دسته: دستهبندی نشده
17 Sep 2009به احوال درون و برون بشر اين روزگار از مناظر و در مراياي گونهگون ميتوان نگريست و درباره آن سخن گفت.
شاخصترين خصايص و بعضا آينده آن را هم شايد بتوان پيشبيني كرد. عقلانيت، بيرحمي، خشونت، طلب، خستگي، فراموشي همه قيدها، مرزها و محدوديتها در همه ابعاد (فارغ از خير و شر آنها) و دهها خصيصه ديگر (بسته به نوع نظرگاه) ميتوانند در زمره شاخصههاي شناسايي پيشرفتهترين جنبندگان انديشمند اين كره خاكي باشند.
ميتوان پرسيد كه آيا برآيند اين ويژگيهاي گونهگون (و نگوييم خوب و بد) بر رنج و اضطراب آدميان افزوده يا سكينه معنوي را در آنها مستحكمتر نموده است؟
به احوال درون و برون بشر اين روزگار از مناظر و در مراياي گونهگون ميتوان نگريست و درباره آن سخن گفت.
شاخصترين خصايص و بعضا آينده آن را هم شايد بتوان پيشبيني كرد. عقلانيت، بيرحمي، خشونت، طلب، خستگي، فراموشي همه قيدها، مرزها و محدوديتها در همه ابعاد (فارغ از خير و شر آنها) و دهها خصيصه ديگر (بسته به نوع نظرگاه) ميتوانند در زمره شاخصههاي شناسايي پيشرفتهترين جنبندگان انديشمند اين كره خاكي باشند.
ميتوان پرسيد كه آيا برآيند اين ويژگيهاي گونهگون (و نگوييم خوب و بد) بر رنج و اضطراب آدميان افزوده يا سكينه معنوي را در آنها مستحكمتر نموده است؟
آنان كه معتقد به راستي شق دوم ماجرا باشند، يا بسيار اندكند و يا اصلا وجود ندارند. امروز، رنج و اضطراب و خشونت، شاهد بازاري دنياي ما آدمهاست. و البته بايد توجه داشت كه در يك تعريف دقيق، فراغت از درك زيباييها و لطافتهايي كه يك انسان معنوي به آنها نظر ميكند و از آنها متأثر ميشود، خشونت است كه ميتواند در حد و اندازههاي متفاوت ايجاد شود و ما عمدتا تنها به شديدترين نوع اين فراغتها و بيتوجهيها، خشونت اطلاق ميكنيم.
امروز، براي بهبود و تعالي احوال اين قوم پريشان، ابتدا بايد علتالعلل اين دردها و رنجها را جست و آنگاه بايد پرسيد كه نسخههاي دانايان و خداوندان پيشين ما امروز بيكم و كاست براي درمان اين زخم جانكاه قابل تجويز است يا آنكه نيازمند نسخهاي روزآمد و ديگرگون هستيم و اگر چنين است، اين ديگرگوني با چه شرايط و در چه سطحي بايد محقق شود؟
يافتن پاسخ اين دو سئوال به رغم باور عامه دينداران، بسيار دشوار و بحث برانگيز است و البته گريزي نيست و بايد لاجرم پاسخي براي آن يافت و آن را به كار بست.
تئوريهاي معنوي تاريخ بشر با وجود اختلاف زبان و شيوه بيان، بر اين قول متفقاند كه غفلت آدمي از ساحت قدس و حقيقت مينوي خود، موجبات بروز رنجها و اضطرابهاي بيروني و دروني را براي او فراهم ميآورد. اما اينكه چه كساني و چگونه ميتوانند انسان عصر مدرن (و يا هر صفت ديگري كه آن را ويژگي بارز اين عصر بدانيم) را از غفلتي كه در آن به سر ميبرد آگاه كنند، بسيار قابل تأمل است.
امروز، دانشمندان و كاوشگران فيزيولوژيست دريافتهاند كه شرايط محيطي، نوع زندگي و حتي عادات، باورها و خلقيات در اثرپذيري جسمي انسان از برخي داروها و مواد شيميايي دخالت دارند. از اينرو در مواجهه انسان با داروها و مواد شيميايي (كه شايد برخي از آنها به جهت درمان امراض وي تجويز شده باشند) پيشبيني دقيق و بيچون و چراي واكنش فيزيولوژيكي جسم انسان به اين مواد امكانپذير نيست.
در باب روان آدمي نيز طرح اين مقوله خالي از فايده نيست كه شايد برخي از تجويزهاي معنوي فرزانگان پيشين ما، امروز (با نظر به مقتضيات ذهني و رواني پسنديده و يا ناپسند بشر اين روزگار) ديگر اثرات ديروز خود را به طور دقيق ندارند.
به طور حتم، توجه به اين معنا و سخن گفتن در اينباره (كه آن را به نوبه ديگر واميگذاريم) بشارت افقهاي جديدي را در طلوع سپيدهدم جهاني معنوي به همراه خواهد داشت.
از فرط خيالي سترگ پلك بر هم نهادي و آنگاه كه چشم فروبستي، جهان پشت پلكهاي تو نقش بست. اكنون چشم بگشا تا جهان در خود فروريزد.