دسته: دستهبندی نشده
17 Sep 2009اسرار و لطايفي از داستان آدم و حوا(ع)
دين مبين اسلام به عنوان كاملترين آيين هدايت، جامع حقايق ظاهري و رموزاتباطني است و معالم تنزيل و معارف تاويل به روشني در آن نمود يافته و همواره آسمانقرآن كريم، مزين به آفتاب محكمات الهي و مهتاب متشابهات رحماني است؛ چنان كهپيامبر ختميمرتبت (ص) نيز با دو ديدهء غيب و شهود بيناي احكام رسالت و آگاه به معارفولايت بوده، نداي اكمال و اتمام دين را در فضاي جان رهروان طريق معنا طنين افكنساخته است. از اين رو، به منظور تكميل مباحث اين باب، به بيان نكاتي چند دربارهء سرّ وحقيقت داستان آدم صفيالله(ع) و حوّا امةالله(س) و رموزات عرفاني و تاويلات باطني اينماجراي قرآني ميپردازيم.
دين مبين اسلام به عنوان كاملترين آيين هدايت، جامع حقايق ظاهري و رموزاتباطني است و معالم تنزيل و معارف تاويل به روشني در آن نمود يافته و همواره آسمانقرآن كريم، مزين به آفتاب محكمات الهي و مهتاب متشابهات رحماني است؛ چنان كهپيامبر ختميمرتبت (ص) نيز با دو ديدهء غيب و شهود بيناي احكام رسالت و آگاه به معارفولايت بوده، نداي اكمال و اتمام دين را در فضاي جان رهروان طريق معنا طنين افكنساخته است. از اين رو، به منظور تكميل مباحث اين باب، به بيان نكاتي چند دربارهء سرّ وحقيقت داستان آدم صفيالله(ع) و حوّا امةالله(س) و رموزات عرفاني و تاويلات باطني اينماجراي قرآني ميپردازيم.
سرّ غفلت و نسيان آدم(ع) و هبو ط او از بهشت طهارت الهي، آن است كه ارادهء ذاتحق به چشيدن او از شجرهء تمتع نفساني تعلق گرفت تا از لباس عزت و نيكنامي بهشتيعريان شده و همسنخ با موجودات عالم ملك گرديده و به دلالت آسماني (لَقَدْ خَلَقْنَاالاِْنْسانَ في اَحْسَنِ تَقْويِمٍ، ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلينَ) به ظلمتكدهء عالم اسفل وارد شده،زمينهساز ظهور كمالات مكنون الهي و تعاليبخش نفوس ملكي گردد؛ چه اينكه نهيربوبي از نزديك شدن به شجرهء منهيه، نهي تحريمي نبوده، در حقيقت، مايه ترغيب وتحريض آدم(ع) و زوجهاش، حوّا(س) به چشيدن از آن بوده است تا از جايگاه رفيع بهشتطهارت و پاكي تنزل نموده و در سراي ملك به عنوان انسان كامل، موجودات تسبيحگويسه عالم جمادي، نباتي و حيواني را به تسبيحگويان بهشت رحيمي مبدل ساخته و آنان رابه فراز آسمان معنا و محرمسراي فردوس لقا رهنمون گشته، حلقهء وجه نورانياشدستگيرهء نجات ساجدان حريم كبريايياش باشد:
«آيا نديدي آدم و زوجه او حوّا را كه حق تعالي او را از خوردن شجره نهي نمود، وليدر واقع، اراده فرمود كه بخورند».
بنابراين، رسالت و ماموريت حضرت آدم(ع) پس از خروج از بهشت، دستگيري وهدايت موجودات سه عالم جمادي، نباتي و حيواني بوده است؛ همان تسبيحگويان وفرشتگانيكه تحت سيطرهء علمالاسمائي حضرتش قرار گرفتند؛ چنان كه به تصريح صادقآل محمد (ص) منظور از اسامي تعليم شده به آدم(ع) نامهاي كوهها، درياها، درّهها، گياهان وحيوانات ميباشد.
و همچنين به امر الهي (يا آدَمُ اَنْبِئْهُمْ بِاَسْم’ائِهِمْ)؛ «اي آدم ! ملائكه را به اسمائشان آگاهنما» آدم(ع) پرده از روي سيرت وجودي ملائكة اللّه كنار زد و با بيان نامهاي آنها مقام ومرتبهء هر يك را آشكار نمود؛ چنان كه از بين آنان فرشتهء مقربي همچون عزازيل به موجباستكبار و سركشي از امر ربوبي، صورت ابليسياش توسط آدم(ع) عيان شد و در نتيجه،ساير فرشتگان، شرمسار از آشكار شدن سيرتشان به شايستگي آدم صفيالله(ع) براي مسندخليفة اللهي وقوف يافتند و حريم قدسياش را سزاوار سجدهء عاشقانه و بندگي صادقانهدانستند تا از رهگذر حقيقت (وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ) جهت تقرب به بهشت برين آدمي،پيشاني سجود بر پيشگاه الهياش ساييده و از ارض كاستي و نقص به آسمان رشد و تعاليبار يافته، به سويجايگاه قدس مقربين پر كشند:
(وَ اءِذْ قُلْنا لِلْمَلا’ئِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا اءِلّا اءِبْليسَ اَبي’ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَالْكافِرينَ)؛ «و هنگامي كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد، پس سجده نمودند به جزابليس كه ابا كرد و سركشي نمود و از كافران بود».
بدين ترتيب، هبوط و تنزل آدم و حوّا(ع) به سراي ظلماني دنيا كه با برگهاي سبز فامبهشتي و نيروي حياتبخش خضر ولايي همراه بود، در واقع، براي انجام ماموريت الهييعنيكمالبخشي به موجودات عوالم اسفل جمادي، نباتي و حيواني صورت گرفت؛همچنان كه موسي كليم الله(ع) رسالت و ماموريتش در حيطة اين سه عالم بوده و خود درمرحلهء عالم نباتي و در حريم شجرهء مباركه طور مبعوث به نبوت گرديد:
(فَلَمّا اتيها نُودِِيَ مِنْ شاطِيِ الْو’ادِ الاَْيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ يا مُوسي’ اءِنّي اَنَا اللّه ُرَبُّ الْعالَمينَ)؛ «پس چون نزد آن ( آتش ) آمد، از كنار آن وادي كه جانب راست بود، ازدرختي واقع در قطعه زميني مبارك ندا داده شد كه اي موسي ! منم خدايي كه پروردگارجهانيان است».
به ديگر بيان، رسالت تمام انبياي الهي(ع) از جمله آدم صفيالله(ع) به جز خروج و تنزلاز حريم قدس مقربين يعني فردوس برين كه به صراحت «اَلفِرْدَوْسُ سَيِّدُ الْجِنانِ» عاليترين درجات هشتگانهء بهشت الهي و ماواي عيسيدمان روحاني است، و ورود بهجهنم حبّ الشهوات ملكي كه جايگاه اصحاب شمال و اسيران آتش شهوات نفسانياست، ميسور نميباشد؛ جهنمي كه اسفل دركات هفتگانه آن ماواي فرعونيان آلوده بهاستكبار و خودپسندي (اَنَا رَبُّكُمُ الْاَعْلي) است و جايگاه كساني است كه در مرتبهء عالمجمادي، چون سنگي سخت در برابر تعاليم روحپرور و رهنمودهاي تعاليبخش انبيا واولياي الهي مقاومت كردهاند و دلهاي غفلت زدهءشان نرم و خاشع نگرديده است و درنتيجه، در قعر دوزخ شهوات سكنا گزيدهاند.
چنين رسالتي در كسوهء ابرار الهي، در بين جهنميان عالم ملك و با زبان قابل درك برايآنها انجام مي گيرد كه: «اِنّا مَعاشِرَ الاَنْبِياءِ اُمِرْنَا اَنْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلي’ قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛ ما گروهپيامبران مامور شدهايم كه با مردم به ميزان عقلشان سخن بگوييم». اين هاديان طريق كمالكه چون ابراهيم خليل الرحمن(ع) آتش جانسوز نفسانيت برايشان سرد و خاموش است،به مقابله با فرعونيان زمان ومستكبران سنگدل دوران قيام نموده و به سراغ اصحاب شمالو دوزخياني ميروند كه به بيان قرآني (في سَمُومٍ وَ حَميمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ)؛ «در آتش نفوذكننده و آب جوشان و سايهاي از دود سياه هستند» ماهيتي آتشگونه دارند و به صراحت(وَلا’ طَعامٌ اءِلّا مِنْ غِسْلينَ) خوراكي به غير از چرك و جراحت متعفن دنيايي ندارند.
ابرار ربّاني با بيزاري از خوراك آلودة دنيايي اصحاب شمال و با بهرهمندي از كوثرعشق مقربين و سردادن نداي ايمان، زمينهء همراهي آن عده از اصحاب شمال را فراهمميآورند كه در پرتو عقل الهي از غفلت و بيتوجهي رهيده شده و مصداق «اولوالالباب»گشتهاند، آنگاه موجب موت اختياري آنان از سراي دودآلود جهنم اصحاب شمال و تولددوباره به حيات قدسي و برخورداري از نعمات مطهر و معطر ربوبي در جنت لقاي مقربينميگردند؛ چنان كه نياز وجودي اولوالالباب در فرازهايي از قرآن كريم، اين چنين جلوهمييابد:
(رَبَّنا اءِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظّالِمينَ مِنْ اَنْصارٍ، رَبَّنا اءِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياًيُنادي لِلاْءيمانِ اَنْ ا’مِنوُا بِرَبِّكُمْ فَا’مَنّا، رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنوُبَنا وكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَالَاَبرارِ)؛ «اي پروردگار ما ! همانا تو كسي را كه در آتش داخل ميكني، خوارش كردهاي وستمكاران را هيچ ياري كنندهاي نيست. پروردگار ما ! همانا شنيديم كه نداكنندهاي، برايايمان ندا سر داد كه به پروردگارتان ايمان آوريد، پس ما ايمان آورديم. پروردگارا ! پسگناهان ما را بيامرز و بديهاي ما را بپوشان و ما را با ابرار بميران».
از فرط خيالي سترگ پلك بر هم نهادي و آنگاه كه چشم فروبستي، جهان پشت پلكهاي تو نقش بست. اكنون چشم بگشا تا جهان در خود فروريزد.