ناهماهنگ اين عبارت مضحك هم حاكي از مسماي آن است) كه انسان امروزي به خود گرفته، روز‌به‌روز بر بن‌بست‌هاي روحي او افزوده مي‌گردد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اگر چه ذهن بشر، روزي در برابر اين تخدير مقاوم خواهد شد و به فريب و خدعة آن آگاه مي‌گردد (و يا للعجب كه مغرب زمين زودتر بر اين امر واقف خواهد شد) و در پي چاره برخواهد آمد، لكن، هر تلاشي كه بر خاصيت تخدير‌كنندگي اين دانش‌ها بيفزايد، با هر عنوان به ظاهر موجهي كه طرح و تبليغ گردد، ظلم جمعي آشكارا بر روان الهي بشر خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">لازم به توضيح است، رجوع به تعاريفي كه در باب علم بر لسان عرشي اولياي معصومين (عليهم السلام) جاري شده و در كلام الهي نيز مد نظر بوده است، خوانندة كنجكاو را بر صدق آنچه كه در اين نوشتار بيان شد، آگاه خواهد نمود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=30</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آسيب شناسي معنويات نوپديد/ استاد يعقوب قمري شريف‌آبادي</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=28</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=28#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 08:10:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=28</guid>
		<description><![CDATA[منتشر شده در روزنامه جام جم 87/5/17
اشاره
کتاب، آینه‌ای تمام‌نما از نوع اندیشه و روح نویسنده است و خوانندگان با مطالعه هر کتاب در حقیقت، فروغ هدایت و یا ظلمت ضلالت را در صحیفه وجود خویشتن ترسیم می‌کنند و طريق صعود یا هبوط را مي‌پيمايند. امروزه به موازات توليد و انتشار كتاب‌هاي مفيد و سازنده، شاهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>منتشر شده در روزنامه جام جم 87/5/17</p>
<p style="text-align: justify;">اشاره</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب، آینه‌ای تمام‌نما از نوع اندیشه و روح نویسنده است و خوانندگان با مطالعه هر کتاب در حقیقت، فروغ هدایت و یا ظلمت ضلالت را در صحیفه وجود خویشتن ترسیم می‌کنند و طريق صعود یا هبوط را مي‌پيمايند. امروزه به موازات توليد و انتشار كتاب‌هاي مفيد و سازنده، شاهد رشد فزاينده چاپ و نشر كتاب‌ها و آثاري هستيم كه به صورت تأليف و يا ترجمه، معنويت‌هاي نوظهور و افكار و انديشه‌هاي وارداتي در حوزه علوم روحی &#8211; روانی را در قالب الفاظ و عبارات جذاب، از گوشه و كنار جهان به سوی جوامع اسلامي سرازیر مي‌كنند.<br />
در اين شرايط، بايسته است كه فرهيختگان و انديشمندان جامعه، پژوهشگران و دانشجويان جواني را كه با شور و اشتياق فراوان جذب عبارات به ظاهر زيباي چنين كتاب‌هايي مي‌شوند و صعود به قله‌هاي كمال را از راه مطالعه آن‌ها مي‌جويند، نسبت به خطرات گسترده عقيدتي و فرهنگي اين مسئله كه مصداق بارز تهاجم فرهنگي است، آگاه سازند و با بياني مستدل و منطقي فروغ بيداري را براي آن‌ها فراهم آورند. از اين ‌رو، آنان كه در وادي عرفان اصيل رحماني و معنويات ناب اسلامي مي‌باشند، شايسته است كه به اين امر مهم توجه داشته باشند تا به بيراهه نروند و به حرمان از معارف حقه الهي دچار نشوند.<br />
نگارنده در اين نوشتار، به طور مختصر از منظر عرفان ناب اسلامي كه معيار و سمبل حق مي‌باشد، به آسيب‌شناسي ترويج چنين آثاري پرداخته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-28"></span><br />
قرآن، در حريم صيانت الهي<br />
با فضيلت‌ترين و ارزنده‌ترين گوهري كه جهان مُلك را به انوار بصيرت روشن ساخته، علم می باشد كه «رأس الفضائل العلم؛(1) سرآمد همه فضيلت‌ها علم است». و نيز شريف‌ترين و ارزشمندترين علمي كه از سوي خداوند رحمان در سراي ناسوت به وديعت نهاده شده، معارف عظيم ربوبي است كه در كتب آسماني تجلي نموده و به‌ويژه در قرآن كريم به عنوان ذكر الله و كلمة الله، چراغ هدايت زنان و مردان مؤمن را برافروخته و به بيان علوی «هو ربيع القلوب و ينابيع العلم»(2) بهار دل‌ها است كه چشمه‌هاي جوشان علوم رحماني را براي مؤمنان عاشق در گستره عالم ملك روان نموده. قرآن، كتاب جامعي است كه خداوند حفظ و صيانت آن را در تمامي زمان‌ها و مكان‌ها از هر نوع آسيبي وعده داده است: «انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون؛(3) همانا ما ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم و به‌تحقيق ما خود آن را حفظ كننده‌ايم».<br />
اگر قرآن كريم به صراحت آيه «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيء»(4) جوابگوي تمامي نيازها و سؤالات آدمي در مسير رشد و تعالي مي‌باشد، به جهت برخوداري از گنجينه بي‌پايان علم و آگاهي است كه بر ساير كتاب‌ها نيز شرافت و عزت يافته و اگر دسترسي به اين چشمه جوشان معارف رحماني و بهره‌مندي از هدايت و شفاي كتاب الهي براي همگان ممكن نيست، به دليل آن است كه شرط استفاده از اين منبع نور، بدون شك، جز عشق و ايمان به كتاب خدا نمي باشد؛ چرا كه آدمي به واسطه عشق و ايمان به كلمات قرآن در حيطه دين خداوند قرار مي‌گيرد و گرنه جز خسران و تباهي چیزی نصیب او نخواهد شد: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خسارا؛(5) و از قرآن آنچه شفا و رحمت براي مؤمنان است، نازل كرديم؛ در حالي كه براي ستمگران جز زيان نمي‌افزايد».</p>
<p>كتاب، آينه فكر و روح نويسنده<br />
به طور كلي، در گستره جوامع بشري هر دانشمند و حكيمي كه پس از سال‌ها تلاش و كوشش در راه پژوهش و مطالعه، اثري از خود خلق مي‌كند، به‌راستي علم و آگاهي خويش را در آن جلوه‌گر مي‌نمايد و كتاب هر كس آينه تمام‌نماي فكر و روح او به شمار می رود: «كتاب الرجل عنوان عقله و برهان فضله؛(6) كتاب مرد، نشانه عقل و دليل فضل و برتري او است» و در واقع، هر نويسنده جوهره وجود خود را در اثرش به وديعت مي‌سپارد و پس از مرگ با كتابش كه آب حيات و شناسنامه زندگاني او مي‌باشد، جاودانه گرديده، و روح و روانش در سراسر كلمات مكتوبش حضوري هميشگي و اثرگذار خواهد داشت.<br />
از اين رو، پژوهشگران و جويندگان كمال هنگامي كه با عشق و ايمان در صدد استفاده از علوم و معارف كتابي برمي‌آيند، بايد به اين نكته بسيار مهم و اساسي توجه داشته باشند كه با خواندن آن كتاب و پذيرش و رضايت‌مندي از مطالب آن، تحت سلطه روح صاحب كتاب قرار گرفته و از راه و روش و آيين او تأثيري عميق مي‌پذيرند؛ چنان‌که با خواندن کتاب آسمانی قرآن، و عشق و توجه به آیات و معارف انسان سازش، مورد عنایت و لطف صاحب حقیقی آن، یعنی خداوند رحمان، قرار می گیریم و در حریم نوراینت و روحانیت حق بهره‌مند از معارف و حقایق این کتاب بزرگ می گردیم.<br />
اگرچه به بيان نبوي «اطلبو العلم و لو بالصين؛(7) علم را طلب كنيد، هر چند در چين باشد»، استفاده از علوم و فنون و معارف انديشمندان جوامع ديگر، امري پسنديده و ممدوح است، اما نويسنده سطور حاضر به تجربه اين حقيقت را دريافته كه مطالعه آثار آن‌ها با عشق و ايمان به‌خصوص كتاب‌هاي اعتقادي و روحي بدون بهره‌مندي از راهنمايي معنوي صاحبان كمال و جمال و برخورداري از موازين حق و رهنمودهاي بيدارگر كاملان وادي معرفت، موجب مي‌گردد كه خوانندگان از روح صاحب كتاب که در جای‌جای آن حضور دارد، تأثير پذيرفته، چه بسا به تزلزل و سستي در دين و مذهب خود دچار شوند و در هجمه‌هاي معنوي و فرهنگي، سرمايه ديني و الهي خويش را ببازند و قدم بر جاده انحراف و لغزش گذارند.<br />
از جمله آثاري كه امروزه در سطحي وسيع منتشر گرديده، ترجمه كتاب‌هاي برخي انديشمندان است كه تفكرات و معنويات التقاطي خود را مطرح كرده، ذهن خواننده را معطوف و مجذوب خويش مي‌سازند و به‌حق، بايد خطرات ترويج چنين انديشه‌هايي را كه بنيان‌هاي ديني و معنوي اين مرز و بوم را نشانه گرفته، بيش از هر خطر ديگر دانست و آسيب‌هاي آن را كه سلامت فكري و عقيدتي مسلمانان جهان را به مخاطره انداخته، بسيار جدي گرفت.<br />
اين انديشمندان راه و روش و عقايد خويش را در قالب تعابير و الفاظ جذاب عرضه نموده و بدين ترتيب، جوانان مسلمان را به سوي عقاید و افکار خود مي‌كشانند و حال آن که هیچ‌گاه زیبایی عبارات و جذابیت تعبیرات یک کتاب، نمی‌تواند دلیل حقانیت محتوای آن اثر باشد.</p>
<p>اگرچه آموزه‌هاي اینان در گزاره‌هايي از قبیل: «تسليم، عشق، مراقبه و یا دعا» ارائه مي‌شود و معمولاً محتواي كتاب‌هايشان به واسطه مطالعات مستمر، از آثار انديشمندان بزرگ دنيا و عرفاي بنام جهان اسلام متأثر است، اما چون روحِ جاودان‌ شده اینان در آثارشان از حيطه دين متكامل اسلام خارج است، خوانندگان و پژوهشگراني را كه بدون اطلاع و بهره‌مندي از رهنمودهاي استادي بصير و راهنمايي او به سراغ چنین آثاری مي‌روند، در مسير آيين و عقايد خود قرار مي‌دهند و عملاً به تضعيف اساسي‌ترين آموزه‌هاي عرفان ناب اسلامي كه همسو با كمال حقيقي انسان است، مي‌پردازند.<br />
به بيان ديگر، هر كس اين گونه آثار را كه روح حاكم بر آن، طريق غفلت از حقيقت اسلام و انحراف از صراط مستقيم كمال را فراسوي خواننده آن مي‌گسترد، مطالعه ‌كند و تعاليم آن را بر لوح انديشه و قلب خويش منقش سازد و از راهكارهاي آن پيروي نمايد، در واقع، به پرستش و اطاعت از نويسنده آن مبادرت ورزيده و گام بر طريق آنان نهاده است؛ چنان‌كه امام باقر(ع) در اشاره به اين معنا مي‌فرمايد: «من أصغي إلي ناطق فقد عبده فان كان الناطق يؤدّي عن الله عزّ و جلّ فقد عبد الله و إن كان الناطق يؤدي عن الشيطان فقد عبد الشيطان؛(8) هر كس كه به گوينده‏اى گوش فرا دهد، مانند آن است كه او را پرستيده. پس اگر گوينده از خدا گويد، او خدا را پرستيده و چون از زبان ابليس گويد، او ابليس را پرستيده».<br />
بنابراين، بيداري و هوشياري محققان گرامي در برابر چنين امر حساس و مهمي بسيار ضروري مي‌نمايد و بايسته است جوانان عزيز و پژوهشگران مسلمان بدين مسئله توجه داشته باشند كه پيش از سير در آثار چنين انديشمنداني، نيازمند تمسك به ريسمان ولايت و راهنمايي اولياي رحماني و توجه خالصانه به صاحبان بصيرت و معرفت براي نجات خود مي‌باشند تا هم از ثمرات نيك علم و جنبه‌هاي مثبت انديشه ديگران به طور صحيح بهره‌مند گردند و هم در ورطه دوري از عرفان ناب اسلامي و حرمان از حقایق روح‌پرور و معارف انسان‌ساز آن قرار نگيرند.</p>
<p>پي‌نوشت‌ها:<br />
1. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص41، ح16، امام علي(ع).<br />
2. همان، ص111، ح1969، امام علي(ع): «قرآن، بهار دل‌ها و چشمه‌هاي علم است».<br />
3. حجر/9.<br />
4. نحل/89: «و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است».<br />
5. اسراء/82.<br />
6. تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ص63، ح756، امام علي(ع).<br />
7. مشكوةالانوار، ص135.<br />
8. كافي، ج 6، ص 434، ح 24.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=28</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عرصه فرهنگی و هنری کشور نیازمند انسانهایی پرتلاش و امیدوار به آینده است</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=26</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=26#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 07:52:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=26</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><span style="color: #808080;">
<a href='http://www.zohouremahtab.com/?attachment_id=44' title='khamenei031'><img width="113" height="125" src="http://www.zohouremahtab.com/wp-content/uploads/2009/09/khamenei031.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="khamenei031" /></a>
<a href='http://www.zohouremahtab.com/?attachment_id=45' title='khamenei031'><img width="113" height="125" src="http://www.zohouremahtab.com/wp-content/uploads/2009/09/khamenei0311.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="khamenei031" /></a>
<a href='http://www.zohouremahtab.com/?attachment_id=53' title='khamenei'><img width="113" height="125" src="http://www.zohouremahtab.com/wp-content/uploads/2009/09/khamenei0312.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="" title="khamenei" /></a>
</p>
<p>متن كامل بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار فعالان عرصه هنر دفاع مقدس</span><span style="margin-top: 0px;" dir="ltr"> (۱۳۸۸/۰۶/۲۴ ) </span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">بسيار جلسه‏‌ى شيرين و جذابى است براى من و پرمعنا. همه‏ى كسانى كه درباره‏ى دفاع مقدس كار ادبى يا هنرى كردند، قطعاً در اينجا جمع نيستند، اما در جمع موجود شما برادران و خواهران عزيز، تنوع چشم‏نوازى انسان مشاهده ميكند؛ هم از لحاظ تكثر هنرها و رشته‏‌ها و بخشهاى مختلف، هم از لحاظ تنوع ديدگاه‏هاى گوناگون اجتماعى و سياسى و هنرى و مديريتى و غيره. نشد همه‏ى كسانى كه مايل بودند مطالبى را بيان كنند، مطالب خودشان را بيان كنند و اين ناشى از كمبود وقت است. متأسفانه ما از ساعت پنج در اينجا هستيم و دو ساعت و سه ساعت براى شنيدن و گفتن اين همه حرفى كه در دلها هست و در ذهنها هست، كفاف نميدهد، ولى همين مقدار هم براى من مغتنم بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-26"></span></p>
<p style="text-align: justify;">بسم‏اللَّه‌‏الرّحمن‏الرّحيم‏<br />
بسيار جلسه‏‌ى شيرين و جذابى است براى من و  پرمعنا. همه‏ى كسانى كه درباره‏ى دفاع مقدس كار ادبى يا هنرى كردند، قطعاً در اينجا  جمع نيستند، اما در جمع موجود شما برادران و خواهران عزيز، تنوع چشم‏نوازى انسان  مشاهده ميكند؛ هم از لحاظ تكثر هنرها و رشته‏‌ها و بخشهاى مختلف، هم از لحاظ تنوع  ديدگاه‏هاى گوناگون اجتماعى و سياسى و هنرى و مديريتى و غيره. نشد همه‏ى كسانى كه  مايل بودند مطالبى را بيان كنند، مطالب خودشان را بيان كنند و اين ناشى از كمبود  وقت است. متأسفانه ما از ساعت پنج در اينجا هستيم و دو ساعت و سه ساعت براى شنيدن و  گفتن اين همه حرفى كه در دلها هست و در ذهنها هست، كفاف نميدهد، ولى همين مقدار هم  براى من مغتنم بود. البته اين نظراتى كه دوستان بيان كردند، نظرات كارسازى است در  بخشهاى مختلف و من يادداشت كردم. ان‏شاءاللَّه بايستى تفاصيل اين بحثها هم استخراج  بشود. نبايد تصور كرد كه آنچه ميگوئيم، بيان ميكنيم، انتقاد ميكنيم، پيشنهاد  ميدهيم، اين تأثيرى نمى‏بخشد و جائى مورد توجه و مورد عمل قرار نميگيرد؛ اينجور  نيست. تا حالا هم ما در زمينه‏ى ادبيات دفاع مقدس، هم هنر دفاع مقدس پيشرفت داشتيم؛  بنده هم دارم صحنه را مى‏بينم. اينى كه ما بگوئيم ما عقب‏رفت داشتيم، عقب‏گرد  داشتيم، ريزشمان بيشتر از رويش بوده، نه، اينها را من قبول ندارم؛ ما پيشرفت  داشتيم، تكامل داشتيم؛ ممكن است آنچه كه بوده، از انتظار ما كمتر بوده؛ اين خوب  است. اينكه ما انتظار بيشترى داشته باشيم از آنچه كه اتفاق افتاده، از واقعيت راضى  نباشيم و به واقعيتها قانع نباشيم، اين خيلى چيز خوبى است، ليكن اينكه تصور كنيم  اين همه تلاش كه شده در طول اين سالها، پا زديم و جلو نرفتيم، اين درست نيست. نخير،  درست پيش رفتيم، جلو رفتيم، كار انجام گرفته؛ در بخشهاى مختلف همين جور است. خوب،  حالا اين مقوله‏ى مهمى نيست كه درباره‏اش زياد بحث كنيم؛ در اين باره حرف زياد  هست.<br />
من آنچه كه يادداشت كردم اينجا بگويم &#8211; در اين وقت كوتاه ديگر مجال  نميشود همه‏ى آنچه را كه در ذهن بوده، عرض بكنيم &#8211; همين قدر است كه ميخواهم بگويم  كار هنرى در زمينه‏ى دفاع مقدس يكى از برترين كارهاى هنرى است. آن كسانى كه در اين  رشته كار كردند، در اين صراط حضور داشتند و آن را پيش ببرند، اين رشته را مغتنم  بشمرند. هشت سال دفاع مقدس ما صرفاً يك امتداد زمانى و فقط يك برهه‏ى زمانى نيست؛  گنجينه‏ى عظيمى است كه تا مدتهاى طولانى ملت ما ميتواند از آن استفاده كند، آن را  استخراج كند و مصرف كند و سرمايه‏گذارى كند. حادثه‏ى عظيم اين هشت سال، مجموعه‏اى  است از صفات والا، فرهنگهاى پسنديده و برگزيده و ممتاز، عقايد و معارف والائى كه  ملت ما در طول تاريخ ارث برده يا استعدادش را در خودش حفظ كرده بوده، كه با انقلاب  اسلامى اين استعدادها بروز كرد. يك گنجينه‏اى از همه‏ى اينهاست. شما كه دفاع مقدس  را روايت ميكنيد، بخصوص آنهائى كه روايت هنرى ميكنند، در واقع آئينه‏اى هستيد در  مقابل يك مظهر جمال و جلال، كه او را منعكس ميكنيد. آنچه كه در دوران آن هشت سال از  بروز خصلتهاى والا و پسنديده‏ى انسانى، از شجاعت، از ايثار، از اخلاص، از صدق و  صفا، از بروز تدبيرهائى كه از يك جوان چنين تدابيرى انتظار نميرفت &#8211; اين  برجستگيهائى كه در دوره‏ى هشت سال دفاع مقدس به وجود آمد &#8211; اتفاق افتاد، با  هزينه‏هاى زيادى هم همراه بود. چقدر جان عزيز فدا شد، چقدر ثروت مال و ثروت وقت  مصرف شد. شما امروز آنها را در واقع با كار هنرى خودتان بازآفرينى ميكنيد. همان  تأثيراتى را كه آن حادثه ميتوانست در يك نسل، در يك جامعه باقى بگذارد، شما با اين  نوشته‏ى خودتان، با اين فيلم خودتان، با اين كار هنرى خودتان كه بازآفرينى آن حادثه  است، در مخاطب خودتان ايجاد ميكنيد. اين خيلى كار بزرگى است، خيلى كار مهمى است؛  شما براى آن تابلوى پرشكوه و پر از ريزه‏كارى و ظرافت و زيبائى آئينه ميشويد. خود  اين كار فرهنگى و كار هنرى شما كه روايت آن جهاد مقدس هست، جهاد است؛ زيرا سعى بر  اين بوده كه آن مفاهيم والا به دست فراموشى سپرده بشود؛ براى اين تلاش شده، كار  شده. آن عزتى، اعتماد به نفسى، احساس اقتدارى كه از ناحيه‏ى معنويت رزمندگان ما و  جامعه‏ى اسلامى ما احساس شد و توانست آن حادثه‏ى عجيب و شگفت‏انگيز &#8211; يعنى پيروزى  در دفاع مقدس و شكست نخوردن در مقابل تهاجم اين همه دشمن &#8211; را رقم بزند، آن  خصوصيات، آن خصلتها، براى ملت ما، براى كشور ما، يكى از بزرگترين نيازهاست. اينها  را بايستى نگه داريم و در مقابله‏ى با تلاشى كه ميشود براى به فراموشى سپردن آنها،  مقاومت كنيم. كار شما روايت دفاع مقدس و همين مجاهدت بزرگ است.<br />
يك نكته‏اى  كه در باب روايت دفاع مقدس و كار هنرىِ براى آن مدت، بايد مورد توجه باشد، اين است  كه اين ميدان يك ميدان بسيار وسيعى است و واقعاً هنوز بسيارى از بخشهاى آن كشف نشده  است. نه اينكه انسان يا ذهنها نتواند آن را به دست بياورد و بفهمد و بشناسد، نه،  منعكس نشده. نبايد تصور كرد كه مضامين دفاع مقدس، مضامين تكرارى است. خيلى از  مفاهيم و مضامين در مجموعه‏ى اين تلاش هشت ساله وجود داشته كه هنوز درباره‏ى آنها  كار نشده، فكر نشده. يك فهرست طولانى پيش من هست كه يك وقتى اينجا با دوستان  سينماگر صحبت ميكرديم، مواردى‏اش را ذكر كردم. در اين بخشها فكر كردن و جستجو كردن،  هنرمند را ميرساند به مضامين بكر و گويائى كه ميتواند اثر هنرى توليد كند. بالاخره  آنچه كه در جمع‏بندى دفاع مقدس، انسان ميتواند بگويد، اين است كه اين هشت سال،  مظهرى از برترين صفاتى است كه يك جامعه ميتواند به آنها ببالد و از جوانان خودش  انتظار داشته باشد. يعنى دفاع مقدس مظهر حماسه است، مظهر معنويت و ديندارى است،  مظهر آرمان‏خواهى است، مظهر ايثار و از خودگذشتگى است، مظهر ايستادگى و پايدارى و  مقاومت است، مظهر تدبير و حكمت است.<br />
جنگ، كار پيچيده‏اى است. مديريت جنگ و  فرماندهى جنگ، كار بسيار سنگين و پيچيده‏اى است. اين كار را جوانهاى نورس ما در  بسيارى از بخشها انجام ميدادند. اين تدبير، اين حكمت، چيز بسيار شگفت‏آورى است؛  مظهر شكوفائى استعدادها و ظرفيتهاست. چقدر جوانهاى كم‏سال رفتند در جبهه و توانستند  در آنجا كارهاى بزرگ از خودشان نشان بدهند. بعضى شهيد شدند، بعضى هم جزو سرمايه‏هاى  انقلاب بودند، بعدها كشور از اينها استفاده كرد. حقيقتاً اين جورى بود كه سپاه  پاسداران يكى از مراكز صدور نيرو به همه جاى كشور شده در طول اين بيست و هفت هشت  سال؛ به خاطر اينكه جنگ توانست از يك مجموعه‏ى جوان، مجموعه‏اى از عناصر كارآمد و  بااستعداد درست كند و تحويل بدهد؛ چون استعدادها در اينها شكوفا شد. جنگ مظهر اين  ارزشهاست. اينها چيزهائى نيست كه هيچ ملتى از اينها خود را بى‏نياز بداند. بنابراين  رواى جنگ، در واقع دارد يك چنين ارزشهائى را روايت ميكند؛ حكايت يك چنين خصال  پسنديده و اوجهائى را دارد به مستمعين خودش نشان ميدهد. حالا كارهاى زيادى در اين  زمينه‏‌ها شده.<br />
من توصيه ميكنم اولاً مسئولين هنرى، مسئولين بخشهاى گوناگون  ادبيات، به نظراتى كه دوستان در اينجا دادند و نظراتى كه در اين زمينه‏ها داده  ميشود، توجه كنند. البته بعضى از كارها هم شده كه اين دوستانى كه اظهارنظر ميكنند،  ممكن است از آنها اطلاعى نداشته باشند؛ كارهاى خوبى هم دارد صورت  ميگيرد.<br />
اينكه تصور بشود كه هنر دفاع مقدس در جامعه‏ى ما مخاطب ندارد، طالب  ندارد، اين هم خطاى بزرگى است، از اشتباهات فاحش است؛ اگر كسى اين را خيال كند.  تحقيقاً پرمشترى‏ترين آثار هنرى بعد از انقلاب در زمينه‏هاى مختلف، آن آثار هنرى  است كه مربوط به دفاع مقدس بود؛ چه در زمينه‏ى فيلم و سينما، چه در زمينه‏ى كتاب،  خاطره، داستان. همين چند تا كتابى كه در واقع تيراژهايشان بى‏سابقه است &#8211; در كشور  ما چنين تيراژهائى وجود نداشته كه در ظرف دو سال، صد بار كتابى چاپ بشود. اينكه به  من گزارش دادند، كتابى است در باب دفاع مقدس، همين كتاب «خاكهاى نرم كوشك» يا كتاب  «دا» كه در كمتر از دو سال، شنيدم بيش از هفتاد بار به چاپ رسيده! ما هيچگونه كتابى  از كتابهاى گوناگون را با اين تيراژها نداريم &#8211; مخصوص كتابهاى مربوط به دفاع مقدس  است. در زمينه‏ى فيلم هم همين جور است؛ پرفروش‏ترين فيلمها و پرجاذبه‏ترين و  پرمشترى‏ترين فيلمها، فيلمهائى است كه مربوط به دفاع مقدس است. از فيلم «آژانس  شيشه‏اى» و «ليلى با من است»، تا اين فيلم اخيرِ «اخراجى‏ها»ى آقاى ده‏نمكى، اينها  بيشترين مشترى‏ها، بيشترين فروشها را داشته كه درباره‏ى دفاع مقدس است. اين جور  نيست كه مشترى نداشته باشد، طالب نداشته باشد. البته بعضى از كارها هست، مشترى پيدا  نميكند؛ اين اشكال در مضمون و محتوا نيست، اشكال در ساخت است، در قالب است، در  كيفيت است، در مايه‏هاى كمِ هنرى است كه به خرج داده ميشود و در يك اثر به كار  ميرود و طبعاً طالب پيدا نميكند. بنابراين در اين زمينه هرچه بتوان كار كرد، هرچه  بتوان سرمايه‏گذارى مالى و مديريتى و وقتى و اينها كرد، جا دارد؛ و سفارش ما اين  است. دوستان هنرمند هم با شوق و اميد، اين كار را دنبال كنند. البته اين كار افراد  پابه‏ركاب و آماده و مسئوليت‏شناس لازم دارد؛ يعنى كسانى كه حقيقتاً احساس مسئوليت  كنند و حالت تنبلى و خواب‏آلودگى و اينها در انسان نباشد. يك چنين عناصرى ميتوانند  خوب در اين عرصه و در اين ميدان نقش ايفاء كنند.<br />
يكى از نقصهاى كار ما هم  البته اين است كه ما آثارمان امكان انعكاس بين‏المللى، كمتر پيدا كرد. البته دلائلى  دارد؛ اين جشنواره‏هاى بين‏المللى، كارهائى را كه حقيقتاً راوى خوب و درستى از دفاع  مقدس يا از انقلاب يا از ارزشهاى نظام جمهورى اسلامى باشد، مطلقاً به خود راه  نميدهند و دوست ندارند؛ مگر وقتى مجبور باشند يك چيزى را در مجموعه‏ى كار خودشان  راه بدهند. سياست جشنواره‏هاى بين‏المللى، سياست برخلاف و برعكس اين است؛ اما  بالاخره مستمع به اين جشنواره‏ها اختصاص ندارد و ميتوان مستمعينى، طالبانى،  خوانندگانى براى كتابها، بينندگانى براى فيلمهاى دفاع مقدس پيدا كرد؛ در صورتى كه  براى كار و اثر ترجمه‏ى درست و خوبى انجام بگيرد كه به نظر من يكى از عرصه‏هاى كار  اين است. اميدواريم كه خداوند متعال به شماها توفيق بدهد، بتوانيد در اين زمينه‏ى  كار دفاع مقدس هر چه تلاش ممكن است، انجام بدهيد. هم مسئولين تلاش كنند، هم  هنرمندان تلاش كنند، هم در بخشهاى تحقيقاتى &#8211; كه خيلى مهم است. خوشبختانه تحقيقات  خوبى هم دارد در بعضى از مراكز انجام ميگيرد &#8211; هم در آن بخشهائى كه اسناد را در  اختيار دارند؛ نگهدارى اسناد، پردازش اسناد، تدوين اسناد؛ اينها خيلى مهم است؛  اينها نبايستى بگذارند از دست برود؛ در اختيار محققين قرار بگيرد و ان‏شاءاللَّه  ادبيات دفاع مقدس از تحقيق استفاده كند؛ هنر دفاع مقدس هم از ادبيات و تحقيق حداكثر  استفاده را ان‏شاءاللَّه بكند. خداوند ان‏شاءاللَّه به همه‏ى شماها توفيق  بدهد.</p>
<p style="text-align: justify;">والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=26</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اصول و مبانی تأویل قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)/مهدی رضوانی پور</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=24</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=24#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 07:47:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=24</guid>
		<description><![CDATA[در این  مقاله، پس از بیان تعریف لغوی و اصطلاحی تأویل و توضیح در باره جایگاه تأویل در  آیات محکم و متشابه، به بررسی اصول و مباني تأويل قرآن کریم از منظر امام خميني(س)  پرداخته می­شود


مقدمه
مفهوم تأویل
«تأویل» در لغت از ماده «أَوْل» به معنای رجوع و بازگشت به اصل است. (راغب، /31؛ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="justify"><span style="font-family: Tahoma;"><span style="font-size: 9pt;">در این  مقاله، پس از بیان تعریف لغوی و اصطلاحی تأویل و توضیح در باره جایگاه تأویل در  آیات محکم و متشابه، به بررسی اصول و مباني تأويل قرآن کریم از منظر امام خميني(س)  پرداخته می­شود<br />
</span></span></p>
<p><span id="ctl0_Main_articleText" style="text-align: justify; width: 100%;"><span id="more-24"></span></span></p>
<h3>مقدمه</h3>
<h3>مفهوم تأویل</h3>
<p>«تأویل» در لغت از ماده «أَوْل» به معنای رجوع و بازگشت به اصل است. (راغب، /31؛ ابن منظور،1/ 264) و از نظر اصطلاح چنان‌که آیت الله معرفت فرموده، در دو معنا به کار رفته است: «1. توجیه متشابه: در این معنا، وقتی تأویل کننده برای متشابه، وجه و معنی معقولی بیان می‌کند، لفظ متشابه را به سویی ارجاع و سوق می‌دهد که متناسب با همان معنا باشد و به همین جهت، در توجیه عمل متشابه نیز به کار می‌رود؛ چنان که در داستان حضرت خضر(ع) آمده است که به رفیق همراه خود گفت: «‌سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْرًا » (کهف/78) یعنی هم اکنون راز موجه بودن کارهایی را که از نظر تو موجّه نیست و تاب تحمل آن را نداری، به آگاهی تو می‌رسانم. بنابراین، اگر برای هر لفظ یا عمل متشابهی که شک و تردیدی پدید می‌آورد، توجیهی درست وجود داشته باشد، این توجیه، تأویل آن لفظ یا عمل نیز به شمار می‌آید. تأویل بدین معنا، شامل تمامی آیات قرآن نیست و تنها به آیات متشابه اختصاص دارد. 2. معنای ثانوی کلام: معنایی که ظاهر آیه، بر آن دلالت نمی‌کند و به وسیله دلیل خارج به دست می‌آید نیز اصطلاحاً تأویل نامیده می‌شود. بنابراین، از آن به «بطن» و «باطن» تعبیر شده است؛ چنان که نخستین تفسیر هر آیه را «ظهر» و «ظاهر» آن می‌نامند: «تفسیر کل آیه ظَهْرها و تأویلها بطنها». تأویل به این معنی اخیر، درباره همه آیات قرآن است؛ همان گونه که در خبر است: آیه‌ای در قرآن نیست، مگر آنکه دارای باطن و ظاهری است.» (معرفت، 3/ 28-30، با تلخیص) بررسی آثار امام خمینی;نشان می‌دهد که ایشان بنابر دیدگاه عرفانی خویش، تأویل را بیشتر به معنای ثانوی کلام، یعنی برداشت باطنی از ظواهر الفاظ قرآن دانسته‌اند؛ چنان‌که در یکجا به مناسبت بحث از قلوب معوجه مختلط با هواهای نفسانیه، می فرمایند: «تأویل کتاب الهی که عبارت از برگرداندن صورت به معنی و قشر به لبّ است، به طور کمال میسّر نشود، مگر برای آنان که خود آنها منحرف و معوج نباشند و جز نور حق – تعالی شأنه – در قلب آنها چیزی نباشد و به مقام مشیّت مطلقه و فنای مطلق که مقام تأویل است، رسیده باشند.» (امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل،/311-312) اگر چه در این تعریف، مطلق برگرداندن صورت الفاظ آیات به معانی باطنی، تأویل محسوب گردیده، اما از ادامه سخن امام معلوم می شود که تأویل صحیح، آن است که از قلوب منحرف و معوج برنخاسته باشد و به دیگر سخن می‌توان گفت که از دیدگاه ایشان تأویل و به طور کلی تفکر و تأمل در آیات قرآن باید در راستای تأمین هدف قرآن باشد که همان هدایت انسان به راه های سلامت و عروج از حضیض نقص به اوج کمال است؛ چنان‌که می فرمایند: «مقصود از تفکر [در قرآن] آن است که از آیات شریفه جستجوی مقصد و مقصود کند و چون مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه فرماید، هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است، باید انسان به تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن که راجع به قوای ملکیه است تا منتهی النهایه آن که حقیقت قلب سلیم است – به تفسیری که از اهل بیت:وارد شده که ملاقات کند حق را در صورتی که غیر حق در آن نباشد (کلینی،3/ 26) &#8211; به دست آورد.» (امام خمینی، آداب الصلوه، /203)</p>
<h3>جایگاه تأویل در آیات محکم و متشابه</h3>
<p>همان طور که در معنای اصطلاحی تأویل از قول صاحب کتاب «التمهید» گذشت، تأویل یا به مفهوم توجیه متشابه است و یا به مفهوم معنای ثانوی کلام و برداشت معنای باطنی می باشد. امام خمینی; در کتاب «کشف الاسرار»، که در پاسخ به شبهات نویسنده جزوه «اسرار هزار ساله» به رشته تحریر در آورده، پس از ذکر آیة 7 سوره آل عمران، چنین نگاشته است: «در این آیه تصریح شده است به اینکه آیات بر دو گونه است: یک آیات محکمات که تأویلی ندارد و همه آن را می فهمند و یک آیات متشابهات که تأویل دارد و از قبیل رمز است و تأویل آن را جز خدا و راسخان در علم کسی نمی-داند.» (امام خمینی، کشف الاسرار،/ 322-323) با این وجود، حضرت امام;، تأویل را منحصر به آیات متشابه نمی دانند و حوزه تأویل را مربوط به باطن آیات می دانند که شامل کل آیات قرآن اعم از محکمات و متشابهات است؛ چنان‌که می فرمایند: «از برای کتاب تدوین الهی به اعتباری هفت بطن هست و به توجیه دیگر هفتاد بطن که جز خدا و راسخان در علم کسی را از آن بطون آگاهی نیست و آن معانی را مس نمی کند، مگر کسانی که از حدثهای معنوی و اخلاق پست و بد، پاک و پاکیزه بوده و با فضایل علمی و عملی آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه تر و مقدس تر است، تجلی قرآن بر او بیشتر و حظ و نصیبش از حقایق قرآن فراوان تر خواهد بود.» (امام خمینی، شرح دعای سحر، /94-95) بنابراین، بر طبق باور عرفانی امام خمینی;همه آیات الهی اعم از محکم و متشابه، دارای تأویل هستند که عبارت از دست‌یابی به لایه های معنایی باطن آیات می باشد. از این رو، در توضیح آیة 7 سوره آل عمران: « هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » می‌توان گفت: «قسمت اخیر این آیه «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ» صراحت در ارجاع ضمیر «تأویله» به خصوص «ما تشابه» ندارد؛ هر چند ظهور سیاقی کلام اقتضا می کند که مرجع ضمیر «تأویله» در این فراز از آیۀ کریمه نیز خصوص «ما تشابه» باشد و مراد از تأویل، در این جمله نیز همان معنایی باشد که در جملۀ قبل « فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِه»ِ[ای ابتغاء تأویل ما تشابه منه])، از تأویل اراده شده است؛ اما از روایات فراوانی استفاده می شود که در این فراز «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ» مرجع ضمیر « تَأْوِیلَهُ » خود قرآن است، نه خصوص متشابه آن و مراد از تأویل تنها معنای مقصود از آیات متشابه نمی باشد، بلکه اعم از آن است؛ زیرا در این روایات، تأویل، با غیر معنای مقصود از آیات متشابهات نیز تطبیق شده است. بنابراین، می‌توان گفت: این جمله از آیۀ کریمه، کبرای کلی است که تأویل در جمله اول، صغرای آن است. و اما روایاتی که می توان برای اثبات این رأی و عقیده، بدانها استناد جست: «عن فضیل، قال: سألت ابا جعفر، عن هذه الروایة: «ما من القرآن آیه الا و لها ظهر و بطن»، فقال: ظهره تنزیله و بطنه تأویله،&#8230; قال الله: « وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ »، نحن نعلمه» (مجلسی، 92/97) «از فضیل بن یسار روایت شده است که گفت: از امام باقر(ع) در بارۀ این روایت که می فرماید: «هیچ آیه ای در قرآن نیست، مگر اینکه ظهری دارد و بطنی، سؤال نمودم. فرمود: ظهر قرآن، همان چیزی است که در مورد آن نازل شده است و بطنش همان تأویل آن است،&#8230; خداوند فرمود: «تأویل او را نداند، جز خدا و راسخان در علم و ما تأویلش را می دانیم.» از استناد به آیۀ کریمه « وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ » در ذیل حدیث، چنین استفاده می شود که تأویل به معنای رهیافت به بطون آیات که حوزۀ وجود تأویل را کل دایرۀ وجود قرآن می داند – نه خصوص متشابهات – از مصادیق تأویل در آیه شریفه می-باشد. «عن برید قلت لابی جعفر(ع): قول الله: « وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ »، قال: یعنی تأویل القرآن کله« وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ&#8230; » (مجلسی، 92/92) «برید می گوید: از امام باقر(ع) در باره آیه شریفه « إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» سؤال نمودم، فرمود: یعنی تأویل کل قرآن را جز خداوند و راسخان در علم نمی دانند.» در این روایت نیز امام باقر7به صراحت، مقصود از تأویل در آیه شریفه را تأویل کل قرآن بیان می دارند.» (محمدی آرانی،/ 214-215)</p>
<h3>اصول و مبانی تأویل</h3>
<h3>1. ضرورت تأویل قرآن</h3>
<p>بسیاری از کتابهای تأویلی و عرفانی به این نکته اشاره کرده اند که قرآن دارای ظاهر و باطن است و تأویلات عرفانی به دنبال کشف باطن می باشد و عرفا با اکتفا نکردن به ظاهر، در جستجو معناهای باطنی قرآن هستند. بنابراین، سخن گفتن از ضرورت کشف باطن و پرداختن به آن، در واقع سخن گفتن از ضرورت تأویل است. امام خمینی; اگر چه ضرورت تأویل قرآن را به صراحت نفرموده، اما لزوم توجه به معانی باطنی آیات قرآن را بیان نموده و بر آن از دو وجه تأکید ورزیده است:</p>
<h3>الف. عمومیت دعوت قرآن</h3>
<p>حضرت امام;‌ قرآن کریم را دارای هفتاد بطن می داند.(سبحانی،1/72) وحقیقت قرآن شریف را از شئون ذاتیه و حقایق علمیه در حضرت واحدیت معرفی می‌فرماید (امام خمینی، آداب الصلوة، /181) که در این صورت اگر خداوند دارای ظاهر و باطن است؛ چنان که قرآن فرموده است: «هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید/3) کتاب الهی نیز ظاهر و باطن دارد. و اگر در معرفت شئون ربوبیت، حق در علو اعلا و دنو ادنی به مقام جامعیت معرفی شده است، (ر.ک: امام خمینی، آداب الصلوه،/81) قرآن نیز جامع ظاهر و باطن است و برای جمیع طبقات بشری نازل شده است: «چون این کتاب شریف برای سعادت جمیع طبقات و قاطبه سلسله بشر است و این نوع انسانی در حالات قلوب و عادات و اخلاق و ازمنه و امکنه مختلف هستند، همه را نتوان به یک طور دعوت کرد.» (همان، /187) بنابراین، قرآن کریم بر دو وجه ظاهر و باطن و با مراتب نازل شده و «از این جهت است که این کتاب شریف به اقسام مختلفه و فنون متعدده و طریق متشتّته مردم را دعوت فرموده است.» (همان) و «در این کتاب جامع الهی، به طوری این معارف از معرفة الذات تا معرفة الافعال مذکور است که هر طبقه به قدر استعداد خود از آن ادراک می کنند.» (همان، /185)</p>
<h3>ب. اکتفا به ظاهر موجب هلاکت</h3>
<p>وجه دیگر ضرورت توجه به باطن قرآن و لزوم تأویل آیات آن در دیدگاه امام خمینی؛ این است که توقف در ظاهر آیات و نرفتن به مغز و باطن، موجب جهل و انکار نسبت به نبوت و ولایت و سبب مرگ و هلاکت است: «گمان مکن که کتاب آسمانی و قرآن فرو فرستاده ربانی، همین پوسته و صورت است و بدان که ایستادن در حد صورت و ماندن در حد ظاهر و نرفتن به مغز و باطن، مرگ و هلاکت است و ریشه تمامی جهالتها و پایه تمامی انکار نبوت‌ها و ولایت ها می باشد.» (امام خمینی، شرح دعای سحر، /59-60)</p>
<h3>2. وضع الفاظ برای معانی عام</h3>
<p>مراد از این اصل آن است که واژه هایی که در معانی محسوس و مادی به کار رفته اند، به اعم از آن معناهای ظاهری توسعه یابند؛ زیرا موضوع له الفاظ عام است و خصوصیات و قیودی که از مصادیق کلمات نشأت گرفته، تأثیری در اصل معنا و حقیقت موضوع له ندارد؛ بلکه حقیقت لفظ عبارت از امری است که بر همه مراتب قابل صدق و بر همه شئون و درجات آن قابل انطباق باشد. بر این اساس، اطلاق الفاظ بر عالی ترین مراتب و حقایق غیبی که مبادی حقایق خارجی هستند، بسا شایسته تر از اطلاق آنها بر مراتب نازل و پایین که در حد فهم عرف مردم است، می-باشد. با پذیرش این مبنا، اگر واژه ای به معانی مجرد و حقایق طولی آن – که در مراتب بالای معنای ظاهری واژه می باشد – توسعه یافت، این استعمال، مجازی و بر خلاف موضوع له نیست و استعمال حقیقی می باشد؛ چنان که ملا محسن فیض کاشانی می-نویسد: «برای هر معنایی از معانی، یک حقیقت و روح وجود دارد و یک قالب و صورت. گاهی حقیقت، صورتها و قالبهای چندی دارد. الفاظ تنها برای حقایق و روح معانی وضع شده اند و از آنجا که حقایق، در قالبها وجود دارند و میان آنها نوعی اتحاد وجود دارد، الفاظ در مورد قالبها به نحو حقیقت استعمال می شوند.» (فیض کاشانی، 1/31) و میرزا مهدی آشتیانی می نویسد: «بدان که یکی از قواعد ذوقی که نزد ارباب معرفت مقرر و ثابت می باشد، این است که الفاظ برای معانی عام وضع شده‌اند. به عنوان نمونه، واژه «میزان» در نظر آنان برای هر چیزی است که با آن اندازه‌گیری و تعیین مقدار می شود؛ خواه این میزان از جنس آهن باشد یا از جنس دیگر، از جنس قپان (باسکول) یا ترازو و شاقول و متر و مانندش باشد یا از قبیل صرف و نحو، منطق و عروض یا از قبیل عدل، عدل کامل و دیگر چیزها باشد، یا آنچه که اندازه گیری می شود از جواهر یا اعراض، از مادیات یا مجردات، اعیان یا ذوات، صفات یا ملکات، افعال و اعمال و غیر آن باشد. اگر چنین توسعه مفهومی انجام گرفت، دیگر اشکالی ندارد که تعبیر میزان بر منطق، صرف، نحو، عروض، موسیقی، عدل، قرآن، عقل کامل و انسان کاملِ مکمل همگی درست باشد و استعمال حقیقی باشد، نه از طریق تشبیه و مجاز؛ چون در حقیقت هر کدام از آنها در جای خود اندازه‌گیری می کند.» (مدرس آشتیانی،/8) امام خمینی;درباره نقش محوری و کلیدی این اصل در فهم اسرار باطنی قرآن، چنین فرموده اند: «آیا از اشارات اولیا و کلمات عرفا – رضی الله عنهم – این معنا را به دست آورده ای که الفاظ برای روح معانی و حقیقت آنها وضع شده است؟ و آیا در این مطلب تدبر کرده ای؟ به جان خودم سوگند که در این مطلب اندیشیدن، از عبادت شصت سال بهتر است؛ زیرا این مطلب، کلید کلیدهای معرفت و اصل اصول فهمیدن رازهای قرآن است.» (امام خمینی، مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، /39) به عنوان مثال، یکی از مشکلاتی که در معنای «رحمن» و «رحیم» وجود دارد، این است که «علمای ظاهر گفته اند: رحمن و رحیم مشتق از رحمت است و در آن عطوفت و رقت نهفته، در نتیجه اطلاق آن بر ذات مقدس حق دارای اشکال است. به همین علت، به تأویل و توجیه آن پرداخته و آن را مجاز گرفته اند. (ر.ک: آلوسی، 1/ 98) برخی دیگر در استفاده از این گونه اوصاف به مقاصد کلام توجه کرده و گفته اند که اطلاق این اوصاف بر خداوند به لحاظ آثار و افعال است، نه به لحاظ مبادی و اوصاف. و معنای رحمن و رحیم این است که کسی معاملۀ رحمانیت و رحمت کند. اما امام; به صراحت مجاز بودن را بعید می داند، به ویژه در کلمه «رحمان» که استعمال مجاز آن شگفت آور است؛ چون این کلمه در معنایی وضع می گردد که استعمال مجاز در آن جایز نیست و مجاز بلاحقیقت است. بدین روی، راه حل مبنایی خود را مطرح می سازد: «و اهل تحقیق در جواب این گونه اشکالات گفته اند: الفاظ موضوع است از برای معانی عامه و حقایق مطلقه. پس بنابراین، تقید به عطوفت و رقت داخل در موضوع له لفظ رحمت نیست و از اذهان عامیه این تقید تراشیده شده و الا در اصل وضع دخالت ندارد و این مطلب به حسب ظاهر بعید از تحقیق است؛ زیرا معلوم است که واضع نیز یکی از همین اشخاص معمولی بوده و معانی مجرده و حقایق مطلقه را در حین وضع در نظر نگرفته [است]. بلی، اگر واضع حق تعالی یا انبیا باشند به وحی و الهام الهی، از برای این مطلب وجهی است &#8230; ممکن است در بیان این مطلب چنین گفت که واضع لغات گر چه در حین وضع، معانی مجرده را در نظر نگرفته است، ولی آنچه که از الفاظ در ازای آن وضع شده، همان معانی مجرده مطلقه است؛ مثلاً لفظ نور را که می خواسته وضع کند، آنچه در نظر واضع از انوار می آمده، گر چه همین انوار حسّیه عرضیّه بوده – به واسطه آن که ماورای این انوار را نمی فهمیده – ولی آنچه را که لفظ نور و در ازای او واقع شده، همان جهت نوریت او بوده، نه جهت اختلاط نور با ظلمت، که اگر از او سؤال می کردند که این انوار عریضه محدوده نور صرف نیستند، بلکه نور مختلط به ظلمت و فتور است، آیا لفظ نور در ازای همان جهت نوریت اوست یا در ازای نوریت و ظلمانیت آن است؟ بالضروره جواب آن بود که در مقابل همان جهت نوریت است و جهت ظلمت به هیچ وجه دخیل در موضوع له نیست&#8230; و همین طور است جمیع الفاظی که برای معانی کمالیه، یعنی اموری که از سنخ وجود و کمال است، موضوع است.» (امام خمینی، آداب الصلوه،/249-250) تلاش امام; در توسعه معنایی واژه های رحمن و رحیم، نور و نار و سایر واژه‌های مشابه، توسعه معنایی برای درک معارف الهی، به ویژه در شناخت حق تعالی و معانی بلند قرآن در لفافه متداول عرفی است که به زبان قوم استعمال شده و گمان مجاز و استعمال لفظ در غیر موضوع له برده می شود.» (ایازی، 1/356-358) و به عنوان نمونه، کلمۀ «قلم» نیز در اصل برای ابزار نقش صورت بر روی الواح وضع شده است، بدون آنکه جنس آنها مورد نظر باشد که از نی است یا آهن یا جز آن؛ بلکه اصلاً جسم بودنِ قلم، جزء حقیقت موضوع له نیست؛ چنان که محسوس یا معقول بودن نقش نیز شرط نیست و نیز لوحی که در آن، الفاظ نقش می شود، لازم نیست که از جنس چوب یا کاغذ یا جز آن باشد. (ر.ک: فیض کاشانی،1/ 31)</p>
<h3>3. ذو مراتب بودن کتاب و کلام الهی</h3>
<h3>الف. معنای کتاب</h3>
<p>همان طور که بیان شد، الفاظ برای معانی عام وضع شده اند و خصوصیات و قیود نشأت گرفته از مصادیق ، تأثیری در موضوع له ندارد. از این رو، در معنای کتاب نیز وجود قلم و کاغذ و دوات و مانند آن لازم نمی باشد و در نتیجه، کتاب به هر چیزی اطلاق خواهد شد که بتواند مراد و مقصود صاحبش را نشان دهد. بنابراین، هر چه که نشان دهندۀ خداوند متعال و حکمت و هدف او باشد، کتاب الهی است؛ چنان که امام خمینی; نیز عالم هستی را کتاب و یا کتاب های الهی دانسته و فرموده است: «عوالم وجود و کشور هستی از غیب و شهود همگی کتاب است و آیات و کلام و کلمات، و آن را ابوابی است تنظیم شده، و فصلهایی است مفصل، و کلیدهایی است که ابواب آن با آنها باز می شود، و خاتمه هایی که کتاب به وسیله آنها به پایان می رسد، و هر کلمه ای را حرفهایی و هر حرفی را زُبُری و بیّناتی است.1 پس فاتحۀ کتاب تکوینی الهی که خدای تعالی آن را با دست قدرت کاملۀ خود تصنیف فرموده، و همۀ کتاب به وجود جمعی الهی که از کثرت منزه و از هر گونه عیب و کدورتی مقدس است، در آن وجود دارد، از جهتی همان عالم عقول مجرده و روحانیون از ملائکه و تعیّن اولی مشیّت است و از جهتی خود مشیت است؛ زیرا مشیت است که مفتاح غیب وجود است &#8230; و خاتمۀ کتاب الهی و تصنیف ربانی، عالم طبیعت و طومار عالم کون به حسب قوس نزول است وگرنه ختم و فتح، یکی است &#8230; و در فاصلۀ فاتحۀ کتاب و خاتمه اش سوره ها و باب ها و آیه ها و فصل‌هاست. پس اگر وجود مطلق و تصنیف الهی منظم را به همۀ مراتب و منازلش یک کتاب اعتبار کردیم، آن وقت هر عالم از عوالم کلیه بابی از ابواب و جزوی از جزوه-های آن بوده، و هر عالم از عوالم جزئیه سورۀ آن و فصل آن خواهد بود، و هر مرتبه از مراتب هر عالم یا هر جزئی از اجزاء آن عالم آیۀ آن کتاب و کلمۀ آن می-شود، و آیۀ شریفۀ «از آیات او آن است که شما را از خاک آفرید. سپس شما بشری شدید پراکنده در روی زمین.» (روم/20) تا آخر آیات، به این اعتبار بر می‌گردد. و اگر سلسلۀ وجود را کتاب های متعدد و تصنیف های متکثر دانستیم، هر عالم کتاب مستقلی خواهد بود که ابواب و آیات و کلماتی دارد به اعتبار مراتب و انواع و افراد، و مثل اینکه آیۀ شریفۀ «هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین است» (انعام/59) به حسب این اعتبار است. و اگر هر دو اعتبار را منظور داشتیم، وجود مطلق، یک دوره کتاب چند جلدی خواهد بود که هر جلد آن دارای بابها و فصلها و آیات بینات می باشد.» (امام خمینی، شرح دعای سحر، /85-87) و شیخ محمود شبستری در «گلش راز» می گوید: «به نزد آن که جانش در تجلّی است * * * همه عالم کتاب حق تعالی است عرض اعراب و جوهر چون حروف است * * * مراتب جمله آیات و وقوف است از او هر عالمی چون سوره خاص * * * یکی چون فاتحه و آن دیگر اخلاص» (لاهیجی،/733)</p>
<h3>ب. معنای کلام و رابطه آن با کتاب</h3>
<p>از دید اهل معرفت، هر فردی از افراد وجود، کلمه ای از کلمات خداوند متعال است و جلوه و ظهور آن ذات یگانه؛ چرا که «کلام به معنای تأثیر متکلم در مخاطب است به قوّه ای که تابع اراده او باشد و به آن وسیله، آنچه در نفس اوست به مخاطب، ابراز شده و به او رسانده شود و ایجاد حق تعالی، اعیان ممکنات را نیز چنین است؛ زیرا آنها کلمات و حروف خدای تعالی هستند که آنها را به وسیله حرکت حبی غیبی از نفس خود اظهار نموده تا به وسیله این کلمات، خداوند و اسما و صفات او شناخته شود.» (قونوی، /74) بنابراین، تمامی موجودات کلام الهی خوانده می شوند؛ بدین جهت که نشانه و آیه ذات الهی هستند. امام خمینی;با تمثیل کلام الهی به کلام انسان در اظهار آنچه در خفاست، کلام خدا را تجلی او می داند که از اراده و قدرت او نشأت می گیرد و وسیله ای است برای شناخت او: «و از مثلهای اعلا برای شناخت آفریننده انسان، شناخت کلام او است. پس باید دانست که کلام از هوایی که از باطن انسان بیرون می آید و با سیر کردن به منازل خارج و گذشتن از مراحل سیر به خارج، تعینی به خود می گیرد و از عالم غیب به شهادت ظاهر شده و از آنچه در ضمیر و خاطر گوینده و در نهاد اوست، خبر می دهد و باطن مقصد و حقیقت امر او را کشف می‌کند. پس گوینده که کلام را انشاء و ایجاد می کند و آن را از عالم غیب به عالم شهادت فرود می‌آورد و از آسمان نهاد به مرحله ظهور می رساند، به خاطر آن حب ذاتی است که به بروز دادن کمالات باطنی و ظاهر نمودن ملکات درونی خود دارد. پس پیش از آنکه انشاء سخن کند، کمالاتش در مرتبه خفا می باشد و چون اظهار آن کمالات را دوست دارد و عاشق اعلان آنهاست، از این جهت ایجاد و انشاء کلام می کند تا قدر و مقامش شناخته شود&#8230; و اهل معرفت گفته اند: تکلم حضرت حق تعالی عبارت از تجلی حق است که چون اراده و قدرتش تعلقت بگیرد که آنچه را که در غیب است، اظهار کند و ایجاد نماید، آن تجلی حاصل می شود.» (امام خمینی، شرح دعای سحر، /91-92) حال، جای این پرسش است که رابطه کلام الهی با کتاب الهی چیست؟ آیا دو چیزند یا با همدیگر متحدند؟ پاسخ این است که کلام وقتی ثبت و ضبط شود، کتاب می گردد و به عبارت دیگر، کلام وقتی تشخیص یابد، کتاب می شود؛ چنان که گفته اند: «کلام، عبارت است از اجتماع حقایق بسیط که به اعتبار کسب کردن نقش تعین، کتابت است.» (فناری،/586) بنابراین، هر کلامی، کتاب است و هر کتابی کلام و اگر تفاوتی بین کلام و کتاب باشد، اعتباری و نسبی است.2 مقصودی که بیان شده است، اگر با فاعل آن مقایسه شود، کلام است و اگر با قابل آن سنجیده شود، کتاب است. (قوامی شیرازی، 7/11) بدین جهت، برخی بر این باورند که جانهای وجودی را اگر به حق نسبت دهیم، کلام، و اگر به خلق نسبت دهیم، کتاب است. پس می توان کتاب خدا را، کلام خدا و کلام او را، کتاب او نامید. (ر. ک: محمدی آرانی،/ 136-137) حضرت امام با توجه به این موضوع، حقیقت قرآن را قبل از تنزل، کلام نفسی خداوند که از شئون ذاتیه اوست، دانسته و فرموده است: «حقیقت قرآن شریف الهی قبل از تنزل به منازل خلقیه و تطور به اطوار فعلیّه از شئون ذاتیه و حقایق علمیه در حضرت واحدیت است و آن حقیقت کلام نفسی است که مقارعه ذاتیه در حضرت اسمائیه است.» (امام خمینی، آداب الصلوة، /181) همچنین راه درک و شناخت کتاب الهی و کلام الهی را طهارت ضمیر و نور باطنی معرفی نموده و فرموده است: «اگر تو را دلی باشد که با انوار الهی نورانی باشد و روحی که اگر تو را دلی باشد که با انوار الهی نورانی باشد و روحی که با اشعه روحانی روشن باشد و چراغ زیتونیِ قلبت هر چند بدون تماس با شعله تعلیمات خارجی روشن شده باشد و آن نور باطنی را که پیش پایت را روشن می سازد، به قدر کافی داشته باشی، به طور مسلم سرّ کتاب الهی برای تو منکشف خواهد شد، مشروط بر اینکه طهارتی را که در مسّ کتاب الهی لازم است، داشته باشی؛ و حقیقت کلمه الهی و غایت تکلم حق تعالی را در آیینۀ مَثَل اعلی و آیت کبری خواهی شناخت و اینکه مراتب وجود و عوالم غیب و شهود همگی کلام الهی است که به وسیله هوایی که عبارت است از مرتبۀ عماء از مرتبه هویت عینیه خارج گشته و به خاطر حب ذاتی که به اظهار کمال خود داشته، از آسمان الهیت نازل شده و تجلی به اسماء و صفاتش فرموده تا شأن و منزلتش شناخته شود؛ چنان‌که در حدیث است: «من گنجی پنهانی بودم، و چون دوست داشتم که شناخته شوم، خلق را آفریدم تا شناخته شوم.» و از علی(ع) است که فرمود: «به تحقیق که خدای تعالی در کلامش برای بندگانش تجلی کرده، ولی آنان بصیرت ندارند و تجلی او را نمی بینند.» و از آن حضرت است: «خدا به هر چیزی که اراده وجود آن را داشته باشد، می‌گوید: «باش» آن هم به وجود می آید، ولی این گفتن نه به واسطه صدایی است که به گوش برسد و نه آوازی که شنیده شود، بلکه کلام خدای سبحان عبارت از فعل اوست.» (همان،/91-92)</p>
<h3>ج.  اقسام و مراحل کتاب</h3>
<p>از دیدگاه عرفا، کتاب الهی دو نوع است: «کتاب تدوین» که همان قرآن مجید است و «کتاب تکوین» که عبارت از همه جهان هستی است و خود بر دو قسم می-باشد: «کتاب آفاقی» که عالم غیر انسانی است و «کتاب انفسی» که جان انسانی است؛ چنان که امام صادق(ع) فرمود: «اعلم ان الصورۀ الانسانیة هی اکبر حجج الله علی خلقه و هی الکتاب الذی کتبه بیده&#8230;» (آملی،/383) «بدان که صورت انسانی بزرگ ترین حجتهای الهی است بر خلقش و او همان کتابی است که خداوند به دست خود نگاشته است&#8230; .» و در شعر منسوب به امیر المؤمنین علی(ع) آمده است: «دوائک فیک و لا تبصر * * * و دائک منک و لا تشعر انت الکتاب المبین الذی * * * باحرفه یظهر المضمر اتزعم انک جرم صغیر * * * و فیک انطوی العالم الاکبر» (سبزواری،/67) یعنی «داروی شفا بخش تو در دست خود توست، ولی نمی بینی و منشأ بیماری-ات خودت هستی، ولی نمی‌دانی. تو کتاب روشنی هستی که با حرفهایش، آنچه در نهان است، آشکار می گردد. آیا گمان کردی که تو تنها جسم کوچکی هستی! و حال آنکه عالمی کبیر در درون توست.» هر یک از این اقسام کتاب، دارای ظهر، بطن و مراتب هفت گانه و بلکه هفتادگانه از بالاترین مراتب عوامل جبروت و ملکوت تا پایین ترین مراتب عالم ملک می باشد و بدین ترتیب، قرآن کریم، این کتاب تدوین الهی، همه منازل را در هم پیچیده و از مقام غیب، نزول کرده تا به مرحله شهادت و عالم ملک در قالب الفاظ و حروف در آمده است. گرچه کلام الهی از جهت نزول دارای مراتب فراوان است، اما حقیقت واحدی است که در مقام اطلاقش، همان صورت علم حق است که عین ذات اوست و نزول آن، از این مرتبه تا به عالم لفظ و صوت و نقش و کتب، تنزل و تجلی همین حقیقت است. ضمیر «ه» در آیه شریفه « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ&#8230;» بر همین حقیقت واحد منطبق می گردد که مطابق رأی عرفا به «هویت مطلقه» و ذات مقدس الهی اشارت دارد و تمامی مراتب آن از عالی ترین مراتب &#8211; « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/1)، « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ » (دخان/3) &#8211; تا به مرحلۀ صوت و نقش « وَکَذَلِکَ أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا » (طه/113)، تنزلات مراتب متعدد هستی و اطوار نور علم است. (ر.ک: حسن-زاده آملی، /43) امام خمینی; با توجه به تقسیمات کتاب به تکوینی و تدوینی، هر یک از آنها را دارای بطون می داند و بر لزوم توقف نکردن بر ظاهر کتاب آسمانی قرآن تأکید می-ورزد و می فرماید: «بدان همان طور که از برای کتاب تدوینی الهی به اعتباری هفت بطن که جز خدا و پایداران در علم کسی را از آن بطون آگاهی نیست و آن معانی را مس نمی کند، مگر کسانی که از حدث های معنوی و اخلاق پست و بد، پاک و پاکیزه بوده و با فضایل علمی و عملی آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه تر و مقدس تر است، تجلی قرآن بر او بیشتر و حظّ و نصیبش از حقایق قرآن فراوان تر خواهد بود، همچنین است کتاب های تکوینی الهی چه کتاب های انفسی و چه کتاب های آفاقی، و این دو کتاب تدوینی و تکوینی از این جهت کاملا مانند یکدیگرند. پس از برای کتاب های تکوینی نیز هفت بطن و یا هفتاد بطن است که تأویل و تفسیر آنها را کسی نمی داند، مگر افرادی که از کثافت های عالم طبع و حدث های آن منزه باشند و آنها را لمس نمی کند، مگر پاکیزگان؛ زیرا آنها نیز از نزد پروردگار رحیم نازل شده اند. پس ای مسکین! در راه پروردگارت مجاهده کن و دل خود را پاک گردان و از تسلط شیطان بیرون شو و کتاب پروردگارت را قرائت کن و بالا برو، و آن را با تفکر و تأمل بخوان و در قشر و ظاهر آن متوقف مباش و خیال مکن که کتاب آسمانی و قرآن نازل شدۀ ربّانی به جز این قشر و صورت نیست؛ چه آنکه بر صورت توقف کردن و در عالم ظاهر معتکف شدن و به مغز و باطن تجاوز نکردن، مرگ است و هلاکت و اصل ریشه های جهالتها و سنگ اساسی انکار نبوتها و ولایتهاست؛ زیرا نخستین کسی که خود در مرحلۀ ظاهر ایستاد و چشم دلش از حظّ باطن کور شد، شیطان لعین بود؛ چون ظاهر آدم(ع) را دید و امر بر او مشتبه شد و گفت: «مرا از آتش آفریدی و او را از گل، و من از او بهترم.» (اعراف/ 12) چون آتش از گل بهتر است. و نفهمید که باطن آدم را درک نکردن و فقط به ظاهرش نگاه کردن بدون آنکه مقام نورانیت و روحانیت او را نیز ببیند، از مذهب برهان بیرون رفتن و مغالطۀ در قیاس است. چنان که در اخبار اهل بیت:رسیده است.» (امام خمینی، شرح دعای سحر، /94-96) بنابراین، کتاب تدوینی الهی (قرآن)، جلوه ذاتی حق تعالی است که همچون کلام و کتاب تکوینی الهی برحسب درجه تجلیات، دارای مراتب باطنی و ظاهری است و جامعیت آن تا به حدّی است که مانند ذات الهی، معانی آن پایان ناپذیر است.</p>
<h3>4. امکان حصول علم تأویل برای غیر معصومین:</h3>
<p>امکان دست یابی به علم تأویل قرآن برای غیر معصومین:از دیگر مبانی تأویلی امام خمینی;است. این مبنا بر خلاف عقیده ای است که تأویل قرآن را در انحصار رسول خدا (ص) و اهل بیت:به عنوان راسخان در علم می داند و دیگران را از نزدیک شدن به حریم این علم بر حذر می دارد. امام خمینی;اگر چه در یک جا فرموده است: «ما به رأی خودمان نمی توانیم قرآن را تأویل کنیم. ما باید: «انما یعرف القرآن من خوطب به» (حر عاملی، 27/185) ما از طریق وحی و از طریق وابستگان به وحی قرآن را اخذ کنیم و بحمد الله از آن راه هم غنی هستیم.» (صحیفه امام، 18/423) اما این علم را منحصر به اهل بیت عصمت و طهارت:نمی داند و علاوه بر اینکه تأویلات عرفانی زیادی در آثار خود دارد، حصول این علم را برای پیروان معصومین:که با قدم طهارت و تهذیب نفس از زمره عالمان ربانی راسخ در علم در آمده و به تبع اهل بیت:مصداق آیه « وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ » (آل عمران/7) گشته اند، ممکن می داند و می فرماید: «بر متعلمان علوم آن بزرگواران و مستفیدان از افادات قرآن شریف و احادیث اهل عصمت:لازم است که برای شکر این نعمت و جزای این عطیت، معامله به مثل نموده، صورت را به باطن ارجاع، و قشر را به لبّ، و دنیا را به آخرت برگردانند که وقوف در حدود، اقتحام در هلکات و قناعت به صُوَر، بازماندن از قافله سالکان است و این حقیقت و لطیفه الهیه که علم به تأویل است، به مجاهدات علمیه و ریاضات عقلیه مشفوع به ریاضات عملیه و تطهیر نفوس و تنزیه قلوب و تقدیس ارواح حاصل شود، &#8230; گر چه راسخ در علم و مُطهَر به قول مطلق، انبیا و اولیا معصومین هستند و از این جهت، علم تأویل به تمام مراتب آن مختص به آنهاست، لکن علمای امت را نیز از آن، به مقدار قدم آنها در علم و طهارت، حظ وافری است.» (امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل،/61) و البته از سخنان ایشان استفاده می شود که رسوخ در علم همچون وجود دارای تشکیک و مراتب است و مصداق اتم و اکمل آن معصومین:هستند و علمای ربانی به میزان ظرفیت وجودی و بهره مندی از مراتب کمالی و برخورداری از طهارت و پاکی نفس از علم تأویل برخوردارند؛ چنان که می فرماید: «کسی می تواند از تأویل آگاه شود که بهره ای از مراتب عالم داشته باشد. هر اندازه که حظی از مراتب عالم داشته باشد، همان مقدار می تواند از تأویل قرآن آگاه و بهره مند شود تا جایی که به غایت کمال انسانی و منتهای مراتب کمالی برسد. در این صورت است که آگاه به جمیع مراتب تأویل می گردد.» (امام خمینی، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس،/50) و در جای دیگر می فرماید: «&#8230; از برای کتاب تدوین الهی به اعتباری هفت بطن هست و به توجیه دیگر هفتاد بطن که جز خدا و راسخان در علم کسی را از آن بطون آگاهی نیست و آن معانی را مس نمی کند، مگر کسانی که از حدثهای معنوی و اخلاق پست و بد، پاک و پاکیزه بوده و با فضایل علمی و عملی آراسته باشند و هر کس به هر مقدار که منزه تر و مقدس تر است، تجلی قرآن بر او بیشتر و حظ و نصیبش از حقایق قرآن فراوان تر خواهد بود.» (امام خمینی، شرح دعای سحر،/94-95) و آن گاه به مخاطبین کتابشان توصیه می نمایند که مجاهده کنید و تهذیب نفس در پیش گیرید تا بتوانید از قشر و صورت قرآن بگذرید و به لب و باطن آن برسید. (همان، /95) حضرت امام در جای دیگر پس از بیان اهمیت تزکیه نفس و وصول به درجات و شرح صدر برای تحمل ارواح معانی و درک بطون و کشف سرّ حقایق و گشاده شدن دل برای تجرید معانی از ظاهر می‌فرمایند: «و از این شجره مبارکه و چشمه زلال است که درهای تأویل بر دلهای سالکان باز می‌شود و به شهر علمای راسخین در می‌آیند و راه حس را پشت سر گذاشته، به منازل کتاب الهی سفر می‌کنند؛ زیرا که قرآن را منزلها و مرحله‌ها و ظاهرها و باطنهایی است». (همان،/70) البته از دیدگاه امام خمینی;پرداختن به تأویل عرفانی و توجه به معانی باطنی به معنای نادیده گرفتن ظاهر آیات و تفسیر آنها نمی باشد؛ چنان که ایشان می‌فرمایند: «پس عارف کامل کسی است که همه مراتب را حفظ کند و حق هر صاحب حقی را ادا کند و دارای هر دو چشم و هر دو مقام و هر دو نشأه باشد، ظاهر و باطن کتاب را قرائت کند و در صورت و معنایش و تفسیر و تأویلش تدبر نماید؛ که ظاهر بدون باطن و صورت بدون معنی مانند پیکری است بدون روح، و دنیایی است بدون آخرت؛ همان گونه که باطن را به جز از رهگذر ظاهر نمی-توان به دست آورد؛ زیرا دنیا کشتزار آخرت است. پس کسی که فقط ظاهر را بگیرد و در همان جا بایستد، تقصیر کرده و خود را معطل نموده است و آیات و روایات بسیاری نیز بر رد آن است که دلالت دارد بر اینکه تدبر در آیات الله و تفکر در کتابهای الهی و کلماتش را نیکو شمرده، و بر آن کس که از تدبر و تفکر روی بگرداند و در قشر و ظاهر آیات و روایات متوقف گردد، اعتراض دارند. و کسی که فقط راه باطن را پیش گیرد بدون آنکه به ظاهر نگاه کند، خودش از صراط مستقیم گمراه و دیگران را نیز گمراه خواهد نمود. و اما کسی که ظاهر را برای وصول به حقایق بگیرد و نگاهش [همچون نگاه] به آینه برای دیدن جمال محبوب باشد، اوست که راه مستقیم را پیموده و قرآن را همچنان که شاید، تلاوت نموده و از آنان که از ذکر رب اعراض کرده اند، نخواهد بود. و خداست که به حقیقت کتابش داناست و علم کتاب نزد اوست». (همان،/98)</p>
<h3>منابع و مآخذ</h3>
<p>1. قرآن کریم 2. ابن منظور، ابی الفضل جمال الدین محمد بن مکرم؛ لسان العرب، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق. 3. آلوسی بغدادی، سید محمود؛ روح المعانی فی تفسیر القرآن الکریم و السبع المثانی، چاپ چهارم، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1405 ق. 4. امام خمینی;؛ آداب الصلوۀ، چاپ دوازدهم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، تهران، 1384 ش. 5. &#8212;&#8212;&#8211; ؛ تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، چاپ اول، مؤسسه پاسدار اسلام، قم،1406 ق. 6. &#8212;&#8212;&#8211; ؛ شرح حدیث جنود و عقل و جهل، چاپ دوم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، تهران، 1377 ش. 7. &#8212;&#8212;&#8211; ؛ شرح دعای سحر، ترجمه سید احمد فهری، چاپ سوم، نشر تربت، تهران،1384 ش. 8. &#8212;&#8212;&#8211; ؛ صحیفه امام، چاپ اول، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، تهران، 1378 ش. 9. &#8212;&#8212;&#8211; ؛ کشف الاسرار، انتشارات مصطفوی، بی تا، قم 10. &#8212;&#8212; ؛ مصباح الهدایۀ الی الخلافۀ و الولایۀ، مقدمه: سید جلال الدین آشتیانی، چاپ پنجم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی;، تهران، 1384 ش. 11. آملی، سید حیدر؛ جامع الاسرار و منبع الانوار، تصحیح و مقدمه: هنری کوربن و عثمان یحیی اسماعیل، چاپ دوم، انستیتو ایرانشناسی و فرانسه و انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1368 ش. 12. ایازی، سید محمد علی؛ تفسیر قرآن مجید برگرفته از آثار امام خمینی;، چاپ اول، مؤسسه چاپ و نشر عروج، تهران، 1384 ش. 13. حرّ عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعۀ، چاپ اول، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1409 ق. 14. حسن زاده آملی، حسن؛ مدارج قرآن و معارج انسان، کیهان اندیشه، شماره2، 1372 ش. 15. راغب اصفهانی، ابی القاسم الحسین بن محمد بن المفضل؛ المفردات فی غریب القرآن، چاپ اول، مطبعة المیمنة، مصر، 1324ق. 16. سبحانی، جعفر؛ تهذیب الاصول، چاپ سوم، انتشارات دار الفکر، قم، 1367 ش. 17. سبزواری، ملا هادی؛ شرح الاسماء، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1372 ش. 18. فناری، محمد بن حمزه؛ مصباح الانس، تصحیح و مقدمه: محمد خواجوی، چاپ اول، انتشارات مولی، تهران، 1416 ق. 19. فیض کاشانی، محسن؛ تفسیر صافی، تصحیح و مقدمه: شیخ حسین الاعلمی، مؤسسۀ الاعلمی للمطبوعات، بیروت، بی تا. 20. قوامی شیرازی، صدر الدین محمد؛ الحکمۀ المتعالیۀ فی الاسفار العقلیۀ، چاپ چهارم، دار احیاء التراث العربی، بیروت. 21. قونوی، صدر الدین محمد بن اسحاق؛ اعجاز البیان فی تأویل ام القرآن، چاپ دوم، انتشارات ارومیه، قم،1404 ق. 22. لاهیجی، محمد؛ مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، چاپ دوم، انتشارات سعدی، تهران،1374 ش. 23. مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق. 24. محمدی آرانی، فاطمه؛ تأویل قرآن کریم از دیدگاه علامه سید حیدر آملی و ملا صدرا، چاپ اول، دار الهدی، قم، 1382 ش. 25. مدرس آشتیانی، مهدی؛ تعلیقه رشیقه علی شرح المنظومه، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1372 ش. 26. معرفت، محمد هادی؛ التمهید فی علوم القرآن، چاپ اول، مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، قم، 1415 ق.</p>
<h5>پی نوشت ها‍</h5>
<h6>
<hr />1. هر حرفی را دو صورت است: صورت لفظی و صورت کتبی که یکی را «زُبُر» و دیگری را «بیّنات» گویند؛ مثلاً حرف «لام» صورت لفظی اش مرکب است از «ل، ا، م» و صورت کتبی اش فقط «ل» است. 2. در مورد تفاوتهای کلام و کتاب که با توجه به نسبت میان آن دو ذکر شده است: ر. ک: عابدی، احمد، کلام خدا و کتاب خدا، صحیفه مبین، دوره دوم، ش 2، 1378 ش، /105.</h6>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=24</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ني‌سواري به جاي اسب‌سواري/ مجتبي اعتمادي‌نيا</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=22</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=22#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 07:36:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=22</guid>
		<description><![CDATA[تشبيه آدميان نابالغ در مراتب كمال انساني به كودكان بازيگوش و سر به هوا و سرگرم جست و خيزهاي كودكانه از تمثيلات پرقوت در توضيح و توصيف شرايط و اعمال انسان‌هايي از اين دست (يعني خود ما) است. كودكان عمدتا بازي‌ها و فعاليت‌هاي كودكانه خود را بر مبناي پندارها و تخيلات خود شكل مي‌دهند؛ يعني [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تشبيه آدميان نابالغ در مراتب كمال انساني به كودكان بازيگوش و سر به هوا و سرگرم جست و خيزهاي كودكانه از تمثيلات پرقوت در توضيح و توصيف شرايط و اعمال انسان‌هايي از اين دست (يعني خود ما) است. كودكان عمدتا بازي‌ها و فعاليت‌هاي كودكانه خود را بر مبناي پندارها و تخيلات خود شكل مي‌دهند؛ يعني با واقع‌پنداري امور غيرواقعي در خود احساس لذت و شادي مي‌كنند. مثلا از آنجا كه شرايطي سني آن‌ها اجازه سوار شدن بر مركب بزرگترها را به آن‌ها نمي‌دهد، چوبدستي‌اي پيدا مي‌كنند (و به تقليد از بزرگترها) آن را اسب خود مي‌پندارند، بر آن سوار مي‌شوند و حركت مي‌كنند. حال آنكه اين چوبدستي هرگز او را جابجا نمي‌كند و اين كودك است كه آن را در دست خود نگاه داشته و خودش حركت مي‌كند و آن چوبدستي را هم با خود جابجا مي‌كند. البته در حين اين بازي، كودكان با تصور اينكه همانند بزرگترها سوار بر اسب و يا مركبي از اين قبيل هستند، سرگرم مي‌شوند و در خود احساس نشاط مي‌كنند.<strong><span id="more-22"></span><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">تشبيه آدميان نابالغ در مراتب كمال انساني به كودكان بازيگوش و سر به هوا و سرگرم جست و خيزهاي كودكانه از تمثيلات پرقوت در توضيح و توصيف شرايط و اعمال انسان‌هايي از اين دست (يعني خود ما) است. كودكان عمدتا بازي‌ها و فعاليت‌هاي كودكانه خود را بر مبناي پندارها و تخيلات خود شكل مي‌دهند؛ يعني با واقع‌پنداري امور غيرواقعي در خود احساس لذت و شادي مي‌كنند. مثلا از آنجا كه شرايطي سني آن‌ها اجازه سوار شدن بر مركب بزرگترها را به آن‌ها نمي‌دهد، چوبدستي‌اي پيدا مي‌كنند (و به تقليد از بزرگترها) آن را اسب خود مي‌پندارند، بر آن سوار مي‌شوند و حركت مي‌كنند. حال آنكه اين چوبدستي هرگز او را جابجا نمي‌كند و اين كودك است كه آن را در دست خود نگاه داشته و خودش حركت مي‌كند و آن چوبدستي را هم با خود جابجا مي‌كند. البته در حين اين بازي، كودكان با تصور اينكه همانند بزرگترها سوار بر اسب و يا مركبي از اين قبيل هستند، سرگرم مي‌شوند و در خود احساس نشاط مي‌كنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">مولوي، مَثل انسان‌هاي نارهيده از هواي نفس و علم و دانش‌هاي آنان را مشابه وضعيت اين كودكان و چوبدستي‌اي كه به مثابه اسب برآن سوار شده‌اند، مي‌داند. علوم ظني و پنداري در حقيقت چوبدسستي است كه ما با دستان خود آن را از گوشه‌اي يافته‌ايم و با توهم اينكه چنين دانشي راهبر و تعالي بخش ماست، بدان دل سپرده‌ايم. غافل از اينكه هيچ اتفاق خاصي نيفتاده است و اين ما هستيم كه اين علوم را به هر سمت كه بخواهيم مي‌بريم (يعني تابع تمايلات و پندارهاي ما هستند) و حال آنكه علم حقيقي، حامل آدمي و تعالي‌بخش روان اوست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">كودك دراين اسب‌سواري خيالي نه تنها بايد وزن خود را جابجا كند بلكه حمل چوبدستي نيز باري بر او تلقي مي‌شود و بر جرمي كه بايد جابجا كند، مي‌افزايد، در حالي كه آدمي هنگامي كه سوار بر مركب مي‌شود، هم خود او وهم بارهاي احتمالي او توسط مركب حمل مي‌شود و بالطبع هيچ گرانباري براي او به همراه ندارد. علم حقيقي نيز اينچنين، آدمي را سبكبار مي‌كند، حتي از خودش.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">وهم و فكر و حس و ادراك شما</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">همچو ني دان مركب كودك، هلا</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">علم‌هاي اهل دل حمالشان</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">علم‌هاي اهل دل احمالشان</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">علم چون بر دل زند، ياري شود</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">علم چون بر تن زند، باري شود</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">گفت ايزد:«يحمل اسفاره»</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">بار باشد علم كان نبود زَهو(1)</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">علم، كان نبود ز هو بي‌واسطه</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">آن نپايد، همچو رنگه ماشطه(2و3)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">درباره دانش‌هاي امروزين اغلب ما وضعيت چنين است؛ به اين معني كه دانايي ما نه تنها از گرانباري ما نكاسته، بلكه به تورّم «من» انجاميده است. امروز دغدغه‌هاي فكري و عقيدتي نه تنها با كسب دانش‌هاي متداول  (در همه اقسام آن) فرو كاسته نمي‌شود، بلكه بر اضطراب‌ها و تلاطم‌هاي رواني ما نيز افزوده است. علاوه براين، به آسيب ديگري نيز از اين علم آموزي كودكانه و پنداري مبتلا شده‌ايم و آن، خاصيت تخديركنندگي اين دانش‌هاست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">يعني اين دانش‌ها به طور موقت ما را از درك و احساس موضوع و موضع اصلي دردي كه از آن دچار اضطراب و پريشاني شده‌ايم، غافل مي‌كند. موضع و موضوع اصلي دردي كه همه ما از آن رنج مي‌بريم، جان‌هاي ماست، حال آنكه ما آن را در اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و اقسام فراواني از اين قبيل مي‌بينيم، غافل از آنكه تمامي رنج‌هاي بيروني (حتي رنج‌هاي جسمي) بازتاب و ظهوري از درد اصلي جان‌هاي ماست كه ما پيوسته براي آنكه آن را احساس نكنيم و يا آنكه مرهمي براي آن بيابيم، به اشتباه دست به دامان امور متنوعي از جمله دانش‌هاي نظري مي‌شويم. شايد يكي از وجوهي كه مولوي مي‌گفت:«آب كم جو تشنگي آور به دست» همين باشد كه مي‌خواست ما را به خاصيت تخديركنندگي و ناپايداري دانش‌هاي نظري در جلب آرامش جاودان متوجه سازد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">در اين ميان، چه آگاهي نسبت به اين خاصيت تخدير و بي‌ثباتي، از شدت آسيب‌هايي كه ذكر شد، فرو بكاهد و در نهايت به برون رفت از اين وضعيت متلاطم بينجامد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">چنانكه مولوي نيز دراين ميان يادآور مي‌شود: گرانباري همين علوم ظني و كودكانه، اگر به درستي و خالصانه و فارغ از هوا و هوس حمل شود، در نهايت به آنجايي خواهد انجاميد كه اين بار را از دوش ما برخواهند داشت و ما را بر مركب راهوار علم حقيقي سبكبارانه به پيش خواهند راند.</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">ليك چون اين‌بار را نيكوكشي</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">بار برگيرند و بخشندت خوشي</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">همين مكش بهر هوا آن بار علم</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">تا ببيني در دورن انبار علم</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">تا كه بر رهوار علم آيي سوار</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl">بعد از آن افتد تو را از دوش بار (4)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پي‌نوشت‌ها:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li dir="rtl">زهو: درخشندگي، بالندگي.</li>
<li dir="rtl">رنگ ماشطه: رنگي كه آرايشگر از آن استفاده مي‌كند      و به آساني پاك مي‌شود.</li>
<li dir="rtl">مثنوي معنوي(نسخه قونيه)، دفتر اول،      ابيات3449-34445.</li>
<li dir="rtl">همان، ابيات3452-3450.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=22</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مفهوم‌شناسي آيه كَنْز با نگاهي به آراي معرفتي آيت الله شاه آبادي/علي نعيم‌الدين خاني</title>
		<link>http://www.zohouremahtab.com/?p=18</link>
		<comments>http://www.zohouremahtab.com/?p=18#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 Sep 2009 07:29:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مجتبي اعتمادي‌نيا</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.zohouremahtab.com/?p=18</guid>
		<description><![CDATA[انگرش انسان‌سازي كه در آثار معنوي عالمان رباني و كاملان روحاني به چشم مي‌خورد، منطبق نمودن آيات فقهي و اجتماعي قرآن كريم با مفاهيم معنوي و حقايق ژرف عرفاني است؛ به بيان ديگر، عرفان اصيل اسلامي در تمامي آيات قرآني جلوه‌اي دلگشا دارد و احكام مقدس شرع و لطايف روح‌پرور عرفان به‌زيبايي تمام در هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انگرش انسان‌سازي كه در آثار معنوي عالمان رباني و كاملان روحاني به چشم مي‌خورد، منطبق نمودن آيات فقهي و اجتماعي قرآن كريم با مفاهيم معنوي و حقايق ژرف عرفاني است؛ به بيان ديگر، عرفان اصيل اسلامي در تمامي آيات قرآني جلوه‌اي دلگشا دارد و احكام مقدس شرع و لطايف روح‌پرور عرفان به‌زيبايي تمام در هم تنيده‌اند و لازم و ملزوم يكديگرند؛ آن يك سراي دنيا را بر اساس قوانين الهي بنا مي‌كند و اين يك، سراي آخرت را بر مبناي عقايد حقه مي‌سازد. آري، شريعت، مزرعه حاصل‌خيزي است كه بذر معارف را به‌نيكويي در خود مي‌پرورد و سعادت دارين را به انسان ارزاني مي‌دارد.<span id="more-18"></span><br />
اشاره<br />
نگرش انسان‌سازي كه در آثار معنوي عالمان رباني و كاملان روحاني به چشم مي‌خورد، منطبق نمودن آيات فقهي و اجتماعي قرآن كريم با مفاهيم معنوي و حقايق ژرف عرفاني است؛ به بيان ديگر، عرفان اصيل اسلامي در تمامي آيات قرآني جلوه‌اي دلگشا دارد و احكام مقدس شرع و لطايف روح‌پرور عرفان به‌زيبايي تمام در هم تنيده‌اند و لازم و ملزوم يكديگرند؛ آن يك سراي دنيا را بر اساس قوانين الهي بنا مي‌كند و اين يك، سراي آخرت را بر مبناي عقايد حقه مي‌سازد. آري، شريعت، مزرعه حاصل‌خيزي است كه بذر معارف را به‌نيكويي در خود مي‌پرورد و سعادت دارين را به انسان ارزاني مي‌دارد.<br />
اساساً يكي از ابعاد اعجازگونه قرآن كريم، هماهنگي و همسويي ظاهر و باطن آيات آن است؛ چنان‌كه در انديشه متعالي اهل معرفت، نشانه حقانيت تأويل و برداشت‌هاي معنوي از آيات، هماهنگي آن با تفسير و احكام ظاهري آيات مي‌باشد.(1) در اين نوشتار، كوشيده‌ايم تا آيه 34 و 35 سوره مباركه توبه (آيه كَنْز) را از اين منظر بكاويم و لطايف ظاهري و باطني مفهوم «كَنْز» را با توجه به آراي معرفتي مرحوم آيت الله شاه آبادي(س) به تصوير كشيم. قرآن كريم مي‌فرمايد: «يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليم يَوْمَ يُحْمى‏ عَلَيْها في‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُون‏».(2)</p>
<p>درآمدي بر مفهوم‌شناسي لغوي و فقهي كَنْز<br />
«كَنْز» در لغت به معناي گنجينه است.(3) در قاموس قرآن آمده است كه مراد از «كَنْز»، گنج و مال اندوخته است.(4) از نظر فقهي نيز به هر مالي كه حقوق الهي آن، همچون زكات، پرداخت نشده باشد، «كَنْز» مي‌گويند.(5) صاحب بيان المعاني در اين باره مي‌گويد: «همانا خداوند چنين مالي را كَنْز (گنج) ناميد؛ زيرا صاحبان آن، حق الهي را در مورد آن ادا نكردند. هر مالي كه چنين باشد، كَنْز (گنج) ناميده مي‌شود.»(6)<br />
تفسير رهنما نيز در اين باره آورده است: «و براى آن، اموال ايشان را كَنْز خواند كه زكات آن‌ها را نداده بودند و در راه خير نفقه نمي‌كردند.»(7) و يا در حديث نبوي مي‌خوانيم: «كُلُّ مَالٍ يُؤَدَّى زَكَاتُهُ فَلَيْسَ بِكَنْز؛(8) هر مالي كه زكاتش پرداخت شود، گنج نيست.»<br />
از امام صادق(ع) نيز روايت شده است: «زماني كه قائم ما قيام كند، بر هر صاحب مالي، استفاده از اموالِ پنهانش (كنز) را حرام مي‌كند، مگر اين‌كه آن را آشكار سازد (در معرض استفاده ديگران قرار دهد و واجبات آن را بپردازد). پس آن حضرت از اين اموال در راه مبارزه با دشمنانش بهره مي‌برد. و اين، همان كلام حق تعالي است كه در كتاب خويش فرموده: و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه (ذخيره و پنهان) مى‏سازند و در راه خدا انفاق نمى‏كنند، پس آنان را به مجازاتي دردناك بشارت ده.»(9)<br />
بنابراين، قرآن كريم و روايات شريف اسلامي بر حرمت گنجينه ساختن يا پنهان نمودن طلا و نقره و يا هر مالي كه حقوق الهي در آن وجود دارد و بايد آن را ادا كرد، دلالت دارند و به انفاق آن‌ها در راه خدا دستور داده‌اند.(10) پس آن كه دل به محبت اموال دنيا بسپارد و قلب خويشتن را از تعلق زر و سيم پُر سازد و از پرداخت حقوق واجب الهي همچون خمس و زكات سر باز زند و از انقاق و كمك به محرومان و مستمندان جامعه روي گرداند، در سراي آخرت به جاي همنشيني با نيكان و صالحان در جنت نعيم مقربين، همنشين همان چيزي خواهد شد كه در دنيا دل به محبت آن بسته بود و اين گونه، رنگ سعادت را نخواهد ديد و اموال و ثروت دنيا كه وسيله آزمايش بندگان و ابزار نيل به سعادت دنيوي و اخروي است، موجبات هلاكت و شقاوت او را فراهم خواهد ساخت؛ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الدِّينَارُ وَ الدِّرْهَمُ أَهْلَكَا مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ هُمَا مُهْلِكَاكُم؛ طلا و نقره، پيشينيان شما را به هلاكت افكند و اين دو، هلاك كننده شما نيز هست‏».(11)<br />
از اين رو، آيت قرآني «قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَكّي؛ پس رستگار آن بُوَد كه از مالِ خود بخشد»(12)، براي كسي مصداق خواهد يافت كه اموال خويشتن را به بركت انفاق در راه خدا و اداي ديون الهي، پاك و تطهير نموده است. بديهي است وقتي مال انسان طهارت يافت، اساسي‌ترين امر زندگي او اصلاح شده و در واقع، زيربناي يك زندگي سالم و معنوي پي‌ريزي گرديده است. قرآن كريم تصريح مي‌كند كه پرداخت حقوق مالي و انفاق در راه حق تعالي، سعادت انسان را تضمين مي‌كند و اطلاق موجود در آيه فوق (قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَكّي) سعادت در دنيا و آخرت را شامل مي‌شود.</p>
<p>مفهوم‌شناسي عرفاني كَنْز از منظر آيت الله شاه آبادي<br />
مرحوم آيت الله شاه‌آبادي، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش، شذرات المعارف، با استفاده از آيات و روايات به توضيح يك حديث قدسي پرداخته‌اند. در اين روايت نبوي، حق تعالي فرموده است: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَأحْبَبْتُ أنْ أعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أعْرَفَ؛(13) من گنج پنهان بودم. دوست داشتم كه آشكار شوم. پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم.» مرحوم شاه آبادي(س) از حديث قدسي مذكور ده اشاره لطيف عرفاني برداشت نموده‌اند(14) كه به تناسب بحث، برخي از اشارات ايشان را بررسي مي‌كنيم.<br />
در انديشه معنوي اين فقيه عارف‌پيشه، ذات حق تعالي عين دارايي است (وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ)(15) و دارايي او به نحو بساطت است. از اين دارايي بسيط، به گنج (كنز) تعبير شده است. از اين رو، مراد از «كَنْز» در حديث قدسي، دارايي و غناي حق تعالي به شكل بساطت و مطلق است؛ يعني خداوند در غنا و دارايي خويش به كسي يا چيزي متكي نيست و بالذات، غني و بي‌نياز است.<br />
ايشان در تبيين ويژگي «مخفي» بودن اين كنز مي‌نگارد: حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد، حبّ ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز،‌ استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است.<br />
در پايان، ايشان اشارات مذكور را بر بحث «شكر حق ذات خود را» تطبيق مي‌دهد؛ چه اين‌كه شكر به بيان قرآني «وَ اللهُ شَكُورٌ حَليمٌ»،(16) از صفات الهي است و حق تعالي آن صفت را به بندگان خويش نيز موهبت نموده تا متخلق به صفت شكر گردند.(17) مرحوم شاه آبادي(س) در ادامه تبيين اين روايت شريف مي‌فرمايد: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفيّاً» بيانگر علم حق است به دارايي ذاتي و اسمايي خود،‌ و «فَأحْبَبْتُ أنْ أعْرَفَ»،‌ نشانگر حبّ ذات است به ظاهر ساختن كمالات خويش،‌ و «فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أعْرَفَ» دلالت بر ثناي حق مي‌كند بر دارايي خود كه اين ثنا، همان عطا و فيض و ظهور و اظهار كمالات خويش است و اين، معناي شكرگذاري حق است.<br />
مرحوم شاه آبادي(س) بعد از بيان اين حقايق نغز مي‌فرمايد: «و از اين‌جا معلوم مي‌شود كه ثناي دارايي، دهندگي است. پس چون غني قيام به دهندگي كند، ثناي دارايي نموده و متخلّق به خُلق حق باشد و مظهر او گردد و هرگاه قيام به عطا نكند، كفران دارايي نموده است، و الزم عطايا، قيام به واجبات مالي و دادن حقوق الهي است.»(18)<br />
در فراز پاياني اين سخن، شاهديم كه ايشان روايت قدسي مزبور را كه آكنده از لطايف عرفاني است، به يك موضوع فقهي همچون پرداخت واجبات مالي و اداي حقوق الهي در اموال مرتبط مي‌سازد و بخشندگي و پرداخت ديون مالي را نشانه تخلق انسان به خُلق و خوي خداوند مي‌داند؛ به بيان ديگر، اگر آدمي مي‌خواهد آينه‌دار گنج الهي و مظهر اسما و صفات حق تعالي باشد، بايد شكر دارايي خويش را با عطا و بخشش به جاي آورد.<br />
قرآن كريم در وصف كساني كه ديگران را از مواهب الهي و دارايي خود محروم مي‌سازند و در واقع، كفران نعمت حق مي‌كنند،‌ مي‌فرمايد: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبير؛(19) و كسانى را كه زر و سيم مى‏اندوزند و در راه خدا انفاق نمى‏كنند، به عذابى دردناك نويدشان ده. روزى كه آن را در آتش دوزخ سرخ كنند و پيشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ نهند [و گويند:] اين است آنچه براى خود مى‏اندوختيد، پس بچشيد آنچه را كه مى‏اندوختيد.»<br />
اما همين مال،‌ اگر در مسير انفاق به نيازمندان مصروف گردد و واجبات الهي‌اش پرداخت شود،‌ وسيله سعادت آدمي مي‌شود؛ «قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَكّي؛ پس رستگار آن بُوَد كه از مالِ خود بخشد.» به همين جهت است كه آيت الله شاه آبادي(س) مقصود از حقيقت كَنْز را با توجه به راوايات اين باب، حب‌ّ قلبي به دنيا و تعلق به زخارف آن مي‌دانند كه مراتب مختلف يا شدت و ضعف دارد. همين حبّ قلبي است كه منشأ معاصي و يا ترك واجبات مالي مي‌گردد(20) و در اين اكتناز قلبي (محبت و تعلق قلبي به مال و منال دنيا)، تفاوتي ميان ثروتمند و فقير نيست. از اين رو، دارايِ غير محب (ثروتمند وارسته از مال دنيا)، مكتنز نيست، همچون بانوي بزرگ اسلام، حضرت خديجه(س)؛ اما فقيرِ محب (مستمند وابسته به مال دنيا)، مكتنز است.<br />
در اعتقاد آيت الله شاه آبادي(س)‌ بر انسان كه شايستگي مقام خليفة اللهي را دارد،‌ بايسته است كه به جاي اكتناز مال، به اكتناز (محبت قلبي) حضرت رحمان و اولياي بزرگوارش همت گمارد(21) و بداند كه چنانچه در اين سراي فاني، اموال خويش را صرفاً وسيله وجاهت و آسايش خود قرار دهد، در آن سراي باقي كه «يَوْمَ تُبْلَي السَّرآئِرُ»(22) است، با داغ شدن پيشاني‌اش مفتضح مي‌شود و با داغ شدن پهلو و پشت، از او سلب آسايش و راحتي مي‌گردد؛(23) چنان‌كه در آيه 35 توبه آمده است: «&#8230; روزى كه آن (زر و سيم) را در آتش دوزخ سرخ كنند و پيشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ نهند [و گويند:] اين است آنچه براى خود مى‏اندوختيد. پس بچشيد آنچه را كه مى‏اندوختيد».<br />
به اشارت لطيف روايت نبوي «حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكارِهِ وَ حُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ‏»،(24) كسي كه در اين سراچه ظاهري و عالم شهود، به آسايش دنيوي و لذايذ فناپذير آن دل خوش دارد و از پرداخت حقوق مالي عصيان ورزد، در سراي باطن و عالم غيب، گرفتار آتش دوزخ است و اين عمل او به شكل اژده‌هايي جلوه مي‌كند كه اعضا و جوارحش را &#8211; كه در دنيا سال‌ها از لذايد اموال كنزيِ آميخته با حقوق فقرا‌ استفاده كرد بود &#8211; قطعه‌قطعه مي‌سازد و در واقع، حقيقت اين اكتناز مالي، آتشي است سوزنده كه بر قلب اسير و زنگار گرفته‌اش زبانه مي‌كشد؛ «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذي جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ * يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ * كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ * نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتي‏ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ؛(25) واى بر هر بدگوى عيبجوى؛ آن كه مالى فراهم كرد و بر شمرد. مى‏پندارد كه مالش او را جاويد كند. چنين نيست [كه مى‏پندارد]؛ حتماً در آتشى شكننده افكنده شود. و تو چه مى‏دانى آتش شكننده چيست؟ آتش برافروخته الهى است؛ آتشى كه بر دل‏ها افتد و زبانه كشد.»<br />
در روايت آمده است كه وقتي محمد بن مسلم از امام صادق(ع) در باره معناي آيه «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»(26) پرسيد، حضرت در پاسخ فرمود: «هر كس از پرداخت زكات خودداري كند،‌ خداوند اين عمل او را به صورت اژده‌هايي از آتش، ظاهر سازد كه بر گردن او قلاده گردد و گوشت او را پاره كند تا زماني كه از محاسبه فارغ شود. و اين، همان معناي كلام خداي متعال است كه فرمود: زود باشد كه آنچه بخل ورزيده‏اند، در روز قيامت طوق گردنشان شود.»(27)<br />
در سطور فوق‌ به‌وضوح مشاهده نموديد كه عالم رباني و عارف صمداني،‌ حضرت آيت الله شاه آبادي(س) از يك حديث قدسي كه صبغه عرفاني و معنوي دارد، استفاده اجتماعي مي‌كند و آن را با يك موضوع فقهي كه پرداخت واجبات مالي مانند خمس و زكات است، مرتبط مي‌سازد و اين‌چنين، روح عرفان را در كالبد فقه و زندگي انسان مي‌دمد و مسائل شرع مقدس را با حقايق عالم اعلا مرتبط مي‌سازد.<br />
آري، حق تعالي ذات غني مطلق است و در كمال دارايي و غنا است و زيبايي ثروت، به دهندگي و بخشش آن است. از اين رو، خداوند متعال علاوه بر اين‌كه غني مطلق است، غني ستوده و زيبا نيز هست؛ «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ»؛(28) يعني ثروتمندي است كه اهل بخشش و كرامت است؛ چرا كه بخشندگي، زينت ثروت است.(29) پس ثروتي از آلايش دنيا تطهير مي‌يابد كه صاحب آن مال، زكات و خمس آن را داده باشد و يا به بركت صدقه در راه حق و حقيقت و صَرف مشروع و معقول اموال خويش در راه خداوند، آن را تزكيه نموده باشد. همچنان‌كه خداوند از كنز مخفي به در آمد تا در مرآت وجود، خود را بنماياند و بشناساند، انسان نيز بايسته است به منظور نيل به مرتبت خليفة اللهي، اموال خويش را پنهان نسازد و آن را در معرض استفاده نيازمندان قرار دهد و پرده بخل و خودخواهي را از ثروت خود بر گيرد و با اقتدا به ذات الهي آن را جلوه بخشد تا روح و روانش تزكيه يابد و در دنيا از لطف و عنايت ربوبي بهره‌مند شود و در آخرت از سعادت و رستگاري حظي وافر برد؛ چنان‌كه بانوي بزرگ اسلام، حضرت خديجه(س)، با مصروف داشتن ثروت خويش در راه اعتلاي دين و معنويت و پاسداشت رسول مكرم اسلام(ص)، شرافت مادريِ برترين و بهترين زنان عالم، حضرت فاطمه اطهر(س) را نصيب خود نمود و والاترين گوهر هستي را در صدف وجود خويشتن پرورش داد.<br />
همان گونه كه حق تعالي به سبب اعطاي كنز پنهان خويش و نمايان ساختن آن، شناخته گرديد، از رهگذر انفاق اموال و بخشش و مجاهدت مالي در راه خدا و آشكار ساختن ثروت خويش براي محرومان و مستضعفان جامعه، مي‌توان به نعمت معرفت نفس كه همانا معرفت خدا است، نايل شد و اساساً نشانه عارف واقعي آن است كه نفس خود را شناخته و آن را از اسارت ماديات رها ساخته و از آلايش دنيا پاك نموده است؛ «الْعَارِفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا وَ نَزَّهَهَا.»(30)<br />
به بيان ديگر، نتيجه هر دو دهندگي و بخشش، عرفان و معرفت است؛ حق تعالي در پرتو تجليات و جلوه‌گري‌هاي كنز مخفي خويش،‌ جمال و كمال خويش را در مرآت وجود، خاصه‌ در مرآت تمام‌نماي انسان كامل، به نظاره نشست و انسان نيز در سايه ايثار و بخشش اموال خويش، از زنگار هوا و هوس مي‌رهد و آيينه قلبش از تيرگي حب‌الشهوات طهارت مي‌يابد و حقيقت خليفة اللهي را در وجود صيقل‌يافته خود به نظاره مي‌نشيند و به زيور معرفت نفس مزين مي‌گردد.</p>
<p>نتيجه سخن<br />
قرآن كريم، از يك سو، به انفاق اموال ظاهري و تطهير آن دستور مي‌دهد و اين‌گونه، در انديشه حلّ معضلات اجتماعي و بهبود وضع محرومان و نيازمندان جامعه در هر زمان و مكاني است و به مسلمانان نيز تعليم مي‌دهد كه به وضع فقرا بي‌تفاوت نباشند و اموال خود را از طريق قانوني و شرعي در معرض استفاده نيازمندان و منافع عمومي قرار دهند و حقوق الهي موجود در دارايي خويش را بپردازند، و از سوي ديگر، در معنايي عميق‌تر و آرماني والاتر، از انسان به عنوان خليفة الله مي‌خواهد كه اوصاف الهي خويش را ظهور دهد تا در پرتو مجاهدت به وسيله مال و نفس خويش، آينه‌دار گنج بي‌پايان ربوبي و مظهر اسما و صفات الهي شود.<br />
آن كه كنز دنيوي را پنهان نمي‌سازد و دل از تعلق به مال و منال دنيا مي‌گسلد و آن را در معرض بهره‌مندي مستضعفان و فقيران جامعه قرار مي‌دهد و دارايي خويش را در راه اعتلاي دين و احياي كلمة الله به كار مي‌گيرد، در واقع، اوّلين قدم سلوك الي الله را برداشته و از اين فتنه يا ابتلاي بزرگ پيروزمندانه بيرون آمده(31) و آن‌گاه توفيق آن را مي‌يابد تا گنجينه ضميرش كه همان گوهر نفيسِ فطرت الله است‌،‌ آشكار گردد و بر سرير خليفة اللهي تكيه زند و به زيور كمال و جمال آراسته شود و آينه‌دار گنج الهي شود. چنين انساني است كه مصداقي روشن از روايت نبوي «فَتَخَلَّقُوا بِأخْلاقِ الله»(32) مي‌گردد و خديجه‌وار ثمرات روح‌فزاي فاطمي را عايد اجتماع انساني و اسلامي مي‌سازد.<br />
با توجه به آنچه گذشت مي‌توان راز تقدم مجاهدت مالي را در قرآن بر مجاهدت نفسي دانست و اهميت آن را به عنوان رمز گشايش ابواب باطني انسان يادآور شد؛ زيرا محبت به دنيا، سرآمد تمام خطاها و گناهان است و آتشي است كه همه نيكي‌ها را مي‌سوزاند(33) و آن كه دل به زخارف دنيا بسته، هيچ‌گاه نمي‌تواند دل به خدا و اولياي او بسپارد و جان خويش را در راه حق و حقيقت ايثار نمايد؛ به ديگر سخن، بدون «سعي» در مسير دشوار انفاق و ايثار اموال در راه خداوند، شايستگي نيل به مقامِ دلاراي «صفا» و «مروت»، و نوشيدن از سرچشمه زلال «خير» و «سعادت» حاصل نمي‌گردد و نشانه شيعيان و مؤمنان راستين، مجاهدت خالصانه مالي و جاني آنان در راه مستقيم پروردگارشان مي‌باشد؛ «لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(34) ولى پيامبر و كسانى كه با او ايمان آوردند، با اموال و جان‌هايشان جهاد كردند و همه نيكي‌ها براى آن‌ها است و ايشان، همان رستگاران‌اند.»</p>
<p>پی نوشت ها:<br />
1. تفسير المحيط الاعظم و البحر الخضم، سيد حيدر آملي، ج 1، ص 232، 238، 239 و 302؛ همان، ج 2، ص 514.<br />
2. توبه/34-35.<br />
3. فرهنگ ابجدي، ص 856.<br />
4. قاموس قرآن، ج 6، ص 150.<br />
5. آيات الاحكام، استرآبادي، ج 1، ص 324.<br />
6. بيان المعاني، ج 2، ص 267.<br />
7. ترجمه و تفسير رهنما، ج 3، ص 159.<br />
8. بحار الانوار، ج 70، ص 139، ح 8.<br />
9. الكافي، ج 4، ص 61، ح 4.<br />
10. ر.ك: تفسير نور الثقلين، ج‏2، ص 214.<br />
11. كتاب الخصال، ج 1، ص 43، ح 37.<br />
12. اعلي/14، ترجمه عاملي؛ ترجمه مشكيني؛ ترجمه خسروي.<br />
13. بحار الانوار، ج 84، ص 198.<br />
14. ر.ك: شذرات المعارف، عارف حكيم آيت الله العظمي محمد علي شاه آبادي، توضيح و تقرير: آيت الله نور الله شاه آبادي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران،‌ 1386ش، چاپ اوّل، شذره چهارم، ص 136-158.<br />
15. محمد/38: «خداوند، بى‏نياز است و شما همه نيازمنديد.»<br />
16. تغابن/17: «خداوند، شكركننده و بردبار است‏.»<br />
17. ر.ك: ابراهيم/5؛ لقمان/31؛ سبأ/19؛ شوري/33.<br />
18. شذرات المعارف، شذره چهارم، ص 153.<br />
19. آل عمران/180.<br />
20. امام علي(ع): «حُبُّ الْمَالِ يُوهِنُ الدِّينَ وَ يُفْسِدُ الْيَقِينَ؛ دوستى مال، دين را سست مي‌كند و يقين را فاسد مي‌نمايد.» (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 396، ح 8316)<br />
21. ر.ك: توبه/24.<br />
22. طارق/9: «در آن روز كه اسرار نهان [انسان] آشكار مي‌شود.»<br />
23. در آيه 35 توبه از وجاهت به «جبهه» و از راحتي به «جنب» و «ظهر» تعبير شده است. (شذرات المعارف، شذره چهارم، ص 157)<br />
24. بحار الانوار، ج 67، ص 78؛ مجمع البيان في تفسير القرآن،‌ ج 2، ص 541: «اطراف و جوانب بهشت را ناراحتى‏ها فرا گرفته، و شهوات و هواهاى نفسانى اطراف و جوانب دوزخ را فرا گرفته است‏.»<br />
25. هُمَزه/1-7.<br />
26. آل عمران/180.<br />
27. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال،‌ ص 234؛ الكافي،‌ ج 3، ص 504.<br />
28. بقره/267: «بدانيد خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است‏.»<br />
29. امام علي(ع): «الشُّكْرُ زِينَةُ الْغِنَى‏؛ سپاس، زيور توانگرى‏ است.» (تحف العقول، ص 90)<br />
30. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 239، ح 4841.<br />
31. انفال/28: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ.»<br />
32. بحار الانوار، ج 58، ص 129.<br />
33. رسول خدا(ص) فرمود: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَيِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة.» (ارشاد القلوب، ج 1، ص 21)<br />
34. توبه/88.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.zohouremahtab.com/?feed=rss2&amp;p=18</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
