دسته: دستهبندی نشده
17 Sep 2009
«استاد يعقوب قمري شريف آبادي» صاحبدل فرزانه و هنرمند اهل معنايي است که نشان رنج و تعب فقر و مبارزة چندين ساله در عرصة جهاد اکبر، مجاهدت با نفس و مبارزة با صهيونيزم در جبهههاي سوريه و لبنان را بر جبين مبارک خويش دارد. و اگر چه از درس و بحث مدرسه جز بهرهاي اندک نيندوخته، اما قلبش سرشار از معارف عميق توحيدي و اسرار ژرف ربوبي است، آن گونه که انديشمندان و متفکران علوم رسمي هر گاه در محضر بهشتياش جلوس گردهاند، انگشت تحير و اعجاب بر دهان گرفته و زبان به تحسين گشودهاند که چگونه با وجود اين مرتبة اندک علم ظاهر، از عاليترين درجات معنوي و معارف لدني برخوردار است!!
«استاد يعقوب قمري شريف آبادي» صاحبدل فرزانه و هنرمند اهل معنايي است که نشان رنج و تعب فقر و مبارزة چندين ساله در عرصة جهاد اکبر، مجاهدت با نفس و مبارزة با صهيونيزم در جبهههاي سوريه و لبنان را بر جبين مبارک خويش دارد. و اگر چه از درس و بحث مدرسه جز بهرهاي اندک نيندوخته، اما قلبش سرشار از معارف عميق توحيدي و اسرار ژرف ربوبي است، آن گونه که انديشمندان و متفکران علوم رسمي هر گاه در محضر بهشتياش جلوس گردهاند، انگشت تحير و اعجاب بر دهان گرفته و زبان به تحسين گشودهاند که چگونه با وجود اين مرتبة اندک علم ظاهر، از عاليترين درجات معنوي و معارف لدني برخوردار است!! آري ايشان با تأسي از منش پيامبران امي به تجربه دريافتهاند که دستيابي به حقايق و معارف عظيم قرآن، نيل به مقام رفيع سليماني و رؤيت جمال بکر عالم ولايت، بسته به علم و دانش نيست و تنها نيازمند تزکيه و طهارت و پاکدامني نفس است، چه اينکه «لا يمسه الا المطهرون» دلالت بر فهم و شناخت بر کتاب آفرينش و قاموس حقايق قلب و صحيفة نوراني قرآن در پرتو تهذيب و طهارت معنوي دارد.
بدين ترتيب سالهاست که ايشان به مدد غيبي حضرت دوست در کمال بردباري و استقامت و شکيبايي، مشعل فروزان هدايت محفلمان ميباشد و شکوفههاي اسرار و لطايف حق را که از اعماق قلبش ميتراود با قلم عشق و شهود بر صحيفة دلمان ترسيم ميکند و از شهد روحافزاي کلامش سرمستمان ميسازد و چون سراج منير، ما را به صراط مستقيم کمال انساني رهنمون ميباشد.
هر چند ساليان متمادي است که غبار گمنامي و غربت بر چهرة اين نگار به مکتب نرفته نشسته، اما ذوق سرشار و سرانگشتان خالق زيبايي و توانمندش در صحنة عشق و شرف و جهاد و سلوک از او هنرمندي متعهد ساخته است. به طوري که نقاسي ظاهر را با نقش آفريني باطن همراه نموده و از هر قطرة رنگ قلمش، دريايي از بيرنگي و صفا ميچکد و در فوران وجه، صورت و سيرت الهي را با هم جامع ميباشد.
حضرت استاد که عمر مديدي با قلم و قدم در خدمت اسلام و انقلاب و امام (ره) بودهاند، چگونگي ورود در عالم هنر نقاشي و وادي عرفان اسلامي را اينگونه بيان ميدارند:
«سالهاي اولية زندگي را با صبر و و استقامت و پايداري و با عنايت حضرت رب سپري کردم و با تعمقي در حد استعداد خويش به جرگة عشق و معرفت راه يافتم.
در واقع زندگي هنري من با الهامي روحاني به هنگام کار در يک کارگاه نساجي شروع شد که بدنبال آن احساس کردم استعدادي خدادادي نسبت به هنر نقاشي در وجودم نهفته است. بدين ترتيب نسيم شوق و اميد در تار و پودم دميده شد و با ذوق و عطشي وصفناپذير به عامل هنر و هنرمندان روي آوردم و به مطالعة زندگاني نقاشان بزرگ جهان پرداختم، در اين بين زندگي و سبک «رامبراند» نابغه و نقاش چيرهدست هلندي، توجه مرا به خود معطوف داشت. با استفاده از کتب راهنما، سبک او را که «کلاسيک» ناميده ميشود و هميشه زمينة تابلوهايش تيره ميباشد و از يک کانون، نور و روشنايي ساطع ميشود، برگزيدم و با همت و تلاش پيگير و شبانهروزي، راه پر فراز و نشيب هنر را بدون درک محضر استاد طي نمودم و همواره در اين مسير سعي داشتهام که قلم را با خمير ماية درد به صبغة عشق و معرفت آغشته سازم و با توکل به خداي رحمان بر روي بوم ترسيمگر حقيقت باشم.
طولي نکشيد که فجر انقلاب شکوهمند اسلامي در کشور عزيزمان طلوع کرد و بنده نيز بر حسب وظيفة خويش، طي ساليان متمادي با کشيدن تابلوهاي متعدد از سيماي شخصيتهاي بزرگ انقلاب به ويژه حضرت امام خميني(ره)، مقام معظم رهبري و امام موسي صدر، به خلعت خدمت به امام و انقلاب مفتخر شدم.
خوب يادم هست، در همان ايام شهادت دکتر بهشتي و هفتاد و دو تن از يارانش، با پشتکار و علاقة وافر، به ترسيم 14 تابلو به سفارش حزب جمهوري اسلامي مشغول شدم و بعد از ظهر روزي که ترسيم اولين تابلو يعني چهرة شهيدِ مظلوم دکتر بهشتي به اتمام رسيد، در عامل خواب ديدم که حضرت امام(ره) بر پيشاني بنده بوسه زدند به طوري که پس از بيداري از خواب، رطوبت دهان مبارک ايشان را بر پيشانيم احساس مينمودم.
پس از چندي در سفر به مکة معظمه که به لطف و عنايت حضرت حق، به عنوان نيروي تبليغاتي به آن مکان شريف رهسپار شدم، تلاش زيادي در جهت ترويج و شناساندن انقلاب نوپاي اسلامي (در سال 1359 ه ش.) از جمله پخش عکسها و پوسترهاي امام خميني(ره) در بين حاجيان ايراني و مسلمانان جهان انجام دادم.
و همچنين در سال 1362 ه ش. بدنبال دعوت سپاه پاسداران شهرستان ورامين به مناطق جنگي سوريه و لبنان اعزام شدم تا در کنار ترسيم تابلو به تربيت و تعليم نقاشي به جوانان با ذوق و سرشار از شوق لبناني بپردازم، که اين مهم را در شرايط دشوار جنگي و زير بمباران شديد هوايي و حملههاي موشکي رژيم اشغالگر قدس و همپيمانان او (آمريکا و فرانسه و … که در آن ايام مقر تفنگداران آنها توسط نيروهاي فداکار لبناني منهدم شده بود) به انجام رساندم.
در ايران نيز اين روند عاشقانه را ادامه دادم تا اينکه پس از چندين سال ارائه خدمات طاقت فرساي هنري در راستاي اهداف مقدس انقلاب اسلامي، (در سال 1366 ه ش.) شبي حضرت امام خميني(ره) در عالم معنا، مرا به پاس خدماتم به وادي عشق و عرفان رهنمون گشتند. در جريان اين واقعه، پس از مدت زيادي که با ايشان قدم ميزديم، به من رو کرده، فرمودند: ميخواهم به شما مقام معنوي اعطا نمايم. حتي علي رغم اصرار چندين بارة من، مبني بر اين که تحصيلات کافي را براي اين منظور دارا نيستم، ايشان با تبسم پر معنايشان، همان سخن را تکرار فرمودند. پس از اين واقعه بود که در خود احساس شيفتگي ناخودآگاه به معارف و کتب معنوي حضرت امام(ره) از جمله کتابهاي شريف مصباح الهدايه الي الخلافه و الولايه، سر الصلوه، تفسير سورة حمد و شرح دعاي سرح نمودم و به مدد قدسي ايشان از فيوضات اهل معرفت بهرهمند گرديدم.
در آخر ناگفته نماند که در تمامي مراحل زندگي معنوي و پيشرفت به سوي کمال باطني، نقش همراهي رفيق و شفيق ملکوتيام، همسرم، رقيه خاتون حيدري – که هم اکنون سرپرستي جلسة معنوي «مکتب الزهرا(س)» ويژة خواهران را بر عهدة دارد – وصف ناپذير ميباشد».
از فرط خيالي سترگ پلك بر هم نهادي و آنگاه كه چشم فروبستي، جهان پشت پلكهاي تو نقش بست. اكنون چشم بگشا تا جهان در خود فروريزد.