دسته: دستهبندی نشده
17 Sep 2009انگرش انسانسازي كه در آثار معنوي عالمان رباني و كاملان روحاني به چشم ميخورد، منطبق نمودن آيات فقهي و اجتماعي قرآن كريم با مفاهيم معنوي و حقايق ژرف عرفاني است؛ به بيان ديگر، عرفان اصيل اسلامي در تمامي آيات قرآني جلوهاي دلگشا دارد و احكام مقدس شرع و لطايف روحپرور عرفان بهزيبايي تمام در هم تنيدهاند و لازم و ملزوم يكديگرند؛ آن يك سراي دنيا را بر اساس قوانين الهي بنا ميكند و اين يك، سراي آخرت را بر مبناي عقايد حقه ميسازد. آري، شريعت، مزرعه حاصلخيزي است كه بذر معارف را بهنيكويي در خود ميپرورد و سعادت دارين را به انسان ارزاني ميدارد.
اشاره
نگرش انسانسازي كه در آثار معنوي عالمان رباني و كاملان روحاني به چشم ميخورد، منطبق نمودن آيات فقهي و اجتماعي قرآن كريم با مفاهيم معنوي و حقايق ژرف عرفاني است؛ به بيان ديگر، عرفان اصيل اسلامي در تمامي آيات قرآني جلوهاي دلگشا دارد و احكام مقدس شرع و لطايف روحپرور عرفان بهزيبايي تمام در هم تنيدهاند و لازم و ملزوم يكديگرند؛ آن يك سراي دنيا را بر اساس قوانين الهي بنا ميكند و اين يك، سراي آخرت را بر مبناي عقايد حقه ميسازد. آري، شريعت، مزرعه حاصلخيزي است كه بذر معارف را بهنيكويي در خود ميپرورد و سعادت دارين را به انسان ارزاني ميدارد.
اساساً يكي از ابعاد اعجازگونه قرآن كريم، هماهنگي و همسويي ظاهر و باطن آيات آن است؛ چنانكه در انديشه متعالي اهل معرفت، نشانه حقانيت تأويل و برداشتهاي معنوي از آيات، هماهنگي آن با تفسير و احكام ظاهري آيات ميباشد.(1) در اين نوشتار، كوشيدهايم تا آيه 34 و 35 سوره مباركه توبه (آيه كَنْز) را از اين منظر بكاويم و لطايف ظاهري و باطني مفهوم «كَنْز» را با توجه به آراي معرفتي مرحوم آيت الله شاه آبادي(س) به تصوير كشيم. قرآن كريم ميفرمايد: «يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليم يَوْمَ يُحْمى عَلَيْها في نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُون».(2)
درآمدي بر مفهومشناسي لغوي و فقهي كَنْز
«كَنْز» در لغت به معناي گنجينه است.(3) در قاموس قرآن آمده است كه مراد از «كَنْز»، گنج و مال اندوخته است.(4) از نظر فقهي نيز به هر مالي كه حقوق الهي آن، همچون زكات، پرداخت نشده باشد، «كَنْز» ميگويند.(5) صاحب بيان المعاني در اين باره ميگويد: «همانا خداوند چنين مالي را كَنْز (گنج) ناميد؛ زيرا صاحبان آن، حق الهي را در مورد آن ادا نكردند. هر مالي كه چنين باشد، كَنْز (گنج) ناميده ميشود.»(6)
تفسير رهنما نيز در اين باره آورده است: «و براى آن، اموال ايشان را كَنْز خواند كه زكات آنها را نداده بودند و در راه خير نفقه نميكردند.»(7) و يا در حديث نبوي ميخوانيم: «كُلُّ مَالٍ يُؤَدَّى زَكَاتُهُ فَلَيْسَ بِكَنْز؛(8) هر مالي كه زكاتش پرداخت شود، گنج نيست.»
از امام صادق(ع) نيز روايت شده است: «زماني كه قائم ما قيام كند، بر هر صاحب مالي، استفاده از اموالِ پنهانش (كنز) را حرام ميكند، مگر اينكه آن را آشكار سازد (در معرض استفاده ديگران قرار دهد و واجبات آن را بپردازد). پس آن حضرت از اين اموال در راه مبارزه با دشمنانش بهره ميبرد. و اين، همان كلام حق تعالي است كه در كتاب خويش فرموده: و كسانى كه طلا و نقره را گنجينه (ذخيره و پنهان) مىسازند و در راه خدا انفاق نمىكنند، پس آنان را به مجازاتي دردناك بشارت ده.»(9)
بنابراين، قرآن كريم و روايات شريف اسلامي بر حرمت گنجينه ساختن يا پنهان نمودن طلا و نقره و يا هر مالي كه حقوق الهي در آن وجود دارد و بايد آن را ادا كرد، دلالت دارند و به انفاق آنها در راه خدا دستور دادهاند.(10) پس آن كه دل به محبت اموال دنيا بسپارد و قلب خويشتن را از تعلق زر و سيم پُر سازد و از پرداخت حقوق واجب الهي همچون خمس و زكات سر باز زند و از انقاق و كمك به محرومان و مستمندان جامعه روي گرداند، در سراي آخرت به جاي همنشيني با نيكان و صالحان در جنت نعيم مقربين، همنشين همان چيزي خواهد شد كه در دنيا دل به محبت آن بسته بود و اين گونه، رنگ سعادت را نخواهد ديد و اموال و ثروت دنيا كه وسيله آزمايش بندگان و ابزار نيل به سعادت دنيوي و اخروي است، موجبات هلاكت و شقاوت او را فراهم خواهد ساخت؛ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): الدِّينَارُ وَ الدِّرْهَمُ أَهْلَكَا مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ وَ هُمَا مُهْلِكَاكُم؛ طلا و نقره، پيشينيان شما را به هلاكت افكند و اين دو، هلاك كننده شما نيز هست».(11)
از اين رو، آيت قرآني «قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَكّي؛ پس رستگار آن بُوَد كه از مالِ خود بخشد»(12)، براي كسي مصداق خواهد يافت كه اموال خويشتن را به بركت انفاق در راه خدا و اداي ديون الهي، پاك و تطهير نموده است. بديهي است وقتي مال انسان طهارت يافت، اساسيترين امر زندگي او اصلاح شده و در واقع، زيربناي يك زندگي سالم و معنوي پيريزي گرديده است. قرآن كريم تصريح ميكند كه پرداخت حقوق مالي و انفاق در راه حق تعالي، سعادت انسان را تضمين ميكند و اطلاق موجود در آيه فوق (قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَكّي) سعادت در دنيا و آخرت را شامل ميشود.
مفهومشناسي عرفاني كَنْز از منظر آيت الله شاه آبادي
مرحوم آيت الله شاهآبادي، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش، شذرات المعارف، با استفاده از آيات و روايات به توضيح يك حديث قدسي پرداختهاند. در اين روايت نبوي، حق تعالي فرموده است: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً فَأحْبَبْتُ أنْ أعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أعْرَفَ؛(13) من گنج پنهان بودم. دوست داشتم كه آشكار شوم. پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم.» مرحوم شاه آبادي(س) از حديث قدسي مذكور ده اشاره لطيف عرفاني برداشت نمودهاند(14) كه به تناسب بحث، برخي از اشارات ايشان را بررسي ميكنيم.
در انديشه معنوي اين فقيه عارفپيشه، ذات حق تعالي عين دارايي است (وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ)(15) و دارايي او به نحو بساطت است. از اين دارايي بسيط، به گنج (كنز) تعبير شده است. از اين رو، مراد از «كَنْز» در حديث قدسي، دارايي و غناي حق تعالي به شكل بساطت و مطلق است؛ يعني خداوند در غنا و دارايي خويش به كسي يا چيزي متكي نيست و بالذات، غني و بينياز است.
ايشان در تبيين ويژگي «مخفي» بودن اين كنز مينگارد: حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد، حبّ ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز، استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است.
در پايان، ايشان اشارات مذكور را بر بحث «شكر حق ذات خود را» تطبيق ميدهد؛ چه اينكه شكر به بيان قرآني «وَ اللهُ شَكُورٌ حَليمٌ»،(16) از صفات الهي است و حق تعالي آن صفت را به بندگان خويش نيز موهبت نموده تا متخلق به صفت شكر گردند.(17) مرحوم شاه آبادي(س) در ادامه تبيين اين روايت شريف ميفرمايد: «كُنْتُ كَنْزاً مَخْفيّاً» بيانگر علم حق است به دارايي ذاتي و اسمايي خود، و «فَأحْبَبْتُ أنْ أعْرَفَ»، نشانگر حبّ ذات است به ظاهر ساختن كمالات خويش، و «فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَيْ أعْرَفَ» دلالت بر ثناي حق ميكند بر دارايي خود كه اين ثنا، همان عطا و فيض و ظهور و اظهار كمالات خويش است و اين، معناي شكرگذاري حق است.
مرحوم شاه آبادي(س) بعد از بيان اين حقايق نغز ميفرمايد: «و از اينجا معلوم ميشود كه ثناي دارايي، دهندگي است. پس چون غني قيام به دهندگي كند، ثناي دارايي نموده و متخلّق به خُلق حق باشد و مظهر او گردد و هرگاه قيام به عطا نكند، كفران دارايي نموده است، و الزم عطايا، قيام به واجبات مالي و دادن حقوق الهي است.»(18)
در فراز پاياني اين سخن، شاهديم كه ايشان روايت قدسي مزبور را كه آكنده از لطايف عرفاني است، به يك موضوع فقهي همچون پرداخت واجبات مالي و اداي حقوق الهي در اموال مرتبط ميسازد و بخشندگي و پرداخت ديون مالي را نشانه تخلق انسان به خُلق و خوي خداوند ميداند؛ به بيان ديگر، اگر آدمي ميخواهد آينهدار گنج الهي و مظهر اسما و صفات حق تعالي باشد، بايد شكر دارايي خويش را با عطا و بخشش به جاي آورد.
قرآن كريم در وصف كساني كه ديگران را از مواهب الهي و دارايي خود محروم ميسازند و در واقع، كفران نعمت حق ميكنند، ميفرمايد: «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ ميراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبير؛(19) و كسانى را كه زر و سيم مىاندوزند و در راه خدا انفاق نمىكنند، به عذابى دردناك نويدشان ده. روزى كه آن را در آتش دوزخ سرخ كنند و پيشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ نهند [و گويند:] اين است آنچه براى خود مىاندوختيد، پس بچشيد آنچه را كه مىاندوختيد.»
اما همين مال، اگر در مسير انفاق به نيازمندان مصروف گردد و واجبات الهياش پرداخت شود، وسيله سعادت آدمي ميشود؛ «قَدْ أفْلَحَ مَنْ تَزَكّي؛ پس رستگار آن بُوَد كه از مالِ خود بخشد.» به همين جهت است كه آيت الله شاه آبادي(س) مقصود از حقيقت كَنْز را با توجه به راوايات اين باب، حبّ قلبي به دنيا و تعلق به زخارف آن ميدانند كه مراتب مختلف يا شدت و ضعف دارد. همين حبّ قلبي است كه منشأ معاصي و يا ترك واجبات مالي ميگردد(20) و در اين اكتناز قلبي (محبت و تعلق قلبي به مال و منال دنيا)، تفاوتي ميان ثروتمند و فقير نيست. از اين رو، دارايِ غير محب (ثروتمند وارسته از مال دنيا)، مكتنز نيست، همچون بانوي بزرگ اسلام، حضرت خديجه(س)؛ اما فقيرِ محب (مستمند وابسته به مال دنيا)، مكتنز است.
در اعتقاد آيت الله شاه آبادي(س) بر انسان كه شايستگي مقام خليفة اللهي را دارد، بايسته است كه به جاي اكتناز مال، به اكتناز (محبت قلبي) حضرت رحمان و اولياي بزرگوارش همت گمارد(21) و بداند كه چنانچه در اين سراي فاني، اموال خويش را صرفاً وسيله وجاهت و آسايش خود قرار دهد، در آن سراي باقي كه «يَوْمَ تُبْلَي السَّرآئِرُ»(22) است، با داغ شدن پيشانياش مفتضح ميشود و با داغ شدن پهلو و پشت، از او سلب آسايش و راحتي ميگردد؛(23) چنانكه در آيه 35 توبه آمده است: «… روزى كه آن (زر و سيم) را در آتش دوزخ سرخ كنند و پيشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ نهند [و گويند:] اين است آنچه براى خود مىاندوختيد. پس بچشيد آنچه را كه مىاندوختيد».
به اشارت لطيف روايت نبوي «حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالْمَكارِهِ وَ حُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ»،(24) كسي كه در اين سراچه ظاهري و عالم شهود، به آسايش دنيوي و لذايذ فناپذير آن دل خوش دارد و از پرداخت حقوق مالي عصيان ورزد، در سراي باطن و عالم غيب، گرفتار آتش دوزخ است و اين عمل او به شكل اژدههايي جلوه ميكند كه اعضا و جوارحش را – كه در دنيا سالها از لذايد اموال كنزيِ آميخته با حقوق فقرا استفاده كرد بود – قطعهقطعه ميسازد و در واقع، حقيقت اين اكتناز مالي، آتشي است سوزنده كه بر قلب اسير و زنگار گرفتهاش زبانه ميكشد؛ «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ * الَّذي جَمَعَ مالاً وَ عَدَّدَهُ * يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ * كَلاَّ لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ * وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ * نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ؛(25) واى بر هر بدگوى عيبجوى؛ آن كه مالى فراهم كرد و بر شمرد. مىپندارد كه مالش او را جاويد كند. چنين نيست [كه مىپندارد]؛ حتماً در آتشى شكننده افكنده شود. و تو چه مىدانى آتش شكننده چيست؟ آتش برافروخته الهى است؛ آتشى كه بر دلها افتد و زبانه كشد.»
در روايت آمده است كه وقتي محمد بن مسلم از امام صادق(ع) در باره معناي آيه «سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ»(26) پرسيد، حضرت در پاسخ فرمود: «هر كس از پرداخت زكات خودداري كند، خداوند اين عمل او را به صورت اژدههايي از آتش، ظاهر سازد كه بر گردن او قلاده گردد و گوشت او را پاره كند تا زماني كه از محاسبه فارغ شود. و اين، همان معناي كلام خداي متعال است كه فرمود: زود باشد كه آنچه بخل ورزيدهاند، در روز قيامت طوق گردنشان شود.»(27)
در سطور فوق بهوضوح مشاهده نموديد كه عالم رباني و عارف صمداني، حضرت آيت الله شاه آبادي(س) از يك حديث قدسي كه صبغه عرفاني و معنوي دارد، استفاده اجتماعي ميكند و آن را با يك موضوع فقهي كه پرداخت واجبات مالي مانند خمس و زكات است، مرتبط ميسازد و اينچنين، روح عرفان را در كالبد فقه و زندگي انسان ميدمد و مسائل شرع مقدس را با حقايق عالم اعلا مرتبط ميسازد.
آري، حق تعالي ذات غني مطلق است و در كمال دارايي و غنا است و زيبايي ثروت، به دهندگي و بخشش آن است. از اين رو، خداوند متعال علاوه بر اينكه غني مطلق است، غني ستوده و زيبا نيز هست؛ «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَميدٌ»؛(28) يعني ثروتمندي است كه اهل بخشش و كرامت است؛ چرا كه بخشندگي، زينت ثروت است.(29) پس ثروتي از آلايش دنيا تطهير مييابد كه صاحب آن مال، زكات و خمس آن را داده باشد و يا به بركت صدقه در راه حق و حقيقت و صَرف مشروع و معقول اموال خويش در راه خداوند، آن را تزكيه نموده باشد. همچنانكه خداوند از كنز مخفي به در آمد تا در مرآت وجود، خود را بنماياند و بشناساند، انسان نيز بايسته است به منظور نيل به مرتبت خليفة اللهي، اموال خويش را پنهان نسازد و آن را در معرض استفاده نيازمندان قرار دهد و پرده بخل و خودخواهي را از ثروت خود بر گيرد و با اقتدا به ذات الهي آن را جلوه بخشد تا روح و روانش تزكيه يابد و در دنيا از لطف و عنايت ربوبي بهرهمند شود و در آخرت از سعادت و رستگاري حظي وافر برد؛ چنانكه بانوي بزرگ اسلام، حضرت خديجه(س)، با مصروف داشتن ثروت خويش در راه اعتلاي دين و معنويت و پاسداشت رسول مكرم اسلام(ص)، شرافت مادريِ برترين و بهترين زنان عالم، حضرت فاطمه اطهر(س) را نصيب خود نمود و والاترين گوهر هستي را در صدف وجود خويشتن پرورش داد.
همان گونه كه حق تعالي به سبب اعطاي كنز پنهان خويش و نمايان ساختن آن، شناخته گرديد، از رهگذر انفاق اموال و بخشش و مجاهدت مالي در راه خدا و آشكار ساختن ثروت خويش براي محرومان و مستضعفان جامعه، ميتوان به نعمت معرفت نفس كه همانا معرفت خدا است، نايل شد و اساساً نشانه عارف واقعي آن است كه نفس خود را شناخته و آن را از اسارت ماديات رها ساخته و از آلايش دنيا پاك نموده است؛ «الْعَارِفُ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا وَ نَزَّهَهَا.»(30)
به بيان ديگر، نتيجه هر دو دهندگي و بخشش، عرفان و معرفت است؛ حق تعالي در پرتو تجليات و جلوهگريهاي كنز مخفي خويش، جمال و كمال خويش را در مرآت وجود، خاصه در مرآت تمامنماي انسان كامل، به نظاره نشست و انسان نيز در سايه ايثار و بخشش اموال خويش، از زنگار هوا و هوس ميرهد و آيينه قلبش از تيرگي حبالشهوات طهارت مييابد و حقيقت خليفة اللهي را در وجود صيقليافته خود به نظاره مينشيند و به زيور معرفت نفس مزين ميگردد.
نتيجه سخن
قرآن كريم، از يك سو، به انفاق اموال ظاهري و تطهير آن دستور ميدهد و اينگونه، در انديشه حلّ معضلات اجتماعي و بهبود وضع محرومان و نيازمندان جامعه در هر زمان و مكاني است و به مسلمانان نيز تعليم ميدهد كه به وضع فقرا بيتفاوت نباشند و اموال خود را از طريق قانوني و شرعي در معرض استفاده نيازمندان و منافع عمومي قرار دهند و حقوق الهي موجود در دارايي خويش را بپردازند، و از سوي ديگر، در معنايي عميقتر و آرماني والاتر، از انسان به عنوان خليفة الله ميخواهد كه اوصاف الهي خويش را ظهور دهد تا در پرتو مجاهدت به وسيله مال و نفس خويش، آينهدار گنج بيپايان ربوبي و مظهر اسما و صفات الهي شود.
آن كه كنز دنيوي را پنهان نميسازد و دل از تعلق به مال و منال دنيا ميگسلد و آن را در معرض بهرهمندي مستضعفان و فقيران جامعه قرار ميدهد و دارايي خويش را در راه اعتلاي دين و احياي كلمة الله به كار ميگيرد، در واقع، اوّلين قدم سلوك الي الله را برداشته و از اين فتنه يا ابتلاي بزرگ پيروزمندانه بيرون آمده(31) و آنگاه توفيق آن را مييابد تا گنجينه ضميرش كه همان گوهر نفيسِ فطرت الله است، آشكار گردد و بر سرير خليفة اللهي تكيه زند و به زيور كمال و جمال آراسته شود و آينهدار گنج الهي شود. چنين انساني است كه مصداقي روشن از روايت نبوي «فَتَخَلَّقُوا بِأخْلاقِ الله»(32) ميگردد و خديجهوار ثمرات روحفزاي فاطمي را عايد اجتماع انساني و اسلامي ميسازد.
با توجه به آنچه گذشت ميتوان راز تقدم مجاهدت مالي را در قرآن بر مجاهدت نفسي دانست و اهميت آن را به عنوان رمز گشايش ابواب باطني انسان يادآور شد؛ زيرا محبت به دنيا، سرآمد تمام خطاها و گناهان است و آتشي است كه همه نيكيها را ميسوزاند(33) و آن كه دل به زخارف دنيا بسته، هيچگاه نميتواند دل به خدا و اولياي او بسپارد و جان خويش را در راه حق و حقيقت ايثار نمايد؛ به ديگر سخن، بدون «سعي» در مسير دشوار انفاق و ايثار اموال در راه خداوند، شايستگي نيل به مقامِ دلاراي «صفا» و «مروت»، و نوشيدن از سرچشمه زلال «خير» و «سعادت» حاصل نميگردد و نشانه شيعيان و مؤمنان راستين، مجاهدت خالصانه مالي و جاني آنان در راه مستقيم پروردگارشان ميباشد؛ «لكِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ وَ أُولئِكَ لَهُمُ الْخَيْراتُ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(34) ولى پيامبر و كسانى كه با او ايمان آوردند، با اموال و جانهايشان جهاد كردند و همه نيكيها براى آنها است و ايشان، همان رستگاراناند.»
پی نوشت ها:
1. تفسير المحيط الاعظم و البحر الخضم، سيد حيدر آملي، ج 1، ص 232، 238، 239 و 302؛ همان، ج 2، ص 514.
2. توبه/34-35.
3. فرهنگ ابجدي، ص 856.
4. قاموس قرآن، ج 6، ص 150.
5. آيات الاحكام، استرآبادي، ج 1، ص 324.
6. بيان المعاني، ج 2، ص 267.
7. ترجمه و تفسير رهنما، ج 3، ص 159.
8. بحار الانوار، ج 70، ص 139، ح 8.
9. الكافي، ج 4، ص 61، ح 4.
10. ر.ك: تفسير نور الثقلين، ج2، ص 214.
11. كتاب الخصال، ج 1، ص 43، ح 37.
12. اعلي/14، ترجمه عاملي؛ ترجمه مشكيني؛ ترجمه خسروي.
13. بحار الانوار، ج 84، ص 198.
14. ر.ك: شذرات المعارف، عارف حكيم آيت الله العظمي محمد علي شاه آبادي، توضيح و تقرير: آيت الله نور الله شاه آبادي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران، 1386ش، چاپ اوّل، شذره چهارم، ص 136-158.
15. محمد/38: «خداوند، بىنياز است و شما همه نيازمنديد.»
16. تغابن/17: «خداوند، شكركننده و بردبار است.»
17. ر.ك: ابراهيم/5؛ لقمان/31؛ سبأ/19؛ شوري/33.
18. شذرات المعارف، شذره چهارم، ص 153.
19. آل عمران/180.
20. امام علي(ع): «حُبُّ الْمَالِ يُوهِنُ الدِّينَ وَ يُفْسِدُ الْيَقِينَ؛ دوستى مال، دين را سست ميكند و يقين را فاسد مينمايد.» (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 396، ح 8316)
21. ر.ك: توبه/24.
22. طارق/9: «در آن روز كه اسرار نهان [انسان] آشكار ميشود.»
23. در آيه 35 توبه از وجاهت به «جبهه» و از راحتي به «جنب» و «ظهر» تعبير شده است. (شذرات المعارف، شذره چهارم، ص 157)
24. بحار الانوار، ج 67، ص 78؛ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 2، ص 541: «اطراف و جوانب بهشت را ناراحتىها فرا گرفته، و شهوات و هواهاى نفسانى اطراف و جوانب دوزخ را فرا گرفته است.»
25. هُمَزه/1-7.
26. آل عمران/180.
27. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 234؛ الكافي، ج 3، ص 504.
28. بقره/267: «بدانيد خداوند، بىنياز و شايسته ستايش است.»
29. امام علي(ع): «الشُّكْرُ زِينَةُ الْغِنَى؛ سپاس، زيور توانگرى است.» (تحف العقول، ص 90)
30. تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 239، ح 4841.
31. انفال/28: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظيمٌ.»
32. بحار الانوار، ج 58، ص 129.
33. رسول خدا(ص) فرمود: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلِّ سَيِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة.» (ارشاد القلوب، ج 1، ص 21)
34. توبه/88.
از فرط خيالي سترگ پلك بر هم نهادي و آنگاه كه چشم فروبستي، جهان پشت پلكهاي تو نقش بست. اكنون چشم بگشا تا جهان در خود فروريزد.